بایگانی برچسب: شعر

حفظ کمال خویشتن‌داری

در حال حفظ کمال خویشتن‌داری بودیم
که امید مثل نان خشکیده در ظرف آب افتاد
و ذره ذره جلوی چشممان از هم شکافت
قرار شد هر ذره را از آب بگیریم
تا در زیر حمایت‌ِ مردمی و احیانا آفتابِ عالم‌تاب
خشک کرده، در موزه بگذارند
رأی مردمی منتظر بود معلوم شود
چگونه یک وضعیتِ بی‌ثبات
به وضعیتِ بی‌ثبات دیگر تحول می‌یابد
و البته ذکر تحولات جاری را
با چه نسخه‌ای از عرفان رسانه‌ها
باید زیر لب گرفت
غیرقانونی بودن تشویش افکار عمومی
به غیرقانونی بودن تشویش افکار خودمان درباره‌ی عموم
تحول یافت
ذره‌بین به دست
در حین کار به مولکول‌های سایزبندی شده نگاه کردیم
شرمنده‌ی عواقبی که این چند سطر تشتت فکری
بر حفظ کمال متانت ما گذاشته بود

اعلانیه

مُرد
بدون انکه یک بار دیگر
فرصت رای استراتژیک داشته باشد
ناکام مُرد
شرمنده‌ی ناتمام ماندن وظایف شهروندی 
با طیب خاطر ی‌ چند از انجا که ریق رحمت را
قبل از مهلت اظهارنامه مالیاتی
سرکشید
نگران اینده تصویر اجتماعی‌اش مُرد
در نبود او بار سهمگین تفسیر خدماتش را
چه کسی می‌کشید؟
مُرد
بدون یک بار دیگر استفاده از مزایای دموکراسی غربی
برای فاندریزینگ صف قرمه‌سبزی
بدون اینکه فرصت کند یک اخر هفته دیگر
اشتباهات چپول‌ها را با نقل قولی از بانک مرکزی نشان دهد
بدون یک دفاع جانانه دیگر از خدمات بنفش و سبز و خرداد پرحادثه
مُرد قبل از سهیم شدن در شور عمومی بعدی
برای مبارز سابقا حزبی و حالا مدنی
و لایک شبانه مستی پای پست برنده جایزه نوبل
مُرد و فرصت نشد از حیثیت شاملو در برابر براهنی و براهنی در برابر صداوسیما و صداوسیما در برابر ترامپیزم مجددا دفاع کند
مُرد و
جهان فانی را
با شعری از مولوی
و قطعه‌ای از شجریان
و مقداری قرآن‌خوانی
تنها گذاشت
کشتی فرهنگ را اما
بادبان‌های بعدی به پیش می‌برند

از خواب‌های که نپریده‌ام

از خوابهایی که نپریده‌ام بیشتر هراس دارم
تا از آن‌ها که پریدم
جلسه به برگزار شدن خود افتخار می‌کرد
با چند پرسشگر که بعد از خطابه‌ای غرا، جواب سوال را می‌دانستند
و چند نفر که روی لزوم تمرین دموکراسی تاکید داشتند
(و البته بنا به شواهد بعد از جلسه به پافشاری رسیدند)
انقلاب همراه با صندوق خالی حمایت از جلسه دست به دست می‌شد
حضار بر روی مهم‌ترین موضوعات
از قبیل تقدس شعر، لزوم تکرار نام خود، و اضطراب‌های مردی که زنش حاضر به سقط جنین نیست
توافق داشتند
‌نتیجه که داشت حاصل نمی‌شد
برگزار کننده با حرارتی تمرین شده رو به حضار گفت:
«تا».
یک کرگدن سفید
به استبداد سمبل کبوتر اعتراض کرد

مخالفت رادیکال با تغییر وضع موجود

شعر یک جمع‌بندی مصنوعی
از محتوای حیات است
یا یک صورت‌بندی مصنوعی
از کلمات
اما هرچقدر قرون وسطی
نیاز به همه جور شعر
از مدح و قصیده و مثنوی و مراثی وغیره
(که غزل در وغیره قرار می‌گیرد)
برای دوام خود داشت
یک عملیات مستمر
در خیال ربایی
دنیای معاصر را
با مخالفت رادیکال
با تغییر وضع موجود
(که غزل هم در آن قرار میگیرد)
به هم نگه داشته.

از امکانات چاپ

شعری در سرم آمد که گفتم اگر ننویسمش
بیشتر خاطره اینکه در سرم آمد
گرمم خواهد کرد
ننوشتمش

به همین سادگی مادیت هر چیز فراموش می‌شود
و سانسور یکیش همین فراموش کردن مادیت‌هاست
مثلا تو که بدن نخواهی داشت
در شعر من حضور داری
تا من به چیزی که نیست
دلبسته باشم
و البته
به ذهنت
که توی اتاق دارد درباره حدود چاپش مسامحه می‌کند

امکان چاپ ما و انتقال خودمان به نسل بعد
به حوالی هیچ رسیده
ما دیگر در چرخه بازتولید نخواهیم بود
این بند را برای پایان‌بندی سیاسی
در ذهنتان پنهان کنید

پایان تابستان

شعر از ماکوتو اوکا

ت: مهدی گنجوی

—–

در عمق شب لگنم را خالی می‌کنم؛

آب به آرامی از فاضلاب پایین می‌رود،

بیشتر و بیشتر، با صدایی واضح.

 

چه آرامشی که این صدا در پایان یک روز

نه سمفونی ست و نه لحنی هوشمند دارد.

تخم خیار، لاشه‌های مورچه، چشم‌های ماهی؛

یک جیرجیرک نر در حال جیرجیر؛ صدای تسکین‌دهنده‌ی

کلمه‌ی «تباهی» ـ

 

و لمس کردن همه این‌ها همان‌طور که ممکن است

شاخه‌هایی از مو، احساسات منزوی خودم را لمس کنم

با آب پایین رفتن از فاضلاب

بیدار شدن رو به تاریکی.

 

این‌طور کل یک تابستان دفن می‌شود.

مکالمه مغربی

داشتم با زبان ما(دری)‌ام به تو فکر می‌کردم
که زبان ما(دیگری‌)ام به من فکر کرد:
_ با زبان شما(دری)‌ات به جهان که فکر می‌کنی
مثل حلزون به خانه خودت برمی‌گردی _

m(other) tongue
از دهنم بیرون پرید
با شعفی دستپاچه
ریشه انحراف از خو(دم) را
در خو(بازدم)م یافتم.

خوشحالم که می‌بینمت

شعری از نانائو ساکاکی از مجموعه «آینه‌ را بشکن»
ت: مهدی گنجوی
——–
زیرِزمین در اعماق
غار باستانی         تاریک

می‌نشینی
شاید وسط روز است

یکی می‌آید تو
نمی‌توانی ببینی‌ش، بشنوی‌ش، لمسش کنی

با این حال یکی باتو‌ئه، قطعا؛
آیا او              دوسته یا شیطان؟

برایت مهم نیست
فرقی نمی‌کند

لبخند می‌زنی
او خالی به نظر می‌رسد
می‌زنم زیر خنده

هیچ‌کس
موج بعد از موج

شعری در چند فصل برای ترکمنچای

دیباچه:
بعد از انعقاد عهدنامه مبارکه گلستان
و ظهور آداب کمال یکجهتی
به مقتضای حرکات آسمانی
تجاوزات ناگهانی
از جانب سر حدداران
پاک اما از مرآت ضمایر پادشاهانه
صورت گرفت.
اهتمام صادقانه
بر تجدید عهد مسالمت
به ظهور رسید.
عهدنامه مبارکه ترکمنچای
مرقوم به امضای همایون
شرف استقرار و استحکام پذیرفت
تا به امضای خواهش‌های منصفانه
دقیقه از دقایق دوستی مهمل نگذاریم.
—–
اشاره‌ای به علی‌السویه‌گری:
امپراطور اکرم شوکت مالک بالاستحقاق کل ممالک روسیه
و اعلیحضرت کیوان رفعت خورشید رایت خسرو نامدار با اقتدار ممالک ایران
علی‌السویه تمنای صادقانه
تا به مکاره جنگی منافی رای والای ایشان
نهایت بگذارند
به‌واسطه صلحی که متضمن دوام باشد.
—–
فصلی درباره صلح:
مصالحه و مودت و وفاق کامل
الی یوم الابد….
—–
فصلی درباره مبارکه:
عهدنامه مبارکه گلستان متروک
عهدنامه مبارکه دیگر
ممهور.
—–
فصلی درباره بخشندگی:
اعلیحضرت پادشاه ممالک ایران
از جانب خود
از جانب ولیعهدان خود
جانشینان خود
به دولت روسیه واگذار
تمام زمین نخجوان
و ایروان
—–
فصلی درباره مذاکره:
از خط مستقیم به قله کوه آغری
به سرچشمه رودخانه قرا
تا به التقای رودخانه ارس
تا به قلعه عباس‌آباد
در کنار راست ارس
نیم آغاج که عبارت از سه ورس و نیم روسی ست
رسم می‌شود
و این نصف قطر
در همه اطراف امتداد می‌یابد
همه اراضی و عرصه
در این نصف قطر
بالانفراد متعلق به روسیه
—-
فصلی درباره خلوص:
اعلیحضرت پادشاه ممالک ایران
برای اثبات دوستی خالصانه
از عوضِ اخلاف
و ولیعهدان
تمام اراضی و جزایر در میانه خط حدود معینه
واضحا و علنا
الی‌الابد
متعلق به روسیه

—–
فصلی درباره تلافی:
اعلیحضرت پادشاه ممالک ایران
به تلافی مصارف کثیره دولت روسیه
برای جنگ
به تلافی ضررها و خسارت‌ها به رعایای دولت روسیه
ده کرور وجه نقد
——-
فصلی درباره شایستگی:
اعلیحضرت پادشاه ممالک ایران
شایسته دانسته
همان فرزند خود
ولیعهد و وارث تخت
تعیین نموده
اعلیحضرت امپراطور کل ممالک روسیه
از میل‌های دوستانه و تمنای صادقانه
در مزید استحکام این ولیعهدی
تعهد می‌کند
وارث برگزیده تاج و تخت ایران را
پادشاه بالاستحقاق این مملکت را
—–
فصلی درباره استحقاق:
سفاین تجارتی روس
مانند سابق
استحقاق
به آزادی بر دریای خزر
به طول سواحل آن.
غیر از دولت روسیه
هیچ دولت دیگر
نمی‌تواند کشتی جنگی
در بحر خزر.
—–
فصلی درباره وطن:
اعلیحضرت امپراطور کل ممالک روسیه
وعده می‌کند
فراریان ایران را
اذن توطن ندهد.