شرح حال

یک روز صبح در خانه را باز کردم و دیدم که ردیف دستشویی ها جلوی خانه ها مستقر شده است. از دستشویی اول پرسیدم داستان از چه قرار است؟ از آن قماش نبود که جوابی بدهد. از دستشویی دوم پرسیدم. سری تکان داد یعنی برو رد کار خودت. از دستشویی سوم دیگر خودم فهمیدم که این جا کسی جواب بده نیست. برگشتم خانه و دیدم همسرم دارد از دستشویی جدید روی مبل استقبال می کند.
یک روز صبح درٍ خانه را باز کردم دیدم که یک گلدان چینی با یک گل تویش دم در خانه است. گلدان و گل را داخل آوردم و به همسرم نگاه کردم. او هم متعجب به من نگاه کرد.
باران را آورده بودند داخل. می خواستند آن را روی سقف آویزان کنند. من به همسرم نگاه می کردم که از این کار راضی نیستم. همسرم شانه ای بالا می داد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *