بایگانی برچسب: شعر زیست بومی

از «سرزمین هرز» الیوت

در زیر بریده‌ای از فصل پایانی شعر «سرزمین هرز» تی‌اس‌الیوت را ترجمه کرده‌ام، البته قصدم از ترجمه این بریده دعوت شما به خواندنش خارج از بافت استعاری شعر الیوت، که در بحران آب معاصر در فلات ایران است. درنتیجه با تعبیری وام‌گرفته از بنیامین شما را دعوت می‌کنم با این «سوءبرداشت مولد» به سراغ خواندن این ترجمه بروید:
—–
بعد از قرمزی نور مشعل بر صورت‌های عرق‌ریز
بعد از سکوت یخزده در باغ‌ها
بعد از عذاب در اماکن سنگی
فغان‌ها و گریه‌ها
زندان و قصر و ولوله‌ی
رعد بهاری بر کوه‌های دوردست
آنکه زنده بود حال مرده است
ما که زنده بودیم داریم می‌میریم
با کمی صبر

اینجا آبی نیست تنها صخره
صخره و هیچ‌آب و جاده‌ای شنی
جاده بین کوه‌ها بالا می‌پیچد
کوه‌هایی که از صخره هستند بی هیچ آب
اگر آب بود می‌بایست می‌ایستادیم و می‌نوشیدیم
بین صخره‌ها کسی نمی‌تواند بایستد یا فکر کند
عرق خشک است و پا در شن
اگر تنها آب در میان صخره‌ها بود
مرده دهان کوه با دندان‌های پوسیده که نمی‌تواند تف کند
اینجا کسی نمی‌تواند نه بایستد نه دراز بکشد نه بنشیند
در کوه‌ها حتی سکوت‌ هم نیست
بلکه رعد نازای خشک بدون باران
در کوه‌ها حتی تنهایی هم نیست
بلکه صورت‌های سرخ عبوس که پوزخند می‌زنند و دندان قروچه می‌روند
از درهای خانه‌های خشتی ترک‌خورده

تنها اگر آب بود
و صخره‌ای نبود
اگر صخره بود
و آب هم
و آب
یک چشمه
آب‌گیری در میان صخره
تنها اگر صدای آب بود
نه زنجره
و آواز علف خشک
بلکه صدای آب بر صخره‌ای
و آواز باسترک در درخت‌های کاج
چکه چکه چیک چکه چکه چکه چکه
اما آبی نیست

شعر زیست‌بومی علیه مرگ شعر فارسی

لزوم پویاسازی تخیل زیست‌بومی در زبان فارسی برای هر کس که به شدت و عمق بحران محیط زیستی جوامع فارسی زبان توجه دارد مشخص است. از این منظر شعر محیط زیستی و شعر زیست بومی بایستی به تخیل کردن تاریخ گونه‌های غیرانسانی و تاریخی کردن رابطه انسان و طبیعت پرداخته و به شکلی مداخله‌گرایانه به «هشدار» دادن و کوشش برای تغییر در فلسفه/رویکرد/ و رابطه انسان با طبیعت دست بزند. از منظری فلسفی من پیش از این با ترجمه بخشی از شعر بلند «آشغال» اثر «آمونز» سعی کردم نشان دهم که شاعر زیست‌محیطی مثل آمونز چگونه بر ایده سلطه انسان بر طبیعت تاخته و برای این کار بر گزاره انجیل «ابتدا کلمه بود» شوریده است تا بگوید در ابتدا «جهان» بوده است: محور در شعر زیست‌بومی «جهان» است و نه سیستم‌های سمبولیکی چون زبان. این دست شاعرهای زیست‌محیطی معاصر انگلیسی زبان به خوبی مساله بحران زیست‌محیطی را خاصه در ریشه‌های فلسفی‌اش و برخی تبلورهای از نظر تاریخی معاصرش از قبیل مساله تکنولوژی، دستکاری ژنتیکی و امثالهم به پرسش می‌کشند. با این حال وقتی به مساله بحران جاری محیط زیستی در خاورمیانه فکر می‌کنیم در عین اینکه بایستی کوشش‌های شاعران زیست بومی را در نظر داشت و قدر دانست، نمی‌توان چشم را بر رابطه‌ای که بحران محیط زیستی با بنیادگرایی مذهبی و امپریالیسم در خاورمیانه دارد بست.
—-
شعر طبیعت، شعر محیط زیستی و شعر زیست‌بومی:
——–
اسکیگاج (Scigaj) در بررسی خود به نام «شعر پایدار» (sustainable poetry) به دسته‌بندی و تفکیک بین شعر طبیعت (nature poetry)، شعر محیط زیستی (environmental poetry) و شعر زیست بومی (ecopoetry) دست می‌زند که می‌تواند ما را در توسعه فضای گفتگو درباره میراث شعر معاصر فارسی در مواجهه با بحران محیط زیستی که دچار آنیم یاری برساند. هرچند به دلایلی که خواهم آورد نگاه کردن به بحران محیط زیست از دریچه خاورمیانه ابعاد تازه‌ای نیز به این دسته‌بندی‌ها می‌افزاید که دلایل را برای پررنگ کردن شعر زیست‌بومی پررنگ‌تر می‌کند. اسکیگاج شعر طبیعت را شعری می‌شناساند که یک آگاهی رشد یافته به دنیای طبیعی را در خود دارد. از این منظر شعر طبیعت یک کتگوری بسیار بزرگ است که در زیر مجموعه خود گستره متنوعی از رابطه اخلاقی با طبیعت را قرار می‌دهد. شعر محیط زیستی یکی از انواع شعر زیر مجموعه شعر طبیعت است. شعر محیط زیستی در ذیل کوشش برای تبیین روابط متقابل انسان و طبیعت قرار می‌گیرد و تلاش دارد فعالانه بر این عرصه تامل کند. در این نوع شعر، تاریخ و زیست‌گاه گونه‌های غیرانسانی به مرکز شعر می‌آید و جای انسان‌محوری را در شعر می‌گیرد. همچنین مسئولیت مبتنی بر اخلاق محیط زیستی در متن‌ها تجلی می‌یابد. اسکیگاج در ادامه شعر زیست‌بومی را به مثابه یک زیرمجموعه از شعر محیط زیستی معرفی می‌کند که در آن تفکر زیست‌بومی محوریت می‌یابد و عرصه‌های انرژی، بازیافت و ارتباط درونی همه ارگانیزم‌ها در درون یک اکوسیستم حاوی اهمیت حیاتی می‌شود و به این معنا راه برای مداخله‌گری در رابطه معاصر بین انسان و طبیعت گشوده می‌شود. شعر زیست‌بومی به یک معنا نقش هشداردهنده و نقد کننده اشکال رابطه تکنولوژی و تسلط انسان بر طبیعت دارد.
——–
طبیعت در شعر فارسی: از شعر طبیعت سهراب تا ماتریالیسم زدایی از طبیعت در بیژن الهی
—–
طبیعت در شعر فارسی کلاسیک اصولا طبیعت فردی نیست، بلکه یک طبیعت نوعی ست. وجه غالب در مواجهه با طبیعت شناساندن و تصویر کردن طبیعت در شکل مٌثٌلی آن است. شبیه تصویرگری طبیعت در نقاشی پیشامدرن ایران. در پی جنبش ادبی مشروطه و انقلاب ادبی نیما، اما راه برای عینی‌گرایی و مادی و تاریخی کردن «طبیعت» باز شد و گرچه نیما به رابطه انسان و طبیعت در اشعارش چندان نپرداخت در سهراب سپهری این رابطه در برخی از اشعار تا حدی برجسته شد، هرچند با توجه به تعریفی که در بالا صورت گرفت به نظر دشوار است که شعر سهراب را چیزی بیشتر از شعر طبیعت بازشناخت. «لب دریا برویم، تور در آب بیندازیم، و بگیریم طراوت را از آب». شعر سهراب به طبیعت آگاه است، از آن توشه اخلاقی برمی‌گیرد، به آن پناه می‌برد. در عین حال طبیعت او گاه با «سادگی یک بادبادک» و یا «شرق اندوه نهاد بشر» قابل جابه‌جایی ست. مساله شعر «صدای پای آب» کشف خویشتن شاعر است و نه «هشدار» و چاره‌جویی برای رابطه انسان و طبیعت. طبیعت جایی ست برای یادگیری و نوستالژی و نه جایی که دارد از بین می‌رود. از سوی دیگر طبیعت در شعر سهراب عمدتا با «گذشته» و «بچگی» پیوند دارد. طبیعت «معاصر» نیست. و رابطه انسان و طبیعت با نوستالژی بیان می‌شود ولی رابطه این نوستالژی با تاریخ رابطه انسان و طبیعت و تکنولوژی واکاوی نمی‌شود. تاریخ گونه‌های طبیعت محور شعر نیست. محور شعر انسان است. تاکید احساسی سهراب برای گل نکردن آب، عمده بر «مردم» ده پایین و «دست درویش» و «روی زیبا» متمرکز است. با این حال قطعا شعر سهراب به بسیج تخیل احساسی و تفکر احساسی به طبیعت کمک می‌رساند.
اما اگر تا همین حد نیز سهراب با سرودن شعرهای طبیعت به گسترش مادی شدن طبیعت در تخیل ادبی فارسی کمک رساند، شاعران «دیگر» و خاصه بیژن الهی در بخش «نحو محو» در مجموعه «دیدن» باز طبیعت را به عرصه بازگویی تجربه معنوی و تجلی الهی بازگرداندند (بنگرید به شعر «چلچله»: چل تر از چلچله/ هر جا بشود خانه دار می شوم/ دلم اما در خانه بند نمی شود/ میایم شکار کنم، شکار می شوم»). الهی و بسیاری از شاعران جریان «دیگر» و «ناب» و «موج نو» و «حجم» به جای «معاصر» کردن طبیعت و تلاش برای پرسش‌گری از رابطه انسان و طبیعت، طبیعت را به مثابه تجلی‌‌گاه بازاندیشیدند؛ مراجعه آن‌ها به طبیعت به قصد یافتن ابزاری برای کشف معرفت یا ابزاری برای توصیف تجربه شخصی ست. به عبارتی در عمده میراث آن‌ها از طبیعت ماتریالیسم‌زدایی می‌شود تا طبیعت واقعا موجود دوباره به «ایده» طبیعت تبعید شود.
——-
شعر زیست‌بومی: بازگرداندن ماتریالیسم به طبیعت
—–
شعر زیست‌بومی معاصر بایستی درست علیه میراث شعر «دیگر» حرکت کند و ماتریالیسم را به طبیعت بازگرداند، طبیعت را از تجلی‌گاه الهی به طبیعت واقعا موجود و تاریخ‌مند تبدیل کند و به رادیکال شدن خیال در زمینه شکل رابطه بین انسان و طبیعت یاری رساند. با توجه به احتمال موج گسترده مهاجرت فارسی زبانان به دلیل از بین رفتن زادآوری زیست‌بوم، بزرگ‌ترین خطر تاریخی برای شعر فارسی مساله کوچ اجباری ست. کوشش برای توسعه شعر زیست‌بومی فارسی در لحظه چنین اضطراری کوشش برای نجات «شعر» و «زبان فارسی» است.

از شعر بلند «آشغال»

آ آر آمونز
ت. مهدی گنجوی
_____
… شاید ما تنها باشیم
در کلمات، اما یکه نیستیم در زبان:

کمی احترام برای دیگر سخنگویان هستی داشته باش و
به خاطر خدا این همه جفنگ را ول کن درباره کلمات،

یکه بودن و سلطه: خیلی خسته کننده است،
وقتی می‌شنومش یک چنگک از خشم پوشش معده‌ام را

می‌درد: در ابتدای جهان
جهان بود، کلمات راهی برای مواظبت از خودند

در جهان: همه‌ی زبان‌ها، مثل گونه‌ها، می‌توانند
ناپدید شوند بدون آنکه یک گرم از وزنِ

زمین کم شود، و سیستم‌های سمبولیک به کمال
می‌توانند افزوده شوند بدون اینکه یک سوراخ یا لوله را پر کنند:

عموزاده‌های ما، پرندگان، در صبح حرف می‌زنند: من
می‌توانم بگویم هوا چطور است با شنیدن صدایشان

پیش از آنکه چشم‌هایم را باز کنم: من برخی از «کلماتشان» را بلدم
چرا که می‌دانم، با آن‌ها مشترکم، حالت وجودیشان را

و احساسشان را: عموزاده‌هایم، خرگوش‌ها
کرم‌ها را از چمن‌زار بیرون می‌کشند و می‌خورند

و این تا حدی به من واقعیتی در تناقض می‌دهد
تا اینکه من خوک را در بیِکنم مزه میکنم، گوشتِ ران را

در مرغم تحسین می‌کنم: وقتی ماکیان داشتند در بهار
آواز می‌خواندند، دراز کشیده روی نردبانشان،

در آن زمانِ ابریِ هم‌خوابگی و
تخم‌گزاری، می‌توانم آواز خواندشان را بشنوم حالا، چه زمان خوبی:

من همه زبان مرغ‌ها،
از خروش خروس تا جیرجیر مادینه‌شان را می‌شناسم: این

زبانیست کافی برای فرم‌ها و روندهایی
که طبیعت برای مرغ‌ـ‌پرنده‌ها اختصاص داده، ولی زبانی،

که همین‌طور که رقابت پیش می‌رود، برای حمایت از آن‌ها
در برابر ما کافی نیست: سیستم‌های ما

ژن‌های آن‌ها را تغییر میدهد، فرم‌ها و روندهای آن‌ها را،
آن‌ها را در خانه‌هایی برای تمام عمر اسکان می‌دهد، تخم‌گزاریشان را

فریب می‌دهد با روزها و شبهای مصنوعی:
زبان ما چیزی ست که درباره‌ش به خانه بنویسیم:

اما جهان نیست: جوریدن برای
عنترها بیشترِ کاری که کلمات برای ما می‌کنند می‌کند.