بایگانی دسته: روزنوشت

درباره واژه «قانون» و نمایانیدن‌های آن

از «تاریخ بیداری ایرانیان» درباره معنای واژه «قانون» در اواخر دهه ۱۲۷۰ شمسی و لزوم توجه به دو فعل «نمایانیدن» و «شناسانیدن»:
———
درباریان لابد شدند در شهرت دادن اکاذیب باطله و به دروغ عقاید فاسدی نسبت به سید جمال‌الدین می‌دادند. گاهی او را بابی و گاهی دهری و طبیعی معرفی می‌کردند و به لفظِ «سید جمال‌الدینِ قانونی» سید را می‌شناسانیدند و «قانون» را مرادف کفر می‌نمایانیدند و تا چهار پنج سال قبل این لفظِ «قانون» فحش و سبب اتهام بود. (تاریخ بیداری ایرانیان، ناظم‌الاسلام کرمانی).
[اگر تاریخ آغاز کتابت این اثر را ۱۳۲۲ قمری در نظر بگیریم منظور از پنج سال پیش ۱۲۷۸ شمسی می‌شود]

از تنی که با آن طوفان رفته

شعر «خونریزی» (۱۳۳۱) اثر نیما یوشیج شرح کسی ست که مدتی مدید ناخوش‌احوالی در «پیکرش» پاگرفته است. ناخوش‌احوالی در این شعر جسمانی-اجتماعی ست. و راوی برخلاف خشونت رایج در انتزاع کردن به مفهوم‌سازی دوگانه بین امر شخصی و اجتماعی نمی‌پردازد. شعر در ادامه فلسفه روابط درونی بین امر شخصی و امر اجتماعی ست، آنجا که من نقطه آغازی برای درک جامعه است («تن من یا تن مردم، همه را با تن من ساخته‌اند/ و به یک جور و صفت می‌دانم/ که درین معرکه انداخته‌اند») و از سوی دیگر جامعه مدام در تن فرد طوفان می‌سازد: یکی از همسفرانش را دچار درد پهلو (ذات الجنب) کرده و راوی را دچار تب ضعف. («یکی از همسفرانم که در این واقعه می‌برد نظر، گشت دچار/ به تب ذات الجنب/ و من اکنون در من/ تب ضعف است برآورده دمار»)
مرز بین اختلال شخصی و اختلال اجتماعی برداشته شده و راوی در تنِ (فردی‌اجتماعی) که بر آن طوفان رفته هم‌زمان تبِ ضعفِ خودش و تبِ خونریزی رگی از پیکر اجتماعی‌اش را می‌یابد (ولو حتی دیگر دلش را نداشته باشد بداند «کز کدامین رگ من خونم می‌ریزد بیرون»). نیما به خاطر همین که دردش «شرح اسباب» دارد می‌داند که حکیمی که صرفا سراغ بدنش بیاید هرگز از روش آسان کردن درد او سر در نخواهد آورد.

دو مرغ: هیبره و مرغ آمین

مقابل قرار دادن شعر «هیبره» (۱۳۲۰) و «مرغ آمین» (۱۳۳۰) از نیما یوشیج بیان دو نوع عملکرد گفتمانی متضاد یکی برای دربندسازی و دیگری رهاسازی خیال است:
هیبره (هیوره=بدریخت)، در شعر نیما اسم مرغی ست که «خوراکش خون انسان است» و کنشش به تسخیر در آوردن افراد. هیبره «خیال‌ِ بارور» را به خود می‌دزدد و میل و عطش و حتی بدن فرد را محکوم خودش می‌کند («تا نیاید زاو فرو پا روی ناهموار جا/سینه‌ها ما است زیر پای ناهموارش وا»).
مرغ آمین اما، به قوت قلب می‌آید و همه ترس‌ها را با استدلال‌هایش آرام می‌کند. او جوری که بر مردم رفته را می‌شنود، گوشِ پنهانِ جهانِ دردمند است؛ رهاسازِ تخیل و بی‌رنگ‌کننده‌ی هراس‌های جمعی ست. مرغ آمین در پاسخ خواست مردم برای تغییر می‌گوید: («رستگاری روی خواهد کرد»).
مرغ هیبره هراس را می‌سازد، مرغ آمین هراس را می‌دزدد. به یک معنا هیبره ترس را جایگزین تخیل می‌کند، در حالیکه مرغ آمین احیاگر تخیل امیدوار و آینده‌نگر است و به مدد آرزوهای رهایی‌خواه مردم («به واریز طنین هر دم آمین گفتن مردم») شب را می‌گریزاند («می‌گریزد شب/صبح می‌آید»).
شعر هیبره به خادمان مرغ هیبره پیامی روشن دارد: یک عمر عذاب می‌کشید برای یک لحظه حظ او، ولیکن او در لحظه جدایی در پاسخ این همه سال‌ خدمت‌رسانی‌‌تان به او: «می‌گشاید بال و می‌دارد دهان گند وا/ می‌پرد و آب و هوا را زهر‌آگین می‌کند».

درباره تاریخ‌نگاری ادبیات فارسی قرون وسطی

تاریخ نگاری ادبیات ایران چه معاصر و چه قرون وسطی مملو از ناچیز انگاشتن خدمات این و آن است. بسیاری به راحتی دستاوردها و خدمات این و آن را هیچ می‌شمرند و به نفع جریانی که تعلق خاطر دارند به راحتی انکار می‌کنند. چه در ادبیات میانه و چه معاصر کانون‌های ادبی می‌سازند و تاریخ جدال‌های ادبی را به چند اسم تقلیل می‌دهند. در این میانه، تعریف زیر از ادبیات کلاسیک فارسی توسط ای اس برانگینسکی منتشر شده در دایرت المعارف بزرگ شوروی، ۱۹۷۶ برایم بسیار متفاوت و حائز اهمیت است. آیا در دست و پنجه نرم کردن، تصحیح و تدقیق در چنین استدلالی درباره تاریخ ادبیات قرون وسطی فارسی می‌توانیم از گفتمان‌های تقلیل‌گرا، از تواریخ ملی‌گرایانه در بررسی ادبیات کلاسیک فارسی فراتر رویم؟:
«ادبیات قدیم و به خصوص ادبیات قرون وسطای ایران دستاورد مشترک مردمانی ست که به زبان‌های فارسی صحبت می‌کردند (پرشین‌ها، تاجیک‌ها، افغان‌ها، کردها)، بسیاری مردمان ترک (ازبک‌ها، ترکمان‌ها، آذربایجانی و ترک‌ها)، و هندوستانی‌هایی چند. در دوره‌های متعددی آن‌ها بخشی از یک دولت واحد بودند و پرشین (فارسی-دری) زبان اصلی ادبی آن‌ها در دوره‌های بسیاری بود. برای همین خدمات تاجیک‌ها، آذربایجانی‌ها، هندی‌ها، ترک‌ها و سایر مردمان به توسعه ادبیات قدیم و میانه ایران همان‌قدر مهم است که خدمات پرشین‌ها، که هسته جمعیتی ایران معاصر را تشکیل می‌دهند».

درباره وزن کلمات در ترجمه

یکی از مواردی که در مقابله کردن ترجمه‌های موجود به فارسی از اسناد تاریخی و سفارت‌خانه‌ها (برای مثال ترجمه اسناد مربوط به دوره کودتا) قابل رویت است استفاده از دو واژه برای معادل یابی برای یک کلمه انگلیسی ست. مترجم‌های متعدد و حتی گروه مترجمان به راحتی برای رساندن معنای یک کلمه واحد انگلیسی از دو کلمه در فارسی بهره می‌برند تا نهایتا سایه‌های متعدد معنایی آن واژه را برسانند. منتها آنچه در این روش از دست می‌رود «وزن» کلمات است، با متعدد شدن معادل‌ها وزن آن کلمه (توصیف، دستورالعمل و…) واضحا در متن فارسی سنگین‌تر می‌شود و احیانا معنای تاکید و یا عاطفه شخصی را نیز در ترجمه سند تاریخی وارد می‌کند. این تکنیک رایج به قصد جبران دشواری و شاید ناتوانی در معادل‌یابی استفاده می‌شود ولی در عمل برای خواننده فارسی تعادل تازه‌ و تغییر یافته‌ای در شواهد تاریخی می‌سازد.

یک تامل درباره زبان در زمان حاضر: (از Pantology تا Pantology)

پنتولوژی دانش عام، یا نگاهی سیستماتیک به تمام شاخه‌های دانش معنی می‌دهد. ریشه‌های این لغت به اوایل قرن نوزدهم و از ترکیب panto + logia ساخته شده است. panto به معنای همه در لاتین. از سوی دیگر امروزه در تبلیغات فروشگاه‌های لباس و شلوار از همین لغت و ترکیب در معنای شلوارشناسی نیز استفاده می‌شود. غیر از وجه مطایبه آمیز این استفاده در تبلیغات چه چیز دیگر می‌توان گفت؟ بگذارید به پروژه زبان باز آشوری فکر کنیم. به کوشش او برای نشان دادن تکنولوژی‌های زبان‌های پیشگام مدرنیته. آیا این استفاده متاخر از ترکیب سازی های علمی در مطایبه های تبلیغاتی که ـ نمونه های فراوان دیگر هم دارد ـ خبر از یک محدودیت در اندیشه آشوری نمی دهد؟ آشوری در پروژه زبان باز خود عمده به تکنولوژی های توسعه زبان توجه دارد و توسعه تکنولوژی‌های زبانی در زبان‌های پیشگام مدرنیته را در تاریخ مادی این زبان‌ها قرار نمی‌دهد و برای همین مثلا مساله print capitalism, روش‌های نشر و پخش متون مکتوب، استعمار و غیره در تیوری توسعه زبانی او ورود نمی‌کند. او مساله زبان در کشورهای پیشگام را از مساله تکوین سرمایه‌داری جدا می‌کند و تنها در بستر روشنگری و مدرنیته قرار می‌دهد. اما اگر چنین نمی‌کرد امروز می‌دید چگونه سرمایه‌داری متاخر همان تکنولوژی‌های زبانی را، که زمانی برای توسعه امکانات زبان شفاف برای تولید دانش مورد نیاز ابداع کرده بود، به کار دیگر می‌گیرد. چرا که هجوم تبلیغات و لزوم تحقق ارزش مبادله هیچ عرصه‌ای از زیست اجتماعی و زبان را از عنصر تبلیغ، و کالایی کردن خالی نمی‌گذارد. زبان هر روز باید ظرفیت‌های خود را، چه در میراث شعری و چه زبان علمی، برای تبلیغ بیشتر و بیشتر بشناسد و به کار گیرد. در این راستا می‌توان گفت مهم‌ترین وظیفه زبان در وضع موجود تضمین تداوم وضع رایج و «توسعه» آن است.

درباره ترجمه (از خلال مکالمه‌ی بین تام ریکز و کریم امامی در سال ۱۹۷۴)

در مصاحبه اخیرم با تام ریکز یکی از جالب‌ترین حکایت‌هایی که این پیشگام ترجمه ادبیات مدرن فارسی برایم تعریف کرد ماجرای ترجمه عنوان یادداشت جلال آل احمد درباره نیما یوشیج است: «پیرمرد چشم ما بود». تام اشاره می‌کند که در سال ‍۱۹۷۴ او و کریم امامی در انتشارات فرانکلین درباره ترجمه عنوان این یادداشت بحث می‌کرده‌اند. کریم امامی تاکید داشته که چرا این عنوان به The old man was the apple of our eyes ترجمه نشده است، در حالیکه تام اصرار داشته که تبدیل کردن این جمله به ترکیب آشنای apple of the eye باعث سطحی شدن آن می‌شود، گویی چیز مهمی نیست. و اتفاقا وفاداری به اهمیت سیاسی نیما برای ادبیات معاصر فارسی در ترجمه تحت الفظی میسر می‌شده است: The old man was our eyes. آن‌طور که تام توضیح می‌دهد: «چشم یک استعاره نبود، یک واقعیت بود. ربطی به apples نداشت. پیرمرد در واقع داشت راه را نشان می‌داد».
بسیار می‌شنویم که ترجمه نباید تحت الفظی باشد. منتها شخصا برخلاف این گزاره که به یک لق لقه‌ی تکراری در صحبت از ترجمه تبدیل شده، از این حکایت کوتاه از مکالمه امامی و ریکز نتیجه‌ای دیگر می‌گیرم: استعاری و آشنا کردن یک گزاره در زبان مقصد می‌تواند به راحتی منجر به غیرسیاسی یا غیرتاریخی کردن آن پدیده به نسبت زبان مبدا گردد.

Screen Shot 2017-08-08 at 9.39.31 AM

انتشار کتاب «مجمع دیوانگان»

‍ حالا و تنها چند روز پس از خبر انتشار «رستم در قرن بیست و دوم» در تورنتو، بسیار خوشحالم که بنویسم کتاب بسیار معروف عبدالحسین صنعتی‌زاده، «مجمع دیوانگان»، نخستین رمان آرمان‌شهری تاریخ ادبیات فارسی، ویرایش مهدی گنجوی و مهرناز منصوری توسط انتشارات «مانیا هنر» در ایران منتشر گردید.
جلد اول مجمع دیوانگان نخستین بار در فروردین ۱۳۰۳ توسط «کتابخانه مظفریه» و جلد دوم آن در فروردین ۱۳۰۴ در «کتابخانه سعادت» عرضه شد. آخرین چاپ این اثر چاپ سوم جلد اول آن در سال ۱۳۰۵ بود و حالا پس از ۹۱ سال هر دو جلد این اثر با اجازه خانواده آقای صنعتی‌زاده توسط نشر «مانیاهنر» منتشر گردید و در نمایشگاه کتاب امسال عرضه خواهد شد.

IMG_2017-04-26 14:24:26

تاریخ شن

در این روزهای درهم و برهم این خبر که شهری احتمالا پنج هزارساله در «فهرج» کرمان از زیر خاک بیرون آمده واقعا هیجان‌انگیز است. همه البته به عادتی که کرده‌ایم نگران غارت آثار هستند، از همین حالا هم می‌شود به وضعیت فعلی نگهداری زیگوراتِ «کنار صندل» فکر کرد و گفت کاش باد این شهر را می‌گذاشت همان زیر خاک.

این عکس را بسیار دوست دارم. شهرِ تازه اولین نگاهش را به بیرون انداخته، تاریخ چون شن در دهانش است.

17800045_10208796756972383_5294371828408820689_n