موزه و تجربه تاریخ

معماری هر موزه نظم خاصی را به تجربه آن موزه تحمیل می کند. نظم هم نزدیک ترین چیزی ست که به ساخت معنا در ذهن جهت می دهد. از این روست که معماری هر موزه از طریق ساختن تجربه حضور ما به آثار آن موزه و تاریخی که عرضه می کنند معنا می دهد.
برخی از معروف ترین موزه ها مثل لوور و هرمیتاژ قصرهایی هستند که با ساختار پر از هال و اتاق، سقف های بلند و راهروهای طولانی و پیچ در پیچشان آزادی رفت و آمد را در ساختار موزه پیش می برند و از این رو گستره روایت های تاریخی خود را با استفاده از شکوه مند بودن بنای ساختمانی شان به رخ می کشند.
اما موزه های هنر معاصر عمده به قصد ساختن موزه طراحی شده اند. در این بین برخی موزه ها، برای مثال موزه هنر معاصر تهران، گزینه های حرکتی محدودی را به بیینده می دهد. و برداشتی خطی از تاریخ هنر را در گشت و گذار خود القا می کند. حرکت از یک گالری به گالری بعد از طریق طی مسیری ست که گم کردن آن کار بسیار دشواری ست.
موزه هنرهای زیبای مونترال اما جایی ست برای گم شدن. معماری این موزه از دیوارهای کوتاه و اتاق هایی تشکیل شده که در چهار گوش یک راهرو به گالری های مختلف می روند، لذا القای مسیر خطی تاریخ را کنار گذاشته. گام زدن در این موزه تاریخ هنر را طوری عرضه می کند که اولا دانش منطقه بندی شده ایست و از سوی دیگر هسته اصلی درک آن درک محیط هایی ست که بیشترین امکان اتصال بین منطقه های دانش را فراهم می آورد.
اگر موزه لوور با ستاره سازی از اثر داوینچی قلب خود را به استعلاسازی تاریخ هنر از طریق عرضه اثری فرضا استعلایی اختصاص داده است، موزه مونترال با تاکید بر محیط های واسط و نفی قلب از خود، موزه را جایی برای تشکیک در قراردادهای تاریخ هنر می کند. اگر لوور تاریخ را شکوه ستاره ها می کند، مونترال تاریخ را جایی برای نفس تنگی قرار می دهد. در یکی مرکز مونالیزاست، در دیگری مرکز لامپی ست قراردادی که حباب چراغش بر میز کشیده شده است.
تاریخ نویسی شبیه ساختن یک موزه برای آثار تاریخی ست؛ تحمیل روابط از طریق ساختار.IMAG2353

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *