بایگانی برچسب: زنان داستان نویس

ملکه بقایی کرمانی: از نخستین زنان داستان‌نویس و اتنوگراف کرمان

‎شاید نخستین زن داستان‌نویس و اتنوگراف کرمان (و در این دومی احتمالا در سطح کشوری) را بتوان ملکه بقایی کرمانی دانست. او و برادرش مظفر بقایی، فرزندان میرزا شهاب بودند. ابتدا عمویش، آقا سیدجواد، و سپس میرزا شهاب، هر دو از مدیران نخستین مدرسه نوین پس از مشروطه در کرمان بودند که به همت جمعی از پیشروان فرهنگی آن ایالت تأسیس شد و «نصرت ملی» نام داشت.
‎به روایت مظفر بقایی، نیای مادری انها سرکرده حزب دموکرات (در دوره مشروطه) در کرمان بوده و پدرش، میرزا شهاب، نیز در تأسیس حزب اجتماعیون با اسکندرمیرزا همراه بوده است.

‎بعدها، هنگامی که حزب توده تشکیل می‌شود، اسکندرمیرزا از مظفر بقایی برای همراه شدن دعوت می‌کند، اما او این دعوت را نمی‌پذیرد و به حزب دموکراتی که احمد قوام تأسیس کرد می‌پیوندد. من پیش از این، با بررسی اسناد کنسولگری انگلیس در کرمان، روایت کرده بودم که چگونه با تأسیس حزب دموکرات در کرمان، جدال‌های نظری و گاه فیزیکی میان این حزب و حزب توده بالا می‌گیرد.

‎برگردیم به ملکه بقایی. او قاعدتا در کودکی در معرض فرهنگ شیخیه و اندیشه‌های‌ مشروطه‌خواهان ان شهر بوده. از هجده‌سالگی با مجله «آیین» احمد کسروی آشنا می‌شود. افزون بر نگارش کتاب پیشگام و ناداستانِ «زن‌ها چه می‌گویند» در دهه سی (که با نوشته‌های هدایت‌الله حکیم ‌الهی در دهه بیست و ملکه اعتضادی در عصر‌ خودش قابل قیاس است) در سال ۱۳۳۶ نیز رمان «بوسه تلخ» را نوشت. بنا بر روایتی که در آغاز کتابش‌در ۱۳۶۳ ــ که در دوره اقامتش در آمریکا و با نشر شرکت کتاب منتشر شد ــ آورده، فارغ‌التحصیل دارالمعلمات بوده و بعدها در دانشگاه ونسن فرانسه در رشته روان‌شناسی کودک و تعلیم و تربیت لیسانس گرفته است. او در سال ۱۳۲۵ کودکستانی در تجریش با نام «شهپر» تأسیس کرد و سپس در سال‌های ۱۳۲۷ و ۱۳۳۰ به ترتیب دبستان و دبیرستان نیز بنیان گذاشت. از شرحی که به دست می‌دهد، برمی‌آید که به زعم خودش، پافشاری‌اش بر حقوق معلمان باعث شد برای چند سال مدیریت این مؤسسات را از دست بدهد. او در سال ۱۳۵۳ به آمریکا رفت.

‎گرچه در مقایسه میان قاجار، پهلوی و جمهوری اسلامی، به پادشاهان پهلوی بسیار معتقد است، اما به‌ویژه نسبت به هیئت حاکمه دوره پهلوی دوم نقدهای فراوانی دارد؛ هرچند این نقدها به اندازه انتقادهایش از حزب توده تند نیست. تا آنجا که صراحتاً اعدام نشدن آن ۵۳ نفری را که بعدها به چپ گرایش یافتند و حزب توده را تشکیل دادند، خطا می‌داند.

‎اما برگردیم به او به عنوان نویسنده. او دلیل نویسنده شدنش را دردها و داستان‌هایی می‌داند که از زنان شنیده بود؛ داستان‌نویس می‌شود تا از این راه زنان را وادارد حقوق خود را مطالبه کنند. در نقد وضعیت زنان، به‌ویژه در دهه شصت، علت را تا حد زیادی اسلام آوردن ایرانیان می‌داند و البته برخلاف بسیاری دیگر خود زنان را بسیار به دلیل از دست رفتن حقوقی چون لایحه خانواده و مانند آن شماتت می‌کند و مقصر می‌شمارد. کتاب داستانی «شکسته‌بالان» که در سال ۱۳۶۳ با نشر شرکت کتاب منتشر شد، از جهات غیرمنتظره است؛ برای نمونه، داستان نخست آن نقد و روایتی از سویه‌های دگرخوش‌خواهانه (کاکولد) مردی نسبت با همسرش ارائه می‌دهد.