بایگانی ماهیانه: اکتبر 2019

حفظ کمال خویشتن‌داری

در حال حفظ کمال خویشتن‌داری بودیم
که امید مثل نان خشکیده در ظرف آب افتاد
و ذره ذره جلوی چشممان از هم شکافت
قرار شد هر ذره را از آب بگیریم
تا در زیر حمایت‌ِ مردمی و احیانا آفتابِ عالم‌تاب
خشک کرده، در موزه بگذارند
رأی مردمی منتظر بود معلوم شود
چگونه یک وضعیتِ بی‌ثبات
به وضعیتِ بی‌ثبات دیگر تحول می‌یابد
و البته ذکر تحولات جاری را
با چه نسخه‌ای از عرفان رسانه‌ها
باید زیر لب گرفت
غیرقانونی بودن تشویش افکار عمومی
به غیرقانونی بودن تشویش افکار خودمان درباره‌ی عموم
تحول یافت
ذره‌بین به دست
در حین کار به مولکول‌های سایزبندی شده نگاه کردیم
شرمنده‌ی عواقبی که این چند سطر تشتت فکری
بر حفظ کمال متانت ما گذاشته بود

فرضیه شماره سوم

سال دوهزار و‌ چهل و هفت است. شورای مدیریت فارسی‌نویسان خارج از مرز بالاخره تشکیل شد. آرزویی که بعد از چند سال استدعای فرامرزی به سرانجام رسید. از حالا این شورا بررسی محتوای هر نوشته فارسی خارج از مرز را برعهده داشت و‌ در صورت تاییدش، محتوای فارسی بعد از وقفه‌ای چندساله وارد گردونه خوانندگان آنلاین می‌شد. ویکی‌پدیای فارسی از امسال جلسه شعرخوانی‌ای برگزار می‌کرد که خیل شاعران اوانگارد خارج از کشور در حضور شورا به شعرخوانی می‌پرداختند.
نوشتار کاغذی فارسی در خارج مرزها به طور کامل به خرید و فروش مسکن و‌ بیمه تعلق گرفته بود و شب‌نامه‌های نویسندگان عقب‌افتاده گاه وسط قیمت عرضه یک خانه به اندازه یک شعار دهن باز می‌کرد. مجلس کانادا در پی‌ مبارزات پارلمانی بودجه‌ای صرف آزادی بیان فارسی کرد که از نظر تحلیلگران بی‌بی‌سی دخالت در زبان دولتی دیگر تلقی شد. با این بودجه یک تخته سفید انلاین که هر کس هرچه دلش می‌خواست می‌نوشت آغاز به کار‌ کرد. در سر در این تخته سفید مجازی جمله‌ای از شورای مدیریت نوشته بود: فارسی زبان دولت ایران است. آن را پاس بداریم.

اعلانیه

مُرد
بدون انکه یک بار دیگر
فرصت رای استراتژیک داشته باشد
ناکام مُرد
شرمنده‌ی ناتمام ماندن وظایف شهروندی 
با طیب خاطر ی‌ چند از انجا که ریق رحمت را
قبل از مهلت اظهارنامه مالیاتی
سرکشید
نگران اینده تصویر اجتماعی‌اش مُرد
در نبود او بار سهمگین تفسیر خدماتش را
چه کسی می‌کشید؟
مُرد
بدون یک بار دیگر استفاده از مزایای دموکراسی غربی
برای فاندریزینگ صف قرمه‌سبزی
بدون اینکه فرصت کند یک اخر هفته دیگر
اشتباهات چپول‌ها را با نقل قولی از بانک مرکزی نشان دهد
بدون یک دفاع جانانه دیگر از خدمات بنفش و سبز و خرداد پرحادثه
مُرد قبل از سهیم شدن در شور عمومی بعدی
برای مبارز سابقا حزبی و حالا مدنی
و لایک شبانه مستی پای پست برنده جایزه نوبل
مُرد و فرصت نشد از حیثیت شاملو در برابر براهنی و براهنی در برابر صداوسیما و صداوسیما در برابر ترامپیزم مجددا دفاع کند
مُرد و
جهان فانی را
با شعری از مولوی
و قطعه‌ای از شجریان
و مقداری قرآن‌خوانی
تنها گذاشت
کشتی فرهنگ را اما
بادبان‌های بعدی به پیش می‌برند

دن‌کیشوت نیمه شب

نیمه‌شب از خواب پرید. کورمال کورمال از اوضاع بحرانی کلی و چند کشتار قابل پیش‌بینی مطلع شد. تا چشمش گرم بود دوباره برهم گذاشت. در رویا کسی ساعتی را پیش رویش گرفته بود که وقت بیداری را یادآوری می‌کرد: بیست دقیقه. براساس خطور ذهنی تقسیم‌بندی کرد: چند دقیقه مشارکت در تظاهرات انقراض، چند دقیقه مبارزه علیه نسل‌کشی، مقداری به بحران سودان و‌ کمی‌ درباره هنگ‌کنگ. تغییر در عراق، ترکیه، ایران. نه گفتن به یک کاندیدای محلی. به دلیل بی‌برنامگی‌ِ ناخودآگاهش فرصت به چندتایی هم نرسید. دن‌کیشوتِ مبارزات سیاسی از خواب بیدار شد، دست‌پاچه از اینکه در بیداری قبوض آخر ماه تعهدات سیاسی را بالانس می‌کند.

رای‌ریزی

قرار بود در فستیوال شهری به لاماها و گوسفندها که غذا دادیم‌ برویم در انتخابات حساس ملی رای دهیم. لاما اما ظاهرا سیر بود یا میل غذای ما را نداشت. بالاخره چند دور که زد ناچار کف دست ما را لیس زد. پول غذا را حساب کردیم. حالا باید تا محل رای‌دهی بر سرنوشت آینده مملکت تمرکز‌ می‌کردیم. رای‌ریزگاه خلوت‌تر بود. به همراهم یادآوری کردم کاش کمی پول خرج غذای گوسفندها هم کرده بودیم.

خلسه آخر شب

نویسنده‌ای که نمی‌دانست یک جمله را چطور تا جمله بعد بدواند، با تدوین‌گری که گیج شده بود معنای کات زدن خواب به بیداری چیست به تماشای درویش‌های چرخان رفتند. درویش‌های چرخان را یک‌ گروه موسیقی از گروهی دیگر به زبانی دیگر قرض گرفته بود. درویش‌ها که در نبود مرشد، نقطه ثقل چرخ را گم کرده و زبان خواننده را هم نمی‌فهمیدند هریک در گوشه‌ای چرخیدند و گاه به هم یا خودشان تعظیم کردند.
از رقص درویشان‌های چرخان که بلند شدیم به دیدن رقص شکم یک دختر کانادایی که چند ماه در مصر بورسیه گرفته بود رفتیم. شکم دختر که با صدای ساکسیفون می‌لرزید ما داشتیم عسل توی چای می‌ریختیم. وقت خواب آنقدر گذشته بود که پرسش‌هایمان را به فردا موکول کنیم. خبر رسید درویش‌های چرخان ذکر جدید گرفته‌اند این‌بار با نقطه پرگار همزبان و همیشگیشان. همه چیز داشت جفت‌و‌جور می‌شد. نظم، چرخ، معنا. جز دو بار که در‌ اوج ذکر میکروفن سوت کشید خلسه بعد از نیمه شب ما را چیزی بر نیآشفت.

صدا

عادتی بود که آرام‌آرام شدید شد. از صبح به جهان اطرافم گوش می‌دادم. اصرار داشتم هر لحظه چیزی در جهان دارد رخ می‌دهد و باید آن را شنید. بین کار هر چند دقیقه یک بار توقف می‌کردم و تداوم صداهای پیشین و انچه جدید افزوده شده بود را ضبط می‌کردم. موقع ناهار مدام گوش‌هایم می‌جنبید جوری که یادم نمی‌ماند چه را با چه سرعتی خورده‌ام‌. هر چه می‌خواندم لابه‌لای صداهای جهان در ذهنم فرو می‌رفت. برای حافظه‌ی شنیداریم تقویمی درست کرده بودم: ساعت و‌ مکان انچه به گوش می‌امد را می‌نوشتم. وسایل متعددی برای شنیدن دقیق خریده بودم و عادت‌های مخصوصی کسب کرده بودم. هر شب گوش‌هایم را شست‌وشو می‌دادم. چندین وسیله کمک‌شنوایی با توان متفاوت داشتم که به کرات و گاه حتی از خواب پریده، نیمه شب روی گوش نصب می‌کردم. صداهای اطراف را با دقت از صداهای درون تفکیک می‌کردم یا به تاثیر متقابل و شدید صدای بیرون بر درون و درون بر‌ بیرون فکر می‌‌کردم. مدتی هم معتقد بودم صدا جایی جدا از درون و بیرون است. جایی که روح که پر می‌کشد زنجیرهایش به صدا در می‌آیند.
بعد به جست‌و‌جوی هم‌زمان صوت در دنیای واقعی و‌ مجازی علاقه‌مند شدم و هم‌زمان شنیدن را در هر دو دنیا پی گرفتم. برای تعیین ساعت و‌ مکان صداهای دنیای مجازی یک تقویم مجزا ابداع کردم که هر لحظه سرور مورد استفاده، چندمین بار حضور من در یک صفحه، و چندمین رفرش کردن صفحه را ثبت می‌کرد. سرعت ثبت اطلاعاتم مدت‌ها بود که از سرعت مرورشان بیشتر شده بود. در تیوری هم حال باید به نسبت چهار صدای واقعی، مجازی، بیرونی و درونی می‌پر‌داختم. به ناممکن بودن جواب مدت‌ها گوش سپردم تا اینکه بالاخره صدا راز خود را در گوش‌هایم گفت.
ادامه این داستان را در صفحه کاغذ جست‌وجو نکنید. در صدایی ست که همین لحظه می‌شنوید. البته به دلیل برخی محدودیت‌ها و ازمایشی بودن انچه ساخته‌ام احتمال‌دارد کمی زودتر یا دیرتر به گوش شما برسد. فقط باید گوشتان را آزاد بگذارید ادامه این داستان را به هر صدایی که در آمده باشد بشناسد.

از خواب‌های که نپریده‌ام

از خوابهایی که نپریده‌ام بیشتر هراس دارم
تا از آن‌ها که پریدم
جلسه به برگزار شدن خود افتخار می‌کرد
با چند پرسشگر که بعد از خطابه‌ای غرا، جواب سوال را می‌دانستند
و چند نفر که روی لزوم تمرین دموکراسی تاکید داشتند
(و البته بنا به شواهد بعد از جلسه به پافشاری رسیدند)
انقلاب همراه با صندوق خالی حمایت از جلسه دست به دست می‌شد
حضار بر روی مهم‌ترین موضوعات
از قبیل تقدس شعر، لزوم تکرار نام خود، و اضطراب‌های مردی که زنش حاضر به سقط جنین نیست
توافق داشتند
‌نتیجه که داشت حاصل نمی‌شد
برگزار کننده با حرارتی تمرین شده رو به حضار گفت:
«تا».
یک کرگدن سفید
به استبداد سمبل کبوتر اعتراض کرد