بایگانی ماهیانه: دسامبر 2019

متن نامه عماد الدوله (حاکم یزد) به ناصرالدوله (حاکم کرمان) به جهت معرفی ادوارد براون

متن نامه عماد الدوله (حاکم یزد) به ناصرالدوله (حاکم کرمان) به جهت معرفی ادوارد براون. براون متن این نامه را در روزنگار خود ضبط کرده است:

در درالامان کرمان _ خدمت ذی شوکت نواب مستطاب اشرف امجد والاتبار شاهزاده و اعظم افخم حضرت ناصر الدوله دام اجلاله حکمران و فرمانفرمای خطه فسیحه کرمان مشرف شود. چهاردهم رمضان ارسال شد.

قربانت شوم. انشاالله طاعات قبول است و رعایت عباد الله که اصل و عمل عبادت است از نواب مستطاب اشرف امجد اعظم والا دام اجلاله در درگاه خداوندی خدا مقبول است که گفته اند طریقت به جز خدمت خلق نیست. به تسبیح و سجاده و دلق نیست. باری حامل این ذریعه از روی بندگی عالیجاه مجدت و مجدت همراه دوست محترم مکرم ادوارد بارون صاحب انگلس است که به سیاحت به این ولا آمده و مراجعت می نمایند و به طرف کرمان و شوق رسیدن خدمت بندگان نواب والاتبار مصمم شده اند. در اوصاف معزی الیه لازم عرض بنده نیست. بعد از ملاقات صفات حسنه و درجه تربیت ایشان را ملتفت می شوید که در حقیقت درین سن کم و جوانی چقدر معقول و فهمیده می باشند. زاید بر آن است که بتوان عرض کرد حالات پسندیده که دارد. چون مذکور نمودند که روانه کرمان هستند بندگی خاص محرّک عرض این مختصر شد به حضور مبارک. امیدوارم که وجود مبارک حضرت مستطاب امجد اعظم والا به اقبال و سلامتی قرین باد.

شعر درباره تریاک در دفتر براون

البته معروف است و‌ من هم پیش از این شرح دچار شدن براون به تریاک را به جهت مداوای درد چشم در کرمان نوشته‌ام؛ این صفحه در ارشیو براون (دانشگاه کمبریج) به دستخط خود براون تجربه او را از طریق بیتی مشهور خلاصه کرده است:
حضرت افیون ما هر مرضی را دواست
لیک‌ چو عادی شود خود مرض بی‌دواست.

علی‌الحساب

علی‌الحساب بین دو واژه که منظورت را نمی‌رساند
آنکه کم‌تر نمی‌رساند
انتخاب کن
متن نهایی کلیه انچه منظورت نبود را
به شکلی که بیش از این هم‌ می‌شد 
مقصودت را نرساند تنظیم کرده است
نوشتن
واگذاری اندیشه است
در حین امضای پایان.
در جشن رونمایی
اگر تا انجا که به صورتت می‌نشیند لبخند بزنی
اصلاحات حکمت خود را
در گوش تو‌ خواهد گفت:
«یک بار دیگر»!

تلگرام شخصی با نام علی اکبر نوری (از یزد) به جهت ادوارد براون

تلگرام شخصی با نام علی اکبر نوری (از یزد) به جهت ادوارد براون در کرمان،
هزار و هشتصد و هشتاد و هشت، ارشیو براون در دانشگاه کمبریج.
متن:
خدمت سرکار ملاطفت و محبت‌شعار مستر دکتر ادوارد براون صاحب انگلیس دام مجده و زید لطفه عرض ارادت دارم. زیارت رقیمه کریمه مسرت بخش خاطر شد، از سلامتی مزاج شریف شاکر شدم. جواب امروز با پست عرض شد. تا کرمان تشریف دارید از سلامتی حالات بی‌اطلاعم نگذارید. در جواب تلگراف مژده صحت‌مندی را بفرمایید. آقایان دوستان سلام زیاد می‌رسانند. خدمت بندگان سرکار سرتیپ پستخانه دام اقباله عرض بندگی دارم. فرمایشات را حاضرم. علی اکبر نوری.

شعر شاه نعمت الله در دفتر ادوارد براون

شعر معروف شاه نعمت الله ولی (کرمان دل عالم است…) در‌‌ دفتر روزنگار ادوارد براون (احتمالا به دستخط یکی از معاشرین محلی براون چرا که با خط او تفاوت دارد)، سال هزار و هشتصد و هشتاد و هشت؛ ارشیو براون در دانشگاه کمبریج

نسخ

نسخه اولیه حاوی هشتاد صفحه بود و جزو دروس لازم برای گرفتن مدرک پایه. پس از مدتی نسخه دیگری در بین اهالی فن ردوبدل شد که چهل صفحه بیشتر داشت. دو هفته که گذشت یکی از دوستانم با نسخه‌ای که از نسخه دوم چهار صفحه در ابتدا و چند صفحه در نتیجه‌گیری مفصل‌تر بود پیشم آمد و انقدر ماند تا به سرعت یک بار بخوانمش و رفت. بعد از دستگیری دوستم محتاط‌تر شدم و هر چه محتاط‌تر شدم رد نسخه‌های بیشتری را در اینجا و انجا زدم. فهمیدم طبق برخی یادداشت‌های به جامانده، حتی نسخه‌ای هشتصد صفحه‌ای رویت شده یعنی ده برابر انچه امروز به اجبار محصلین می‌خواندند.
با مرور زمان نسخه‌های جدیدی که می‌یافتم مرا به وجد نمی‌اورد و همیشه می‌دانستم نسخه‌ای کامل‌تر هم پیدا خواهد شد؛ نسخه‌ای که تمام یا بخش قابل‌توجهی از معنای این متن را عوض خواهد کرد.
بالاخره روزی یک جست‌و‌جو‌گر دیگر که تشویش و بی‌علاقه شدن من به نسخه‌های میانجی را دید، با حکمتی که یک شغل ثابت به ادمی می‌‌بخشد رو به من گفت: «خواندن این همه نسخه جز گیج شدن فایده‌ای ندارد. بهترین کار این است که تا پیدا کردن نسخه کامل به همان که وزارت‌خانه منتشر کرده بازگردی». بعد زیر‌ ورقه معلمی مرا مهر کرد. سر کلاس رفتم و شاگردها از سرجا بلند شدند. از حق نباید می‌گذشتم نسخه وزارت‌خانه از حروفچینی و کیفیت چاپ بالایی برخوردار بود.