بایگانی دسته: روزنوشت

جمالزاده به صنعتی‌زاده

سند جالبی ست از محمدعلی جمالزاده که در ارشیو‌ ملی یافتم؛ پیش از این از روابط ادبی و تجاری جمالزاده با صنعتی‌زاده نوشته‌ام. شیرین صنعتی هم در یادداشتی دو نمونه از مکاتبات این دو را به دست داده است که در صفحه‌ی اکادمیای من قابل دسترس است. اما این سند چیست؟ ظاهرا وقتی صنعتی‌زاده بیوگرافیِ جمالزاده به قلم مهرداد مهرین را خوانده، قبول نمی‌توانسته بکند که جمالزاده با همسرش در سوییس در خانه‌ی بدون برق و اسانسور زندگی کرده. جمالزاده هم برای اثبات این امر از مالک خانه‌اش نامه‌ای می‌گیرد تا نشان صنعتی‌زاده‌ی «کاری و کاردان که خیلی کارها کرده و بناهای زیادی ساخته» بدهد و بگوید «بی‌اعتنایی» جمالزاده را به جهت برخی امور دنیوی بپذیرد چرا که «هر کس یک نوع خون دارد».

دیدار اموات از دریچه سانسور


در نوجوانی‌ام حوالی سال‌های هشتاد و یک مهدی قهاری اولین شاعری بود که با فیزیکش به شعر حضور می‌بخشید. برای من که آن سال‌ها با شعر سپید اخت شده بودم او مشخص‌ترین نماینده این نوع شعر در کرمان بود. کتابی اما از شعر او‌ در نیامده بود جز یکی در اواخر دهه شصت و یک گزیده شعر معاصر. قبلا در یادداشتی نوشته‌ بودم که مهدی قهاری با خنده‌ی گلایه‌آمیزی تعریف می‌کرد که در کتاب نامه‌های شاملو، اسم نامهِ شاملو به او آمده است اما این نامه به چاپ نرسیده است، یعنی اسمش در فهرست هست اما نامه‌اش نه. مهدی قهاری جوری این را می‌گفت انگار استعاره ای است از کل هستی او. تا همین دیروز درباره این گفته قهاری جوری فکر می‌کردم که امروز دیگر نمی‌کنم. اما دلیلش چیست؟
اول‌ بگویم قهاری آن سال‌ها که به مرگ زودرسش ان هم در روز تولد منجر شد تنی رنجور و کالبدی خسته داشت در حرکات و سکناتش. و به قول مهدی صمدانی سال‌ها بود که نمی‌خواست ببیند. نمی‌خواست بشنود.
دیروز در اسناد سانسور کتاب در سال هفتاد و پنج که احمد رجب‌زاده در کتاب خود منتشر کرده دوباره به نام قهاری برخوردم. 
فهمیدم فقط در این سال که حوالی چهل سالگی و اوچ پختگی شعر قهاری بود او سه کتاب در ارشاد داشته. اولی «چرخش بر مدار زشت» که سانسورچیان با دلایلی چون «بعد سیاسی و خفقان اجتماعی» «اشاره به روح تنگ در جامعه» «اشاره به وضع اقتصادی موجود در جامعه» «وضعیت خفقانی موجود در هنگام تالیف کتاب» و «حالت تند و غم آلود زبان مولف» که برای قطعات متعددی از این کتابش اشاره کرده اند مشروط اعلام کرده اند.
این اما تنها مورد نبود. برای کتاب دیگر او «سیاره بی تسکین» سانسورچیان درخواست بیست و یک مورد حذف شعر داده اند. قطعاتی چون «مثلث نحس» «مربع رعب» «نفس های مرگ» «پرنده بی قرار» و «اینجا آشیان» از جمله آن ها بوده اند. 
کتاب دیگرش «انسان دگردیس رباط» محکوم به حذف ابیاتی از قطعه شعر «در جاذبه ذوب» به علت «القای پوچی و بیهودگی» و نه قطعه دیگر شده است و کل مجموعه غیرمجاز اعلام شده است.
بله دیروز معنای حذف نامه‌اش در کتاب شاملو هم برایم عوض شد و استعاره‌ای که از ناکامی او در تثبیت و ارائه شعرش داشتم. تاریخِ نوشتن در عین حال تاریخِ مواجهه با سانسور است.

نقاشی آبرنگ کلنل جورج دارسی

این نقاشی آبرنگ را کلنل جورج دارسی (که بعدها جورح عباسقلی دارسی لقب گرفت و شرحش را در اینترنت می‌یابید) در سفر خود از بوشهر به شیراز کشیده است. بین سال‌های هزار و هشتصد و ده تا دوازده میلادی. نقاشی را در آرشیو اداره هند یافتم.
در حوالی هزار و هشتصد و هشتاد مالک این آلبوم (مک‌کاتچن) F. G. McCutcheon در حاشیه آن نوشته است که «احتمالا مقبره سعدی باشد». با این حال با توجه به تفاوت معماری بنا با تاریخ مقبره سعدی به نظر این حاشیه‌نویسی اشتباه است. به لطف مهدی امیدواری و از طریق دوستی شیراز پژوه به این نتیجه رسیدیم که این عمارت، که یک کوشک هشت ضلعی ست، به دلیل اینکه ایوان و ستون چوبی دارد کوشک کلاه فرنگی موزه پارس و یا کوشک باغ جهان‌نما نیز احتمالا نباشد و در نتیجه تا اینجا می‌توان حدس مستدلی زد که ترسیم کوشکی‌ست در شیراز اوایل قرن نوزدهم‌ که امروز از بین رفته است.

تاریخ‌ِ خواندن

هر خراش و ریختگی بر‌ روی جلد یک‌‌‌ کتاب خطی اثری از حمل شدن آن در طول تاریخ حیاتش دارد. هر کتاب یک حرکت در زمان بود که به‌میانجی دست به انتقال به ذهن می‌انجامید؛ خراش یک تلاش موفق یا ناموفق در این پروسه‌ی نامطمئن و در بسیاری موارد محرمانه‌ یا خطرناک انتقال بود؛ پروسه‌یی که امروز با اطمینان نامش را خواندن گذاشته‌ایم

بی‌بی‌طاهره روحی

براساس روایت هما‌ روحی (سرلتی) در زندگی‌نامه‌ای که نوشته است اولین زنی که در کرمان بدون حجاب در اماکن عمومی ظاهر شد (سال هزار و نهصد و سی پنج) بی‌بی طاهره روحی بوده است. این از این نظر جالب است که بی‌بی طاهره دختر روحانی مبارز مشروطه ملا محمد جعفر کرمانی (ته باغ‌لله‌ای) و در نتیجه خواهر شیخ احمد روحی (هم‌رزم میرزا آقاخان کرمانی که در پی قتل ناصرالدین شاه با هم جانشان گرفته شد) بوده است.

حاشیه‌-فکر بر «فنومنولوژی حجم» اثر یدالله رویایی

از حاشیه-فکرهایی که با متن رویایی می‌کنم؛ متن روی کاغذ از کتاب «فنومنولوژی حجم» که‌ گویا وسوسه رویایی نام دیگری برایش داشته: «کتاب‌های کوچک». من با وسوسه‌ی این نام دوم است که علیه نام فعلی‌اش می‌خوانمش: مثل در آغوش‌ داشتن معشوقی که به شدت از او‌ متغیری.

شرایط عینی بازار رمان فارسی در آغاز قرن سیزدهم

من هنوز تحقیقی ندیده‌ام که به طور مشخص بر رابطه بازار کتاب و شکل‌گیری ادبیات مدرن فارسی تمرکز کرده باشد (البته منظورم‌ کلی‌بافی‌هایی مثل شکل‌گیری حیطه عمومی و از این دست نیست)، بلکه در این راستا چرخش کتاب، تیراژ، هزینه چاپ و سود و تفاوت هزینه چاپ در مناطق مختلف نشر فارسی (بمبئی، قاهره، تهران و مانند آن)را بررسی کند. مثلا به سرگذشت کتاب «عشق و سلطنت» که برخی آن را اولین رمان فارسی می‌دانند و یا لااقل چنین ادعایی درباره ان شده است نگاه کنید. موسی نثری، که در آن زمان مدیر مدرسه دولتی نصرت در همدان بوده است، تصمیم به نگارش یک رمان تاریخی سه جلدی میگیرد. در شش ماه جلد اول را می‌نویسد. اما با توجه به عدم استطاعت مالی سه سال طول می کشد تا بتواند این جلد اول را، آن هم بعد از گرفتن مساعدت از آقای امیر نظام همدانی در پی اشاره آقای عظام الملک همدانی، در سال هزار و‌ نهصد و‌ نوزده منتشر کند.

مدتی بعد در اثر کمیاب بودن نسخ کتاب «حسب‌الخواهش» حاجی فتح الله مفتون یزدی، چاپخانه «نصرالله و شرکا» در بمبئی دوباره کتاب را در سال هزار و نهصد و‌ بیست و سه منتشر می‌کند. در موخره‌ای بر این چاپ حاجی فتح الله مفتون یزدی از بی‌علاقگی مردم به خواندن این دست اثار اشاره کرده و می‌افزاید بسیاری ملامت می‌کنند و ناشر و نویسنده را «طماع»می‌خوانند چرا که قیمت کتاب دو برابر قیمت کتابی با قطر مشابه در «فرنگستان» است. و البته به درستی در ادامه اشاره می‌کند که دلیل ان تیراژ پایین کتاب‌های فارسی نسبت به کتاب‌های منتشره به زبان‌های اروپایی در نتیجه‌ی قلت خوانندگان است.

دیکشنری محاوره فلات

کنسول فلات در دوره کنسولگری دو ساله‌اش در کرمان (هزار و نهصد و یک تا سه) همچنین شروع به نگارش دیکشنری محاوره‌ی انگلیسی به فارسی کرد و آن را در سال هزار و نهصد و چهارده، وقتی که به کمبریج رفته بود، منتشر و به لرد کرزن تقدیم نمود. بنا به مقدمه‌ای که بر این دیکشنری نوشته است در نگارش آن از دوستان فارسی زبان متعدد خود در دوره خدمتش در کرمان بهره برده و بعدها نیز مداخل آن توسط محمد کاظم شیرازی، معلم فارسی عضو هیئت امتحان در کلکته و آقای آر اف ازو، معلم عربی در هیئت امتحان در کلکته بررسی شده‌اند. در نگارش این دیکشنری، فلات همچنین به دیکشنری انگلیسی به فارسی آرتور ولاستون (که دو دهه قبل منتشر شده بود) توجه داشته و در نتیجه از یاری‌رسانی میرزا محمد باقر بواناتی، که غیر از کمک به دیکشنری ولاستون، معلم ادوارد براون و‌ نویسنده‌ی «شمسیه لندنیه» بوده، بهره‌ برده است.
دلیل اصلی نگارش و انتشار دیکشنری توسط فلات را نیز (همچون انتشار «حاجی بابای اصفهانی») باید در اهمیت تازه‌ای که ایران در اواخر قرن هجدهم برای سیاست خارجی انگلیس پیدا کرد جست‌و جو کنیم، نگاه تازه‌ای که اثر لرد کرزن به نام «مساله ایران» آن را نمایندگی می‌کند.
در مقدمه‌ی کوتاهی که فلات در اوایل قرن بیستم بر این دیکشنری نوشته، بر تفاوت‌های کاربرد کلمات فارسی در ایران، افغانستان و هند اشاره دارد و بر آن است که این تفاوت تا حدی ست که هندی‌ها و ماموران بریتانیایی که فارسی را در هند می‌آموزند در مراجعه به ایران اشتباهات زبانی کرده و حتی گاه جملاتشان برای مخاطبانشان غیرقابل درک می‌شود. از موارد تفاوت گرامر‌ در مقدمه خود بر «حاجی بابا» به تفصیل سخن رانده؛ اینجا بر تفاوت معنای کلمات توجه دارد. چند تا را برایتان می‌نویسم: در هند به آنچه که در فارسی ایران «ببر» گفته می‌شود «شیر» گفته می‌شده و برعکس. در فارسی محاوره در ایران «غلط کردن» معنای سنگینی داشته و «اشتباه کردن» رایج بوده؛ برخلاف فارسی هند. به جای «رخصت» که در هندی کاربرد متداول داشته در فارسی ایران «مرخصی» به کار می رفته.
(یک نکته جالب دیگر از این مقدمه: فلات اشاره دارد که برخی اصطلاحات مثل اینکورپوریال بادی (جسم غیرخاکی) به هیچ وجه در انگلیسی کلمات محاوره نیستند اما از انجا که در ایران استعمال روزمره دارند او ناگزیر آن ها را در دیکشنری خود آورده است!).
هم به طور کلی و هم اگر بخواهم در ترجمه‌ای زبان اواخر قاجار را بسازم حتما به این دیکشنری مراجعه می‌کنم. برخی معادل‌ها خیره کننده است.

 

تجددخواهان در نثر از دریچه شیخ و شوخ

رساله «شیخ و شوخ» از رساله‌های مهم اواخر قاجار است که تا آنجا که من دیده‌ام اولین بار هما ناطق آن را در مقاله‌ای و بعد در کتاب خود «مصیبت بلا» معرفی کرد، البته براساس نسخه‌ی ناقصی که در دست داشت و در میانه به پایان می‌رسید (و به اشتباه برداشت کرد که این مناظره بدون نتیجه‌گیری نهایی ست). بعدها احمد مجاهد ویرایشی از این رساله براساس چند نسخه کامل‌تر منتشر کرد. حمید یزدی در فصل خود اخیرا در کتاب «ادبیات فارسی و تجدد» از دریچه نوراندازی بر نقش ژانر مناظره در شکل دادن به رمان فارسی به این اثر پرداخته است. اما ایشان در آن مقاله درصدد است وجه دیالوگی ادبیات مشروطه را در هر یک از آثار ژانر مناظره نشان دهد و در خوانشش بیشتر مناظره‌های مکتوب عصر مشروطه‌ استدلال‌ها و روایت‌های موازی را در کنار هم برمی‌کشند بی آنکه جبهه‌گیری نهایی و روشنی در پایان مناظرات حاکم باشد. من البته در عین هم‌دلی با یزدی بر اهمیت ژانر مناظره در شکل دادن به تجدد ادبی، به نظرم بسیاری مناظرات مشروطه (خاصه رساله «شیخ و شوخ») در عین ایجاد دیالوگ بین صداهای مختلف نتیجه‌گیری مشخص نهایی دارند. از منظری دیگر نیز قصد دارم بر نسبت مناظره‌های متفاوت در تقابل و یا دیالوگ با مناظرات و رساله‌های دیگر تاکید کنم. به این معنا رساله «شیخ و شوخ» فارغ از وجه دیالوژیک خود این اثر، از منظر نقد ادبی باید در تقابل و پاسخ‌ به رساله‌ی «قرتیکا»ی آخوندزاده و «سیاحی می‌گوید» ملکم خان قرار داده شود و در واقع متنی ست در نقد (و البته نقد تحریک‌کننده یا همان «قرتیکا»ی مد نظر آخوندزاده) از آن دو رساله‌ی پیشگام نقد ادبی. اگر در آثار آخوندزاده، ملکم‌خان و (به تعاقب این دو، میرزا آقاخان کرمانی) ادبیات قدیم به جهل‌مندی و یاوه‌سرایی متهم می‌شود، در رساله‌ی «شیخ و شوخ» (مولف ناشناس) همه انواع و اقسام نثر فارسی تحسین و تمجید شده و تنها این ادبیات و نثر جدید است که چنین معرفی می‌شود: «قسم دیگر آنکه محض القای مطلب است که از اصوات حیوانات اندک بالاتر است مثل رقعجاتی که حضرات نسوان می‌نویسند و امر در مقبول اشخاصی که زبان خارجه می‌دانند شده و سفرنامه‌ها اغلب به این زبان است».
این نقد به نثر تجددخواهان ادبی افشاگر نکته مهمی ست: سه گروه عمده به برساختن نثر جدید فارسی در اواخر دوره قاجاره خدمت‌رسانی کردند: ۱) دو یا چندزبانه‌ها (مترجمان، سفرا، ایرانیان ساکن عثمانی و اروپا و هند)، ۲) سفرنامه‌نویسان و ۳)‌ زنان.

حاشیه‌خوانی نیما یوشیج

از اشعار تازه‌یاب نیما (عکس از کتاب «مجموعه اشعار نیما یوشیج به همراه اشعار تازه‌یاب»، به همت شراگیم یوشیج). دومین عکس‌ ضبط شراگیم یوشیج است از این دستنویس؛ که یک جا «به هر جاش» خوانده، من «به هر جا شر» می‌خوانم و یک حاشیه را نیاز ندیده بیاورد، من اما نمی‌توانم‌ این شعر را جدا از حضور آن حاشیه (جدال شعر و قصه) بخوانمش.