بایگانی ماهیانه: می 2015

شاعرها

چند شاعر می شناختم که شیوه ی راه رفتنشان دور هم چرخیدن بود. یعنی اگر در یک پارک با آن ها قرار می گذاشتی باید می نشستی روی یک نیمکت و از چرخیدن آن ها دور هم به مناسبت های مختلف و حرف زدن بی پایانشان درباره ی حلقه ای از ادبا که هیچ آشنایی باهاشان نداشتی بهره می بردی یا سر گیجه.
یک بار دعوایی بین این سه نفر به وجود آمد. قضیه هم به تعریف تاحدودی چاپلوسانه یکی از شعرا از یک قدیمی کار در یک جلسه برمی گشت. نفر سوم نمی دانست چه کار کند. بزرگ ترین اشتباه را کرد. آمد نشست کنار من. روی نیمکت.
آن دو نفر از هیچ چیز بیشترین از این بدشان نمی آمد که یک نفر رابط به یک نفر ناظر تبدیل شود. دوستی شان را بستند و تمام.

———–

دو شاعر با هم بگو مگویی داشتند. شاعر اول در زندگی نامه اش به شاعر دوم تاخته بود. شاعر دوم هم هر چند وقتی یک بار یک سوتی عالی از شاعر اول می گرفت و رو می کرد. این روال ادامه داشت تا این که هر دو به شدت فرتوت و پیر شدند. دیگر این یکی معلوم نبود حافظه اش چه کار می کند و آن یکی هم کمی به رنگ ها توجه می کرد و کمی هم به ماسه هایی که در کودکی تویشان قدم زده.
شاعر پیر اول مرد. شاعر دوم هم روی تخت بیمارستان بود. لحظه یی که خبر به شاعر دوم رسید، شاعر دوم بلند بلند گریست و گفت: سنگ قبرش را با شعر بشویید!
——–
شاعرها در منزل شاعر بیمار جمع شده بودند. بدنِ نحیفِ شاعرِ بیمار روی تشکی که روی زمین انداخته بودند، کنار میله یی که سرم قطره چکان آویزش بود.
شاعری رو به شاعرِ رو به موت کرد و گفت: “همیشه در شعرهاش از مرگ سخن می گفت.”
شاعر دوم تا آمد جواب دهد، شاعر سومی که سه نفر آن طرف تر نشسته بود بلند گفت:”مرگ از او دورتر است تا از ما، مطمئن باشید.”
شاعر چهارم خودش سنی داشت، یک برادر و دو خواهر هم به خاک کرده بود. گفت: “انسان را هر کارش بکنی خاکش از این دنیا نیست.” عیادت هنوز یک ساعتی ادامه داشت.

مرگ شب شعر

شب شعر به عنوان واحد تعیین کننده در تولید زیبایی شناسی شعر ایران مرده است. با بالا گرفتن گروه های آنلاین، با اهمیت یافتن روزافزون فیس بوک به عنوان مدیوم عرضه و بازخورد شعر، شب شعر در معنای پیشین خود از تسلط افتاده است. با مرگ شب شعر و آنلاین شدن جدال های زیبایی شناسانه، حضور فیزیکی شاعران، و جدال دست ها، جای خود را به حضور آنلاین و جدال عددها داده است.
بسیاری از شعرایی که رشد و نمو اولیه شان در عصر شب شعرها بوده است، منتقد همه نویسی رایج در فیس بوک هستند. به نظر این افراد این همه نویسی منجر به ساده نویسی، تکنیک زدایی از شعر، و شهرت های کاذب شده است. اما آیا نقادی هایی از این دست در نقد خود از وضعیت موجود، میل به جلو دارند یا به پشت سر؟
به نظر می رسد که تبار شب شعر در معنای مدرن آن را می توان به عصر افشاری برد. در این دوره انجمن اصفهان به تغییر مکتب مسلط در شعر ایران رو آورد و با پیش انداختن مکتب بازگشت، زیبایی شناسی ای را رونق بخشید که می توان آن را هم سو با فرایندهای دموکراتیک کردن ادبیات ایران دید، فرایندی که هدف مخاطب شعر را از مخاطب نخبه به مخاطب عام برد و برای این کار با تقویت جریانی که از یکی دو قرن پیش شروع شده بود، در زبان شعر و زیبایی شناسی شعر عصر خود مداخله کرد. این جریان بعدها در دربار فتحعلی شاه نیز پیگیری شد.
مدرن شدن رفتارهای ادبی در ایران منجر به امکان تولید و عرضه شعر در خارج از چارچوب های دولتی، خانقاهی و بارگاهی شد. در قرن بیستم در ایران شب شعر به محل عرضه شعر و ارتباط بی واسطه شاعر با مخاطب (که از جنس مردم بود) تبدیل شد. شب شعر اهمیت حضور شاعران، اجرای شعر، تضادها و تعارض های شیوه زندگی و سلوک رفتاری شعرا را به رخ می کشید. در نتیجه شب شعرها به محل جدال و کشاکش زیبایی شناسی های متفاوت (هنری و سیاسی) تبدیل شد.
در نتیجه تغییر مدیوم، کشاکش های زیادی کنار رفته و کشاکش ها تازه ای پدید آمده است. مفهوم کاریزما که در شب شعرها اهمیت خاصی داشت جای خود را به شهرت داده است. مفهوم حلقه و مرید و مرادی که در کشاش های سابق عمده یک طرفه از طرف مرید به مرشد بود حالا لاجرم در شمارش اعداد به تبادل و تمجید دوطرفه تبدیل شده است. صدای دست ها تبدیل به عدد لایک ها شده است. اهمیت سیاسی شب شعرها کم تر شده است. اهمیت تاریخ عرضه شعر بر تاریخ سرایش پیشی گرفته است. مفهوم سابقه اهمیت سابق خود را از دست داده است. روابط با حلقه های شعری دیگر، دوستی ها و هم نشینی های شبانه جایگاه کم رنگ تری یافته اند و جای خود را به نتورک آنلاین داده است. تنوع ادبی نه فقط غیر قابل انکار که غیر قابل پس زدن شده است. زیبایی شناسی ها هم عرض شده اند و اهمیت اجرا جای خود را به اهمیت تبلیغ داده است. فیسبوک نه فقط مرز شعرهای شهرستان و تهران را برداشته که مرز شعر داخل و خارج ایران و حتی شعر ایران و افغانستان را برداشته است یا دارد بر می دارد. همه نویسی شعر دارد تقویت می شود و جای نخبه باوری تنگ تر میشود.
در نتیجه می توان گفت میراث عصر جدید در شعر ایران، مفصل و پیچیده است. به جای نقد “شعر فیس بوکی” باید پذیرفت که مدیوم تولید زیبایی شناسی شعر برای همیشه تغییر کرده است، تنها در این صورت است که نقد شعر امروز از نوستالژی عصر شب شعر فاصله می گیرد. وضعیت موجود متفاوت است و متفاوت خواهند ماند. عصر جدید برای نوجویان ادبی گرچه حاوی نشانه هایی از قدرت یافتن نوعی از مکتب بازگشت ادبی (البته با مداخله اکثریت آنلاین و نه معدود نخبگان ادبی) است، اما از سوی دیگر محدودیت های عرضه را برداشته، و مشروعیتی که سرمایه و دولت به شب شعرهای سنت گرا می داد را بی رنگ کرده است.

به مسیحی دیوانه

ارنست همینگوی
ترجمه: م. گ

—-
گربه ای بود که اسمش مسیحی دیوانه بود
اصلا آن قدر عمر نکرد که بگاید
قلب شادی داشت، جوان بود و خوش تیپ
و همه اسرار زندگی را می دانست
همیشه به موقع برای صبحانه حاضر می شد
روی پایت می جهید و می افتاد دنبال توپ
از هر اسب چوگانی سریع تر بود
در طول زندگی اش حتی یک دقیقه هم نگران نشد
دمش بالی بود که باهاش می جهید
او مثل شب سیاه و مثل نور سریع بود
برای همین گربه های بد توی پاییز کشتندش.
—-
فینکا ویجیا, کوبا, حدود ۱۹۴۶

داستانک

سرزمینی بود که به مردگانش رحم نمی کرد. برای همین هر کس می خواست بمیرد وصیت می کرد ببرندش شهری دیگر برای قبر.
من با استر داشتم مرده ای را از کرمان می بردم به نجف تا در اماکن مقدسه دفن کنم. برای این که جسد در طول راه بو نگیرد، آن را در ترکیبی از خاک و یک سبزه کوهی آغشته بودم که هم خصلت تاخیر انداز و هم بوگیر داشت. منتها باید در طول راه گیاهان بودار بیابانی را پیدا کرده، در بین جسد می گذاشتم تا خوش بوتر شود.
سفر دراز بود و من بدون خبر دادن به مشتری ام جسد دومی را نیز بر عهده گرفتم و به اسباب سفر افزودم. حالا باید چند هزار کیلومتر می رفتم و دو مرده را در مکان مربوطه دفن می کردم. تاریخ غیر از این سفر و دلایلش چیست؟