بایگانی برچسب: اسدالله میرزا

پراگماتیزم خوش‌باشانه اسدالله میرزا

دایی جان ناپلئون داستان عشق پسری از طبقه نوپایِ متوسط شهری به دختر دایی‌ خود است که از خانواده اشراف اواخرِ عصر قجری و دوره اول پهلوی است. این عشق پسر جوان را ناگزیر به شناختن نظم پدرسالار و رو به زوال آن خانواده در آستانه و کمی پس از اشغال تهران توسط متفقین در شهریور بیست می‌کند.
در وضعیت اشغال، پدر راوی (یک داروفروش با پیشینه روستایی؛ طبقه متوسط نوپا) و اسدالله میرزا (کارمند وزارت امور خارجه، یک بوروکرات میان رتبه) این فرصت را می‌یابند تا تحقیرِ تاریخیِ طبقاتی خود توسط بازمانده اشرافیتِ قجر و پهلوی اول را تا آنجا پیش برند که آبروی این خاندان اشرافی در پی آشکار شدن ازدواج‌شان با خانواده‌ای رعیت‌زاده و «دون پایه» (فرزندان یک کله پز) از بین رفته و از سوی دیگر زوال خاندان با جنون آشکار دایی جان ناپلئون به اوج برسد.
در این روایت در بین جدال این دو طبقه، راهی برای «نوکر رعیت‌زاده روستایی» نمی‌ماند جز اینکه فانتزی‌های اشرافیتِ رو به زوال را نهادینه کند، تا هم زمان که مش قاسم همواره وضعیتِ فرودستِ خود را حفظ می‌کند، در فانتزیِ خود هم‌سو با این اشرافیت، یعنی مصدر خود دایی جان ناپلئون حرکت کند.
در این حین، آرام آرام راوی داستان از یک تماشاگر به یکی دیگر از کنش‌گران این مجموعه روابط متخاصم تبدیل می‌گردد و غیرعامدانه، و البته با هم‌دستی اسدالله میرزا، به زوال خاندان معشوق خود خدمت می‌رساند. با به اوج رسیدن جنون دایی،‌ دایی دخترش را به برادرزاده خود می‌دهد و راوی در غم عشقی که در یک جدال طبقاتی از دست رفت سوگوار می‌شود.
هم‌دلی مشفقانه راوی و رمان با اسدالله میرزا در دوگانه اسدالله میرزا/ دوستعلی به وضوح اولی را انتخاب می‌کند. هر دو طرفِ این دوگانه به نظم اشرافی پدرسالار اعتقاد راسخی ندارند، به آسانی از اعتماد طبقات فرودست یا اغیار سوءاستفاده می‌کنند (فرق دوستعلی این است که این سو‌ء استفاده را نه صرفا در امور جنسی که در امور مالی هم پیش می‌گیرد) و گاهی در دوگانه طرفداران آلمان و انگلیس ظاهر می شوند.
اما بصیرت پشتِ انتخابِ اسدالله میرزا در این دوگانه چیست؟ می‌توان گفت یک دلیل عمده این انتخاب «رندی/ظرافت» اسدالله میرزا است، «رندی» که تبدیل به مهم‌ترین دلیل برای ارجح دانستن او می‌شود: بدین ترتیب «رندی» یک کارمندِ وزارت خارجه در دوران اشغال تهران در دلبری از زنان، فرار از مخمصه، کین توزی نسبت به اشرافیت رو به زوال و نوعی از پراگماتیزم خوشباش به عنوان بهترین گزینه در وضع موجود روایت گردد.
‍می‌توان گفت که در چند دهه اخیر نیز بسیاری از نیروهای جامعه با انتخابی مشابه، «رندی» در وضعیت موجود را بهترین گزینه در مقابل نظمی دیده‌اند که به آن دچار شده‌اند، تا حال که خود از آن نظم ضربه خورد‌ه‌اند، از آن بهره نیز ببرند. این دست «رندی»، همان‌طور که در جذب راوی در رمان به دنیای مردسالار موفق عمل می‌کند، در زندگی روزمره نیز بهترین کاتالیزور برای جامعه پذیر کردن یا وارد کردن نیروهای جوان و رمانتیک به نظم سرکوب‌گر به قصد عیش در عین آن است.