بایگانی دسته: شعر

شعری در چند فصل برای ترکمنچای

دیباچه:
بعد از انعقاد عهدنامه مبارکه گلستان
و ظهور آداب کمال یکجهتی
به مقتضای حرکات آسمانی
تجاوزات ناگهانی
از جانب سر حدداران
پاک اما از مرآت ضمایر پادشاهانه
صورت گرفت.
اهتمام صادقانه
بر تجدید عهد مسالمت
به ظهور رسید.
عهدنامه مبارکه ترکمنچای
مرقوم به امضای همایون
شرف استقرار و استحکام پذیرفت
تا به امضای خواهش‌های منصفانه
دقیقه از دقایق دوستی مهمل نگذاریم.
—–
اشاره‌ای به علی‌السویه‌گری:
امپراطور اکرم شوکت مالک بالاستحقاق کل ممالک روسیه
و اعلیحضرت کیوان رفعت خورشید رایت خسرو نامدار با اقتدار ممالک ایران
علی‌السویه تمنای صادقانه
تا به مکاره جنگی منافی رای والای ایشان
نهایت بگذارند
به‌واسطه صلحی که متضمن دوام باشد.
—–
فصلی درباره صلح:
مصالحه و مودت و وفاق کامل
الی یوم الابد….
—–
فصلی درباره مبارکه:
عهدنامه مبارکه گلستان متروک
عهدنامه مبارکه دیگر
ممهور.
—–
فصلی درباره بخشندگی:
اعلیحضرت پادشاه ممالک ایران
از جانب خود
از جانب ولیعهدان خود
جانشینان خود
به دولت روسیه واگذار
تمام زمین نخجوان
و ایروان
—–
فصلی درباره مذاکره:
از خط مستقیم به قله کوه آغری
به سرچشمه رودخانه قرا
تا به التقای رودخانه ارس
تا به قلعه عباس‌آباد
در کنار راست ارس
نیم آغاج که عبارت از سه ورس و نیم روسی ست
رسم می‌شود
و این نصف قطر
در همه اطراف امتداد می‌یابد
همه اراضی و عرصه
در این نصف قطر
بالانفراد متعلق به روسیه
—-
فصلی درباره خلوص:
اعلیحضرت پادشاه ممالک ایران
برای اثبات دوستی خالصانه
از عوضِ اخلاف
و ولیعهدان
تمام اراضی و جزایر در میانه خط حدود معینه
واضحا و علنا
الی‌الابد
متعلق به روسیه

—–
فصلی درباره تلافی:
اعلیحضرت پادشاه ممالک ایران
به تلافی مصارف کثیره دولت روسیه
برای جنگ
به تلافی ضررها و خسارت‌ها به رعایای دولت روسیه
ده کرور وجه نقد
——-
فصلی درباره شایستگی:
اعلیحضرت پادشاه ممالک ایران
شایسته دانسته
همان فرزند خود
ولیعهد و وارث تخت
تعیین نموده
اعلیحضرت امپراطور کل ممالک روسیه
از میل‌های دوستانه و تمنای صادقانه
در مزید استحکام این ولیعهدی
تعهد می‌کند
وارث برگزیده تاج و تخت ایران را
پادشاه بالاستحقاق این مملکت را
—–
فصلی درباره استحقاق:
سفاین تجارتی روس
مانند سابق
استحقاق
به آزادی بر دریای خزر
به طول سواحل آن.
غیر از دولت روسیه
هیچ دولت دیگر
نمی‌تواند کشتی جنگی
در بحر خزر.
—–
فصلی درباره وطن:
اعلیحضرت امپراطور کل ممالک روسیه
وعده می‌کند
فراریان ایران را
اذن توطن ندهد.

شعر مانوی از صفحه ۳۰۱ ترجمه مرتضوی از «سرمایه» کارل مارکس

***بنا بر فرضیه مانی آدمی زاده دیو است و آفرینش انسان از حیل اهریمن است، نه از مواهب یزدان و غرض از آن حبس عناصر نور است در دل ماده تاریک. (احسان یارشاطر، افسانه خلقت در آثار مانوی)

تا خوردن

گوشواره‌های چرخان درخت‌ها
در باد
منتظر من شاید نیستند
شاید هم.
که از آخرین خبر شب قبل
سنگینی یک شهرم با غبارهای رو به افزایشش.
طبیعت در من می‌ریخت
تا لحظه‌ی بیدار شدن
که دریا تا خورد.
تا اولین کلمه صبح
یک ماهی باشد
که از دهانم که بیرون می‌آید
جان می‌دهد.

غار اخبار

انگشت‌هایی که رای دادند از آسمان به زمین می‌افتادند
زنانی که به کشورشان برنمی‌گشتند سور عزا را با سور عروسی اشتباه گرفتند
مردانی که برای تعمیر سقف آمده بودند روی سقف چرتشان گرفت
با خنده می‌گفتیم: «دارد جنگ می‌شود»
خوشحال از اینکه اشتباه تایپی
در خبر افزایش جهانی تسلیحات نظامی یافته‌ایم
چکه‌های ترس بدنمان را نرم کرده بود
آنقدر که هر خبری را در غاری پنهان کنیم

سفر بدون تقویم

این شعر در برابر شما که دارید
بار و بندیلتان را جمع می‌کنید
چند کلمه است
در برابر یک کوه که دارد می‌ریزد
به آب نگاه می‌کنم
که از ما دور می‌شود
و به خاک
که در سینه و چشم‌هایمان لانه می‌کند
و به زبانمان
که تا نوک ترس‌هایمان کوتاه شده است
و تخیلی که مثل علف هرز هر سال چیده‌اند
گذاشته‌اند جلوی طیور.
راه علاج را هم می‌گویند در خود فرو رفتن است
یا به اصلاحاااااااااااات چشم بدوزی
این را رادیو می‌گوید یا تلویزیون
وقتی که ساک مردمان اجبار به سفر
آن گوشه‌ی اتاق افتاده است
و اخلاق همیشه زاویه‌ای یافته
که از آنجا که نگاه بکنیم همه چیز سرسبز است
چرا که اخلاق همیشه می‌تواند در تقویم ما درست روز نوروز باشد
سفره را بچیند
سنت‌ها را پاس دارد
بخندد
گیرم به ریش بقیه روزها که مثل ناله‌هایی که دوست نداریم بشنویم
آن گوشه افتاده‌اند
آنجا که تلویزیون، رادیو
و تخیلات هرس شده
نمی‌گذارند ببینم