بایگانی ماهیانه: جولای 2015

کارگر

کارگر
ارنست همینگوی
ت: مهدی گنجوی
—–
آن پایین پایین ها در شکمِ سوزانِ کشتی
سوخت رسان بیلچه اش را تاب می دهد
جایی که دست های لرزانِ نشانگرِ سوخت کنترل می شود
جایی که ماهیچه ها و زردپی ها و رباط ها متلاشی می شود
و هوا برای یک آدم ِزنده داغ تر از جهنم است
او بیلچه سوزانش را به سختی در کار می گیرد
او دارد زندگی اش را می پزد و عرق می ریزد
در آن وزشِ خروشِ گرما
در عوضش با باد و جریان آب می جنگد
در تمام طول راه تا شما سوار باشید
و در طول این راه او کنار شما فقط می تواند
کار کند و بخوابد و غذا بخورد.
اوک پارک ۱۹۱۷
The Worker by Catrin Welz SteinThe Worker - Catrin Welz Stein

تحقیر و حذف

در این نقاشی اواسط قرن پانزده که سوژه معروف مسخره کردن مسیح را ترسیم کرده است چیزی غیر متعارف با سنت آشنای این نقاشی به چشم می خورد. گرچه همه ی آن تحقیرها (خار بر سر، تف کردن، ضربه زدن و دیگران) به نوعی اجرا شده است، اما “بدن” تحقیر کننده حذف شده است، تنها “عضوی” که دست به تحقیر زده است باقی مانده.
وقتی که “تحقیر شده” یا سنتی که او نمایندگی می کند به قدرت می رسد یکی از احتمالاتی که بسیار پیش می آید حذف تمامیت کسی ست که او را تحقیر کرده. “تحقیر شده” حتی نمی گذارد کالبد “تحقیر کننده” را کامل ببینیم، آن را به دست و صورت و تف کوچک می کند. آن را حتی از بافت و موقعیت تاریخی خارج می کند.
بسیاری از مکتب ها و اعتقادات احساس می کنند، یا این احساس را القا می کنند، که روزگاری عصر تحقیر را از سر گذرانده اند و حال که به قدرت رسیده اند می خواهند بر اشتباه بودن و نیز حقیر بودن آن که تحقیرشان کرده را اثبات کنند. برای آن که در یک فرهنگ که سال ها بر پایه حذف توسعه یافته زندگی کنیم، خیال کردن آن چه تنها عضوی بی کالبد از آن باقی مانده وظیفه فکری روزمره است.
Fra Angelico, The Mocking of Christ, 1440 – 1441

Fra Angelico, The Mocking of Christ, 1440 - 1441

هدهد و منطق تصادفی انتخاب رهبر

concierto de aves de Arellano
هدهد در منطق الطیر دو کنش را ایفا می کند. در ابتدا وقتی که پرندگان به این نتیجه رسیده اند که همه شهرها شاه دارند و آن ها ندارند اوست که به میان می آید و از شاهی که دیگران “ندیده اند” سخن می گوید. (هست ما را پادشاهی بی خلاف/ در پس کوهی که هست آن کوه قاف) هم اوست که پرنده های دیگر را یک به یک تعلیم می دهد که چرا باید زندگی فعلی خود را کنار بگذارند و به این سفر با او بیایند.
مرحله دومی که هدهد وارد می شود اما ماحصل یک کنش جمعی ست. او به حکم “قرعه” موظف می شود که رهبری پرندگان را بر عهده بگیرد. در واقع پرندگان همه تصمیم گرفته اند که پرواز به سوی مقصد را در پیش گیرند و حالا اطلاعات دارند و متقاعد شده اند و تنها نیاز به رهبر دارند. اما رهبری که آن ها می خواهند از پیش ویژگی های منحصر به فردی دارد. او کسی ست که پرندگان جان در راهش خرج خواهند کرد. پرندگان برای یافتن آن پرنده که به زودی اختیار دار کامل جان آن ها می شود دست به قرعه می زنند. (عاقبت گفتند حاکم نیست کس/ قرعه باید زد، طریق اینست و بس)
قرعه انداختن برای انتخاب رهبر باطنی و ظاهری از نظر جمعی کار رادیکالی قلمداد می شود چرا که همیشه کسی هست که یا سابقه بیشتر دارد، یا سن بیشتر، یا عقل بیشتر، یا … اما در رساله منطق الطیر که در دنیایی مینیاتوری از پرندگان اتفاق می افتد قرعه وظیفه را بر دوش می کشد.
اما قرعه انداختن به زودی با نتیجه ای بسیار الله بختکی دوباره هدهد را انتخاب می کند. (قرعه افکندند، بس لایق فتاد/ قرعه شان بر هدهد عاشق فتاد. جمله او را رهبر خود ساختند/ گر همی فرمود سر می باختند.)
این جاست که منطق الطیر که داستان چرخش های ناگهانی و بازی زبانی به عنوان بازی روایت است این نتیجه را به سادگی می پذیرد. هم سان شدن شانس محض با تقدیر نوعی از تسلیم به امر باری، یا مداخله مستقیم الهی ست که هم زمان که می شکند بر می کشد. عطار برای پیشبرد روایت خود به این قرعه، به این پشک انداختن، رو می آورد.
اما این سوال باقی ست که چرا قرعه در منطق الطیر حکم می شود. آیا در سلسله ها و مراتب قرعه اهمیت داشت؟ مسلما ناموس جانشینی همیشه واحد نبوده است. در برخی موارد جانشین از طریق روایت الهامی تعیین می شده است، گاهی متاثر از سن و نسب. در عمل جایگاه طبقاتی افراد حامی هم در پیشبرد یک ادعا سهم عمده داشته اند.
منطق الطیر اما منطق نوافلاطونی خود را به حد اعلای خود می رساند. از آن جا که همه تجلی هایی از ذات باری هستند هر کس می تواند همه را رهبری کند. از این رو رهبری امری ست که باید به تصادفِ تقدیر باور واگذار شود. (قرعه بر هرک اوفتد سرور بود/ در میان کهتران مهتر بود.)

Concert of Birds by Juan de Arellano

نشانه های فلکی/ ناخودآگاه

در نسخ خطی قرون وسطی به ترسیم های متعددی از زودیاک بر می خوریم. این ترسیم ها قصد دارند با الهام از این ایده که انسان عالم صغیر است منطقه بندی عالم کبیر و تاثیر پذیری آن ها از سیارات را بر بدن انسان نیز تطابق دهند و در نتیجه به ترسیم نشانه های فلکی بپردازند که باور داشتند بر مناطق بدن تاثیر می گذارد؛ ابزار مناسبی برای جراح ها و پزشکان قرون وسطی تا بدانند در چه زمانی جراحی بر چه عضوی مناسب است. در عمده این ترسیم های قرون وسطی نشانه ها مستقیما بر روی بدن ترسیم شده اند و کالبدِ بی حرکت مطیع این نشانه های فلکی ست.
در نقاشی های فریدا هم بارها با کمپوزیسیون بصری مشابه مواجه می شویم. اشیا و تصاویر با خطوط به بدن متصل می شوند. اما جای آنچه زمانی کمربند افلاک بود کمربندی از ناخودآگاهی ناپیوسته قرار گرفته است. عدم یکپارچگی ناخودآگاه جایگزین طبقاتی بودن و غیر علیتی بودن نشانه های کیهانی شده است. سیاره های ناخودآگاه جایگزین سیاره های آسمانی شده اند، نمادهای شخصی جایگزین نمادهای فلکی. اما اگر در زودیاکِ قرون وسطی کالبد تسلیم است، در نقاشی فریدا کالبد هنوز آن قدر اختیار دارد که درد بکشد.

Zodiac Man – 15th Century

Zodiac Man (15th century)

Painting by Frida – 20th Century

904035e0859896df79bf35dd26bb4d58

هفت تیری

هفت تیری تفنگ را گرفته بود پشت زن، یکی داشت چرتکی می زد و زن داشت در آینه رد زیر چشم هفت تیری را دید می زد. هفت تیری آدم قابل پیش بینی ای نبود. ممکن بود یک آن وسط خنده لگد بزند یا وسط گریه جفتک بیندازد. این را زن می دانست. قماش این جور آدم ها را می شناخت. شوهر خودش هم یکی از آن ها بود. از همان ها که جفتک می اندازند و لوله را بالاتر می برند که تققققققق.
صدای چی بود؟ یک حادثه ی زبانی پیش آمد. داریم تعمیرش می کنیم. تا چند لحظه ی دیگر درست می شود….
چند لحظه
چند لحظه
چند لحظه؟
حادثه رد داد. می گفتم. حق هم داشت. چون تیر خالی شد.

Illustration: Mehdi Ganjavi

10384916_10202921623457717_5375810487310679578_n

در دیگر وبسایت‌ها

در این صفحه لینک برخی از نوشته هایم را که اخیرا در وبسایت های دیگر منتشر شده اند برای مراجعه گذاشته‌ام.

در دانشنامه ایرانیکا

http://www.iranicaonline.org/articles/elahi-bijan

در وبسایت عجم

http://ajammc.com/2016/08/15/shahrzad-1953-coup-in-iran/

در وبسایت رادیو زمانه

https://www.radiozamaneh.com/292929

در وبسایت همیاری

http://media.hamyaari.ca/2016/06/23/شش-داستانک-از-مهدی-گنجوی/

در وبسایت طوطی مگ

http://tootimag.com/مطلب/9254/صادق-ممقلی—یا–شرلوک-هلمس-ایران

http://www.tootimag.com/مطلب/2076/

در وبسایت یدالله رویایی

http://royai.malakut.ws/archives/2016/02/post_344.html

در وبسایت دچار

http://2char.ir/1990/در-کارِ-تغییرِ-سنتِ-سوگواری.html

http://2char.ir/2047/ساعت-گیج-شدن-بدن.html

در وبسایت سینه چشم

http://cine-eye.org/مطالعات-فیلم/باغ-سنگی-و-پرسش%E2%80%8Cهایش/

http://cine-eye.org/مستند/فرو-رفتن-در-قنات،-بیرون-آمدن-از-مترو-در/

در وبسایت شهروند

http://www.shahrvand.com/archives/75937

http://shahrvand.com/archives/81754

http://www.shahrvand.com/archives/70420

در وبسایت رندان

http://rendaan.blogspot.ca/2015/04/mark-strand_1.html

در وبسایت مانیها

http://maniha.com/?p=2724#more-2724

در وبسایت ناممکن

http://naamomken.org/1679

http://naamomken.org/1831

در  وبسایت شهرگان

http://shahrgon.com/fa/2015/03/27/چند-قطعه-از-مهدی-گنجوی/

در وبسایت خوانش

http://www.khanesh.ir/ghiyab.htm

http://www.khanesh.ir/NO%2010.htm

در وبسایت آن دیگری

http://www.andigari.com/شهر-کرمان/3-شعر-از-مهدی-گنجوی

http://www.andigari.com/شهر-کرمان/2-شعر-از-مهدی-گنجوی

 

 

اسم اندازی

“اسم اندازی”
اسم اندازی را معادل name dropping به کار می برم. name dropping به استفاده مکرر از اسم افراد معروف و مشاهیر در میان کلام به جهت تاثیر گذاری بر مخاطب گفته می شود. با توجه به این که این روش در میان فارسی زبانان نیز گسترش یافته است و به طور روزمره از آن چنان بهره می برند که گلایه از این رفتار نیز بسیار شنیده می شود فکر می کنم شاید پیشنهاد دادن معادلی برای آن مناسب باشد. فکر می کنم بهره گیری از ترکیب انگلیسی و ترجمه این عبارت به “اسم اندازی” می تواند کارگشا باشد. “اسم اندازی” هم گویای محتواست و هم یادآور پرتاب کردن. گفتن این که کسی اسم اندازی می کند نیز به نظر برای فارسی زبان سخت نمی آید.

سنایی/ سنایی ها

فرضیه:
چیزی که تلاش محققین قرن بیستم ایران در زمینه ایجاد “ویرایش تصحیح شده” از دیوان شاعران کهن وعده می داد رسیدن به خوانشی اصیل و علمی و مولف باور از این متون بود، اما به جای ان این محققین با حذف عنصرهای تاریخی ادبیات در قرون وسطی یعنی تکثر، عدم وجود متن مرجع، و کج نویسی و کج خوانی، دیوان های “شخصی” و “بسیار” را به نفع دیوان های “مرجع” کنار گذاشتند. در این مسیر “سنایی ها”ی قرون وسطی تبدیل به “سنایی” یکه تاریخ ادبیات شد تا فرایند گذار ادبیات قرن پنجم که محصول حیله، مغایرت و تکثیر بود در ساز و کاری از اصل یابی، علیت و وحدت خوانده شود.
درک ما از ادبیات قرون وسطی بدون پس زنی مفهوم اصالت و در نتیجه واگرایی متون گشایش نمی یابد. برای مثال جایگاهی که سنایی در تاریخ شعر ایران دارد محصول خوانش هم زمان، تو در تو و کثیر “دیوان ها”ی او (چه اصیل چه منسوب) و ارتباط یابی گاها ذوقی گاها تا حدی روش مند بین نوشته هایش در شبکه متغیر سیاسی مذهبی عصرش بود که منجر شد او در تاریخ به عنوان شاعری هم سنی هم شیعی (خاصه هفت امامی) و هم صوفی خوانده شود و تاثیر بگذارد.
متدولوژی که سنایی در قرن بیستم با آن شناخته شد در زمان حیات خودش جز پیش فقهایی که در بغداد می خواستند فتوای ارتدادش را صادر کنند بدیلی نداشت.

شعر و تبلیغات

لباب الالباب نوشته محمد عوفی قدیمی ترین تذکره شعرای فارسی ست که به دست ما رسیده است (اوایل قرن هفتم). نویسنده مقدمه این کتاب را به دفاع از شعر و طبقه شعرا اختصاص داده است. عوفی در این مقدمه اشاره به این می کند که در لغت عرب به شتر حرف می گویند و از این جا به شباهت حرف و شتر در رساندن محتوا / بار اشاره می کند. بعد با تشبیه سخن به چشمه آب حیات، اشاره می کند که این چشمه از ظلمتِ دوات بیرون می آید و از آن خضرِ نظم و نثر به حیات می رسند. بعد به بحث لزوم نیاز به شعر می رسد و داستانی را تعریف می کند که طی آن شبی افاضل در بارگاهی جمع بوده اند و در بابِ خوب یا بد بودن شعر به دو گروه تقسیم شده بودند. یک گروه شعر را حُسن می دانستند و یک گروه شعر را شعاری مذموم که یا در مدح است یا در ستایش چهره زنان و در هر دو حالت هم دروغ صریح و کذب می گوید. بالاخره کسی در میان جمع می بیند که تفوق با مخالفان شعر شد در حالی که شعر است که “قُرب ملوک و وزرا و مقارنت صدور و کبرا” بواسطه ش میسر می شود. از این رو در دفاع بر می خیزد و می گوید: شعر از همه چیزها بهتر است به این خاطر که هر چیزی که دروغ به آن بپیوندد زشت می شود اما اگر دروغ به شعر بپیوندد حُسن شعر بر قُبحِ کذب ارجح می شود. او می گوید: “شعر است که چون اکسیری مس دروغ را زر خالص لطیف می گرداند.” این دلیلی می شود که همه افراد آن جمع به درستیش اقرار می کنند و عوفی مبنای استدلالی خود در دفاع از شعر را بر آن استوار می کند. پس فواید شعر به طور خلاصه این دو است: شعر نزدیکی فرد ضعیف به منابع قدرت را تسهیل می کند و در ثانی شعر از دروغ قدرتمندتر است.
در روزگار ما شعر گرچه هنوز در موارد محدودی قُرب ملوک و وزرا می آورد، اما دیگر آن شاهراهی نیست که زمانه ای پرواز از طبقات بی کسی و زندگی در بارگاه ملوک را ممکن می کرد. حال عینی ترین بار عمومی که بر دوش شعر مانده در عرصه تبلیغات است: تبلیغات دولتی و تبلیغات کالا. تبلیغات دولتی ش در روزهای انتخابات یا به قصد منظوم یا مخیل کردن ایدیولوژی از شعر بهره می برد و شرکت ها و کالاها به طور روزمره و در بیلبوردها، به جهت هویت سازی برای برندها. عکسی که این زیر می بینید تبلیغ تتو کردن در متروی تورنتوست: “پوست شما، داستان شما”. این می توانست سطری از شعر من یا شعر شاعری دیگر باشد. شاعر مدرن شاید نمی دانست وقتی که می نویسد نه فقط برای خودش، که در صورت موفقیت برای شرکت ها، کالاها و خدمات نیز هویت می سازد.
شاعر اکنون اما خود حساسیت زبانی اش را در کشاکش همه عرصه هایی که شعر در آن به کار رفته بار آورده است. برای او مرز شعر برای فروش/ شعر برای زبان، شعر برای شناخت/ شعر برای برند بر هم ریخته. هم زمان که شعر می نویسد ذهنش همان قدر از حقیقت پر است که از برندها، همان قدر از خدا که از شرکت های چندملیتی.

IMAG2179