بایگانی برچسب: یدالله رویایی

حاشیه‌-فکر بر «فنومنولوژی حجم» اثر یدالله رویایی

از حاشیه-فکرهایی که با متن رویایی می‌کنم؛ متن روی کاغذ از کتاب «فنومنولوژی حجم» که‌ گویا وسوسه رویایی نام دیگری برایش داشته: «کتاب‌های کوچک». من با وسوسه‌ی این نام دوم است که علیه نام فعلی‌اش می‌خوانمش: مثل در آغوش‌ داشتن معشوقی که به شدت از او‌ متغیری.

میراث شعر حسین شرنگ

از نظر من میراث شعر حسین شرنگ چند وجهی و متنوع است. بخشی به کوشش او در راستای افزودن به شعر حجم برمی‌گردد. به نظرم نسبت حسین شرنگ با شعر حجم مثل نسبت منوچهر آتشی با شعر سپید است. بخش دیگر میراث شرنگ در پررنگ کردن هزل و هجو سرایی در شعر نو است. به عبارتی او هم راستای فیگوری چون عبید زاکانی در شعر نو ایران قدم برداشته است. هم‌زمان با شرنگ، شعر نوی طنز توسط افرادی (از قبیل اکبر اکسیر)‌ پیش کشیده شد، اما شعر طنز آن‌ها اصولا نکته‌سنج، باریک‌بین و حکیمانه بوده است و نه چون هجوهای شرنگ برهم ریزنده، هدف‌ریز و پاسخ‌گریز. شرنگ از جمله شاعرانی ست که خودش را هم‌زمان با شعرش تعریف و اختراع کرده است و در واقع شعر هم برایش هنر است و هم هویت. شعرش همراه با امکانات اجرایی‌اش ریتم های متعدد می‌گیرد. توان خیره کننده‌اش در اجرا دچار محدودیت‌های لحن‌های رسمی چون حماسه، تغزل و تراژدی نیست، بلکه برخاسته از امکانات هجو است. در نتیجه ریتم شعرهایش متعدد و کم‌تر شنیده شده است. به عبارتی او تاریخ شنیداری شعر را با لحن‌های متعدد، گاه بومی و گاه غیر رسمی خود فربه کرده است. در پاسخ به پرسش من از او درباره نسبتش با شعر حجم و نسبت شعر حجم با فی‌البداهه نویسی پاسخی نوشته است که در وبلاگ‌های جوش (حسین شرنگ) و وبلاگ یدالله رویایی منتشر شده است.

http://sharangestaan.blogspot.ca/2016/10/blog-post_15.html

 

خلق قبرستان

پرویز تناولی در جست و جوی تاریخِ مجسمه‌سازیِ ایرانیان به سراغ سنگ‌قبرها و مجسمه ـ قبرهای ایران در طول تاریخ رفته است. این تحقیق او را به شیرهای سنگی رسانده که گویا حداقل از عصر آق قویونلوها و قراقویونلوها به عنوان مشخصه قبرستان کاربرد داشته اند و به احتمال زیاد استفاده از آن‌ها به مدت‌ها پیش از آن نیز برمی‌گردد. او شیرهایی که عمدتا لرها در نوار زاگرس بر سر قبرستان‌هایشان می گذاشتند را مستند کرده است و این شیرها را بخشی از تاریخ مجسمه ایران در نظر آورده است؛ تاریخی که بعدها، با کوچ ارمنی‌ها به اصفهان، حجاری بر سنگ قبر را ابداع می‌کند و در دوره ای کوتاه در دوره قاجاری، از عصر فتحعلی شاه تا ناصرالدین شاه، به مجسمه قبرهایی می رسد که این شاهان در ابعاد واقعی از خود بر سنگ قبرهایشان سفارش داده اند. گویا فتحعلی شاه خود ناظر بر ساخت این مجسمه بوده است و پیش از مرگ از کامل شدن سنگ قبرش آسوده شده است.
هفتاد سنگ قبر، سروده یدالله رویایی، عموما به عنوان یک مجموعه شعر یا یک فرم شعریِ مختص رویایی در نظر گرفته می‌شود و هر گونه تلاشی برای سنگ قبر سرایی به تقلید از این مجموعه متهم‌می شود. اما به گمان من این مجموعه، نه صرفا یک مجموعه شعر، که پررنگ کردن بخشی از تاریخ شعر و مساله شعر در ایران است: پیش کشیدن حیاتی که شعر بر سنگ دارد.
از این رو این مجموعه را دعوتی می‌بینم هم به بازخوانی تاریخ شعرهای سنگ قبر و هم به خلق قبرستان. قبرستان های فعلی و سنت فعلیِ شعرِ قبرستانی معنایی تخت و مقوایی به زندگی مردگان خود می‌دهد. با جدی گرفتن میراث تناولی، در سفارشش به دنبال کردن تاریخِ مجسمه‌سازی قبرستان، و سفارشِ رویایی، به کنش خلاقه زبان در مواجهه با مرگ و سنگ، می شود قبرستانی آفرید که قدم زدن در آن معنای تغییر یافته زیست ایرانی را در دهه‌های اخیر به ذهن متبادر کند.