بایگانی دسته: روزنوشت

بی‌بی‌طاهره روحی

براساس روایت هما‌ روحی (سرلتی) در زندگی‌نامه‌ای که نوشته است اولین زنی که در کرمان بدون حجاب در اماکن عمومی ظاهر شد (سال هزار و نهصد و سی پنج) بی‌بی طاهره روحی بوده است. این از این نظر جالب است که بی‌بی طاهره دختر روحانی مبارز مشروطه ملا محمد جعفر کرمانی (ته باغ‌لله‌ای) و در نتیجه خواهر شیخ احمد روحی (هم‌رزم میرزا آقاخان کرمانی که در پی قتل ناصرالدین شاه با هم جانشان گرفته شد) بوده است.

حاشیه‌-فکر بر «فنومنولوژی حجم» اثر یدالله رویایی

از حاشیه-فکرهایی که با متن رویایی می‌کنم؛ متن روی کاغذ از کتاب «فنومنولوژی حجم» که‌ گویا وسوسه رویایی نام دیگری برایش داشته: «کتاب‌های کوچک». من با وسوسه‌ی این نام دوم است که علیه نام فعلی‌اش می‌خوانمش: مثل در آغوش‌ داشتن معشوقی که به شدت از او‌ متغیری.

شرایط عینی بازار رمان فارسی در آغاز قرن سیزدهم

من هنوز تحقیقی ندیده‌ام که به طور مشخص بر رابطه بازار کتاب و شکل‌گیری ادبیات مدرن فارسی تمرکز کرده باشد (البته منظورم‌ کلی‌بافی‌هایی مثل شکل‌گیری حیطه عمومی و از این دست نیست)، بلکه در این راستا چرخش کتاب، تیراژ، هزینه چاپ و سود و تفاوت هزینه چاپ در مناطق مختلف نشر فارسی (بمبئی، قاهره، تهران و مانند آن)را بررسی کند. مثلا به سرگذشت کتاب «عشق و سلطنت» که برخی آن را اولین رمان فارسی می‌دانند و یا لااقل چنین ادعایی درباره ان شده است نگاه کنید. موسی نثری، که در آن زمان مدیر مدرسه دولتی نصرت در همدان بوده است، تصمیم به نگارش یک رمان تاریخی سه جلدی میگیرد. در شش ماه جلد اول را می‌نویسد. اما با توجه به عدم استطاعت مالی سه سال طول می کشد تا بتواند این جلد اول را، آن هم بعد از گرفتن مساعدت از آقای امیر نظام همدانی در پی اشاره آقای عظام الملک همدانی، در سال هزار و‌ نهصد و‌ نوزده منتشر کند.

مدتی بعد در اثر کمیاب بودن نسخ کتاب «حسب‌الخواهش» حاجی فتح الله مفتون یزدی، چاپخانه «نصرالله و شرکا» در بمبئی دوباره کتاب را در سال هزار و نهصد و‌ بیست و سه منتشر می‌کند. در موخره‌ای بر این چاپ حاجی فتح الله مفتون یزدی از بی‌علاقگی مردم به خواندن این دست اثار اشاره کرده و می‌افزاید بسیاری ملامت می‌کنند و ناشر و نویسنده را «طماع»می‌خوانند چرا که قیمت کتاب دو برابر قیمت کتابی با قطر مشابه در «فرنگستان» است. و البته به درستی در ادامه اشاره می‌کند که دلیل ان تیراژ پایین کتاب‌های فارسی نسبت به کتاب‌های منتشره به زبان‌های اروپایی در نتیجه‌ی قلت خوانندگان است.

دیکشنری محاوره فلات

کنسول فلات در دوره کنسولگری دو ساله‌اش در کرمان (هزار و نهصد و یک تا سه) همچنین شروع به نگارش دیکشنری محاوره‌ی انگلیسی به فارسی کرد و آن را در سال هزار و نهصد و چهارده، وقتی که به کمبریج رفته بود، منتشر و به لرد کرزن تقدیم نمود. بنا به مقدمه‌ای که بر این دیکشنری نوشته است در نگارش آن از دوستان فارسی زبان متعدد خود در دوره خدمتش در کرمان بهره برده و بعدها نیز مداخل آن توسط محمد کاظم شیرازی، معلم فارسی عضو هیئت امتحان در کلکته و آقای آر اف ازو، معلم عربی در هیئت امتحان در کلکته بررسی شده‌اند. در نگارش این دیکشنری، فلات همچنین به دیکشنری انگلیسی به فارسی آرتور ولاستون (که دو دهه قبل منتشر شده بود) توجه داشته و در نتیجه از یاری‌رسانی میرزا محمد باقر بواناتی، که غیر از کمک به دیکشنری ولاستون، معلم ادوارد براون و‌ نویسنده‌ی «شمسیه لندنیه» بوده، بهره‌ برده است.
دلیل اصلی نگارش و انتشار دیکشنری توسط فلات را نیز (همچون انتشار «حاجی بابای اصفهانی») باید در اهمیت تازه‌ای که ایران در اواخر قرن هجدهم برای سیاست خارجی انگلیس پیدا کرد جست‌و جو کنیم، نگاه تازه‌ای که اثر لرد کرزن به نام «مساله ایران» آن را نمایندگی می‌کند.
در مقدمه‌ی کوتاهی که فلات در اوایل قرن بیستم بر این دیکشنری نوشته، بر تفاوت‌های کاربرد کلمات فارسی در ایران، افغانستان و هند اشاره دارد و بر آن است که این تفاوت تا حدی ست که هندی‌ها و ماموران بریتانیایی که فارسی را در هند می‌آموزند در مراجعه به ایران اشتباهات زبانی کرده و حتی گاه جملاتشان برای مخاطبانشان غیرقابل درک می‌شود. از موارد تفاوت گرامر‌ در مقدمه خود بر «حاجی بابا» به تفصیل سخن رانده؛ اینجا بر تفاوت معنای کلمات توجه دارد. چند تا را برایتان می‌نویسم: در هند به آنچه که در فارسی ایران «ببر» گفته می‌شود «شیر» گفته می‌شده و برعکس. در فارسی محاوره در ایران «غلط کردن» معنای سنگینی داشته و «اشتباه کردن» رایج بوده؛ برخلاف فارسی هند. به جای «رخصت» که در هندی کاربرد متداول داشته در فارسی ایران «مرخصی» به کار می رفته.
(یک نکته جالب دیگر از این مقدمه: فلات اشاره دارد که برخی اصطلاحات مثل اینکورپوریال بادی (جسم غیرخاکی) به هیچ وجه در انگلیسی کلمات محاوره نیستند اما از انجا که در ایران استعمال روزمره دارند او ناگزیر آن ها را در دیکشنری خود آورده است!).
هم به طور کلی و هم اگر بخواهم در ترجمه‌ای زبان اواخر قاجار را بسازم حتما به این دیکشنری مراجعه می‌کنم. برخی معادل‌ها خیره کننده است.

 

تجددخواهان در نثر از دریچه شیخ و شوخ

رساله «شیخ و شوخ» از رساله‌های مهم اواخر قاجار است که تا آنجا که من دیده‌ام اولین بار هما ناطق آن را در مقاله‌ای و بعد در کتاب خود «مصیبت بلا» معرفی کرد، البته براساس نسخه‌ی ناقصی که در دست داشت و در میانه به پایان می‌رسید (و به اشتباه برداشت کرد که این مناظره بدون نتیجه‌گیری نهایی ست). بعدها احمد مجاهد ویرایشی از این رساله براساس چند نسخه کامل‌تر منتشر کرد. حمید یزدی در فصل خود اخیرا در کتاب «ادبیات فارسی و تجدد» از دریچه نوراندازی بر نقش ژانر مناظره در شکل دادن به رمان فارسی به این اثر پرداخته است. اما ایشان در آن مقاله درصدد است وجه دیالوگی ادبیات مشروطه را در هر یک از آثار ژانر مناظره نشان دهد و در خوانشش بیشتر مناظره‌های مکتوب عصر مشروطه‌ استدلال‌ها و روایت‌های موازی را در کنار هم برمی‌کشند بی آنکه جبهه‌گیری نهایی و روشنی در پایان مناظرات حاکم باشد. من البته در عین هم‌دلی با یزدی بر اهمیت ژانر مناظره در شکل دادن به تجدد ادبی، به نظرم بسیاری مناظرات مشروطه (خاصه رساله «شیخ و شوخ») در عین ایجاد دیالوگ بین صداهای مختلف نتیجه‌گیری مشخص نهایی دارند. از منظری دیگر نیز قصد دارم بر نسبت مناظره‌های متفاوت در تقابل و یا دیالوگ با مناظرات و رساله‌های دیگر تاکید کنم. به این معنا رساله «شیخ و شوخ» فارغ از وجه دیالوژیک خود این اثر، از منظر نقد ادبی باید در تقابل و پاسخ‌ به رساله‌ی «قرتیکا»ی آخوندزاده و «سیاحی می‌گوید» ملکم خان قرار داده شود و در واقع متنی ست در نقد (و البته نقد تحریک‌کننده یا همان «قرتیکا»ی مد نظر آخوندزاده) از آن دو رساله‌ی پیشگام نقد ادبی. اگر در آثار آخوندزاده، ملکم‌خان و (به تعاقب این دو، میرزا آقاخان کرمانی) ادبیات قدیم به جهل‌مندی و یاوه‌سرایی متهم می‌شود، در رساله‌ی «شیخ و شوخ» (مولف ناشناس) همه انواع و اقسام نثر فارسی تحسین و تمجید شده و تنها این ادبیات و نثر جدید است که چنین معرفی می‌شود: «قسم دیگر آنکه محض القای مطلب است که از اصوات حیوانات اندک بالاتر است مثل رقعجاتی که حضرات نسوان می‌نویسند و امر در مقبول اشخاصی که زبان خارجه می‌دانند شده و سفرنامه‌ها اغلب به این زبان است».
این نقد به نثر تجددخواهان ادبی افشاگر نکته مهمی ست: سه گروه عمده به برساختن نثر جدید فارسی در اواخر دوره قاجاره خدمت‌رسانی کردند: ۱) دو یا چندزبانه‌ها (مترجمان، سفرا، ایرانیان ساکن عثمانی و اروپا و هند)، ۲) سفرنامه‌نویسان و ۳)‌ زنان.

حاشیه‌خوانی نیما یوشیج

از اشعار تازه‌یاب نیما (عکس از کتاب «مجموعه اشعار نیما یوشیج به همراه اشعار تازه‌یاب»، به همت شراگیم یوشیج). دومین عکس‌ ضبط شراگیم یوشیج است از این دستنویس؛ که یک جا «به هر جاش» خوانده، من «به هر جا شر» می‌خوانم و یک حاشیه را نیاز ندیده بیاورد، من اما نمی‌توانم‌ این شعر را جدا از حضور آن حاشیه (جدال شعر و قصه) بخوانمش.

حبل‌المتین و نقد و تحکیم دولت مردسالار

در حال تورق حبل المتین (هفته‌نامه چاپ کلکته) به این مقاله موید الاسلام به سال هزار و‌ نهصد و چهار برخوردم که وضعیت ایرانی‌های ساکن مصر را از باب بی‌توجهی کنسولگری ایران و اینکه از هیچ حمایت قضایی دولتی برخوردار نیستند که هیچ، تحت صلاحیت دادگاه‌های متعدد عثمانی و ایران در حوزه‌های مختلف هستند بحث‌ کرده است. جالب است که جلال الدین موید الاسلام (سردبیر این هفته‌نامه) موقعیت ایرانیان خارج از کشور (در‌ این مورد مصر) را مثل «زنان چند شوهره» می‌بیند و البته این را از باب صلاحیت (بخوانید سرکوب‌های) متعدد قضایی می‌گوید. این جور نگاه کردن ماهیت رابطه دولت ایران با رعیت‌ها/اتباعش را در ادامه رابطه مردسالار در خانواده می‌فهمد و تبیین می‌کند و در نتیجه در عین نقد حکومت بر اینکه چرا تنها شوهر اتباع ایرانی در خارج از کشور نیست بر تقویت دولت پدرسالار/مردسالار کمک می‌کند.

شکل‌گیری احزاب چپ در کرمان

به مناسبت روز اول ماه می
بازسازی کرونولوژیکال شکل‌گیری احزاب چپ‌گرا در کرمان بین سال‌های هزار و سیصد و بیست و یک تا بیست و پنج
[یک توضیح: شکل‌گیری احزاب چپ‌گرا در کرمان در دوره اشغال جنوب توسط بریتانیایی‌ها آغاز شد؛ در دوره‌ای که هیچ رسانه عمومی (حتی رادیو) در شهر نبود. شهر غیر از بحران گندم، با بحران کاغذ مواجه بود به طوری‌که خود کنسولگری بریتانیا نیز در انتشار پروپاگاندای خود از هند کاغذ وارد می‌کرد. روزنامه بیداری جزو معدود روزنامه‌هایی بود که منتشر می‌شد (و تنها روزنامه‌ای که در راپرت‌های کنسولگری به آن اشاره می‌شود) و بعدها روزنامه روح‌القدس نیز به درج اخبار حزب توده آغازید. من تا به حال هیچ تحقیق تاریخی درباره تاریخ چپ در کرمان ندیده‌ام و در روایت کرونولوژیکال زیر از فراز و فرود اولیه احزاب چپ‌گرا در کرمان تکیه من بر راپرت‌های دو هفته یک بار امنیتی کنسولگری بریتانیا به شماره ۲۸/۱۱۷ بوده است، به این امید که در ادامه روایت‌ها و تاریخ‌های دیگر از آرشیوهای دیگر به آن افزوده شود. از آنجا که شکل‌گیری حزب توده در کرمان متاثر و در ارتباط با گسترش فعالیت‌های این حزب در یزد بوده است کمی به آغاز فعالیت‌ها در یزد نیز اشاره می‌شود]
در ژانویه ۱۹۴۳ حزبی تحت عنوان «حزب بیداری توده» توسط آقا جواد صاحب اختیاری در کرمان تاسیس می‌شود. اولین اقدام این حزب ارسال تلگرافی به نخست‌وزیر و شکایت از وضعیت وخیم اقتصادی در کرمان است.
در مارچ ۱۹۴۳ کارگران کارخانه ریسندگی خورشید در کرمان یک نیم روز اعتصاب کردند، چرا که مدیریت نتوانسته بود «نان» کافی برای آن‌ها فراهم بیاورد. رئیس پلیس اعتصاب‌کنندگان را قانع کرد به کار برگردند.
در دسامبر ۱۹۴۳ حزب توده در یزد به رهبری عباس استادان، که مدتی به روزنامه‌نگاری در تهران مشغول بود، رو به رشد گذاشت. تحت رهبری او از ده نوامبر این سال رهبران کارگری در کارخانه‌های محلی (هراتی، اقبال و درخشان) در راستای تقاضای دستمزد بالاتر، ساعت کار کم‌تر و شرایط بهتر کار اقدام کردند. در روز دوازده دسامبر کارگران کارخانه هراتی دست به اعتصاب زدند. روز ۱۳ دسامبر هم کارگران کارخانه درخشان دست به اعتصاب برای خواسته‌های فوق زدند.
در ژانویه ۱۹۴۴ در پی اعتصابات فوق «شورای کارگری» در یزد تشکیل شد. به کنسولگری گزارش شده بود که تشکیل این شورا مورد حمایت محمد نواب کاندید شکست خورده مجلس نیز بوده است.
در فوریه ۱۹۴۵ نشانه‌های گسترش فعالیت‌های چپ‌گرایانه در کرمان با تشکیل «اتحادیه رانندگان» متشکل از دویست راننده باری نمایان شد.
در همین ماه هر سه کارخانه هراتی، درخشان و اقبال در ۶ فوریه در نتیجه اعتصابات کارگری تعطیل شدند. پلیس و ژاندارمری وارد عمل شد. روز بعد مخالفین مسلح حزب توده به مقر حزب توده حمله کردند و آنجا را به آتش کشیدند. عباس استادان به شدت زخمی شد اما از مهلکه فرار کرد. عوام در یزد این اقدام را به بریتانیایی‌ها نسبت می‌دادند.
در ژوئن این سال کنسول روسیه در مشهد همراه با سه نفر روس و یک مترجم به یزد و کرمان آمد. در دیدار کرمان، کنسول شوروی از وضعیت تجارت در کرمان، تعداد بریتانیایی‌ها در این منطقه و وضعیت کنسولگری سابق روسیه در این منطقه پرس‌و‌جو کرد.
از اوت ۱۹۴۵ کم‌کم زمزمه عدم خروج شوروی از ایران شنیده می‌شد. در کرمان بنا به گزارش کنسولگری قریب هفتاد درصد جمعیت طبقه کارگر در معرض تبلیغات کمونیستی قرار گرفته بودند. صاحبان کارخانه‌ها، اربابان و تجار نگران شده بودند. به خصوص زرتشتیان تاجر به تکاپوی تبدیل اموال و ثروتشان به روپیه بودند.
در همین ماه دور تازه‌ای از فعالیت حزب توده در یزد به رهبری عباس استادان پیش گرفته شد و او مقر حزب را در اردکان تاسیس کرد. در این دور تازه‌ی فعالیت، حزب غیر از کارگران شهری متوجه روستاها شد و استادان دیداری با ششصد دهقان داشت. استادان همچنین کتابفروشی در بازار اصلی یزد تاسیس کرد که به فروش کتاب‌های کمونیستی می‌پرداخت.
در دسامبر ۱۹۴۵، شعارهایی در ستایش شوروی بر دیوارهای اصلی شهر کرمان دیده شد. پلیس سه تبریزی را که پشت این ماجر می‌دانست از شهر اخراج کرد.
در ژانویه ۱۹۴۶ آقای قاسم هراتی حزبی را با عنوان حزب کارگران در یزد متشکل از کارگران کارخانه‌های هراتی، اقبال و درخشان تشکیل داد تا از عضویت کارگرانش در حزب توده جلوگیری کند. احتمال درگیری بین اعضای این دو حزب بالا بود.
یزد: در فوریه ۱۹۴۶، فعالیت‌های ضدبریتانیایی حزب توده در یزد بالا گرفت و فریادهای جاسوس و خائن علیه نیروهایی که روابط دوستانه با ادارات کنسولگری داشتند شنیده می‌شد.
در سوم ماه آوریل، عباس استادان، رهبر حزب توده در یزد، وارد کرمان شده و با جواد صاحب اختیاری رهبر محلی «حزب ایمان» دیدار کرده است.
بنا به پیشنهاد استاندار و رئیس پلیس کرمان، مدیر اداره مالیه جواد صاحب اختیاری را به خنامان در اطراف رفسنجان مامور می‌کند تا از رهبری او بر حزب ایمان جلوگیری کند. رغبتی، مدیر مدرسه و علی محمد ضابطی، کارمند اداره ثبت، جایگزین صاحب اختیاری در پست رهبری حزب می‌شوند.
این حزب در دیدارهای عصرهای جمعه خود سخنرانی‌های آتشینی شبیه حزب توده انجام می‌دهد. اخیرا عمده سخنرانی‌های آن‌ها علیه مدیریت کارخانه ریسندگی خورشید است. مدیر این کارخانه، آقای معین‌زاده که جزو چهار تاجر عمده شهر است از شورای شهر استعفا داده و نگران در جست‌وجوی سفر به آمریکاست.
گفته می‌شود که حزب ایمان شانزده هزار تومان از تهران دریافت کرده است. حزب در بیست و شش آوریل از همه صاحبان کارخانه‌ها، مغازه‌داران و استخدام‌گران کارگران می‌خواهد که روز اول ماه می را تعطیل کنند.
کرمان: در می ۱۹۴۶ آقای معین‌زاده، مدیر کارخانه ریسندگی خورشید از سمت خود به نفع آقای جهان‌بین و آقای طاهری استعفا داد. گفته می‌شد که او به دلیل ناتوانی در مواجهه با خواسته‌های کارگران دست به این اقدام زد. در ۲۱ ماه می نماینده اتحادیه کارگران کرمان در اتاق بازرگانی بر درخواست بالا رفتن دستمزد قالی‌بافان از ۲۵ ریال به ازای هر صد نشان به ۳۸ ریال پافشاری کرد. نماینده دپارتمان صنایع اما در مقابل این افزایش حقوق ایستادگی کرد و به نظرش این هزینه‌های زندگی بود که باید پایین می‌آمد.
کرمان: حزب ایمان درخواست داشت که روز اول ماه می تعطیل اعلام شود و گرچه پلیس به فروشنده‌ها و بسیاری گفته بود که این کار را نکنند در عمل این روز تعطیل شد. در عصر این روز سخنگویان حزب و کارگران به سخنرانی پرداختند و پلیس و ژاندارمری در طول روز حضور پررنگی داشت؛ تا جایی که دو مسلسل را بر فراز ساختمان‌های مقابل حزب مستقر کرده بود.
در بیست ماه می یک حزب محلی به نام «برادران اسلام» در مسجد <جمعه> (جامع؟) کرمان شروع به کار کرد. آقای دبستانی در حال سخنرانی برای این حزب بود که اعضای حزب توده او را پایین کشیدند. رشد حزب توده در این شهر باعث نگرانی کنسولگری شده است.
در سوم ژوئن ۱۹۴۶، آقای مرتضی یزدی از حزب مرکزی توده، همراه با عباس استادان (رهبر شعبه یزد) و میر رمضانی که گفته می‌شد یک نیروی تعلیم دیده در زمینه تبلیغات کمونیستی ست وارد کرمان شدند و مورد استقبال اعضای حزب قرار گرفتند. آقای یزدی را بر فراز شانه تا مقر حزب بردند، جایی که یزدی سخنرانی آتشینی علیه بریتانیایی‌ها کرد. او دکتر وکیلی،  رئیس بهداری، را کاندید رهبری حزب توده در کرمان کرد.
در روز نه ژوئن کارگران کارخانه خورشید تقاضای دستمزد برای روز اول ماه می، روزی که پیش از این به عنوان روز تعطیل جشن گرفته و به سر کار نیامده بودند، کردند. همچنین تقاضای پرداخت نصف حقوق یک ماه به عنوان هدیه عید نوروز. وقتی که دو مدیر جدید از پاسخ به این خواسته‌ها ممانعت کردند، کارگران این دو مدیر را در در دفترشان زندانی کردند. با موافقت مدیران با خواسته‌های کارگران آن‌ها از دفترهایشان آزاد شدند.
فروشندگان فرش در کرمان پذیرفتند که دستمزد بافندگان را از ۲۵ ریال در ازای صد نشان به ۳۰ ریال افزایش دهند. اما حزب توده اعلام کرده است که این تازه آغاز است و خواسته‌های بیشتری را در وقت مناسب خواهند داشت.
تجار چند صد کپی از ابلاغ نخست وزیر در زمینه ابزارهایی که باید برای محدود کردن اقدامات نهادهای کارگری انجام داد را پرینت کرده و به طور گسترده در بین کارگران در شهر و مناطق اطراف پخش کردند.
در همین ماه ژوئن تجار، بزرگان و افراد دیگری برای چند هفته در پی آن بودند که حزبی (با عنوان حزب کرمان) از آن خود برای مقابله با حزب توده تشکیل دهند. وقتی که نخست وزیر قصد خود برای تشکیل حزب دموکرات را اعلان عمومی کرد، این گروه به نخست وزیر تلگرامی زده و از قصد مشابه خود سخن رانده و تقاضای ائتلاف بین حزب کرمان و حزب نخست وزیر کردند.
عبدالقاسم پور حسینی، سردبیر هفته‌نامه «روح القدس» بعد از ورود دکتر یزدی به کرمان به حزب توده پیوست. در رفسنجان در دوره فرماندار جدید، آقای صادق شهباز، که بنا به راپرت کنسولگری تمایل به حزب توده دارد گروهی از دهقانان در روستای حمیدآباد به مالک حمله کرده، او را کتک زدند و محصول گندم را بین خود تقسیم کردند.
دکتر وکیلی علیه دکتر علی ایرانی، دکتر در بیمارستان نوریه و کارخانه خورشید، اقدام کرده و درخواست استعفای او را از هر دو پست به دلیل عدم صلاحیت پزشکی دارد.
جولای ۱۹۴۶: فعالیت‌های دکتر وکیلی علیه تجار، و برخی از ماموران دولتی بالا گرفته است. او همچنین از هر فرصتی برای شناساندن دولت انگلیس به عنوان دولتی امپریالیستی، ارتجاعی و شناساندن کنسولگری بریتانیا به عنوان مداخله‌گر در امور محلی استفاده می‌کند.
با تاسیس حزب دموکرات در کرمان، حزب توده با چند صد کارگر کارخانه خورشید (مرد و زن)، در برابر مرکز حزب جدید تظاهرات کردند. آقای دکتر ایرانی یکی از سخنرانان حزب تازه تاسیس دموکرات بود. در پی حمله حزب توده، بین طرفداران دو حزب درگیری رخ می‌دهد. پلیس با تیر هوایی غائله را ختم می‌کند. حزب توده مدعی ست که در تیراندازی مجروح داده است، آن را تقصیر حزب دموکرات می‌داند و به نخست‌وزیر تلگرام ارسال می‌کند.
در پی موفقیت در برهم‌زدن افتتاحیه حزب دموکرات، حزب توده برای سه چهار روز تظاهرات عمومی با تعدادی بین شش تا هشت هزار نفر برگزار کرده، که در این تظاهرات احساسات شدیدی علیه حزب جدید، حکومت بریتانیا و کنسولگری بریتانیا ابراز می‌شود.
در شانزده ژوئن نخست‌وزیر دستور دستگیری دکتر وکیلی را صادر می‌کند. شانزده نفر (من‌جمله برادران صاحب‌اختیاری، رغبتی و ضابطی) دستگیر شده و دکتر وکیلی و چهار نفر دیگر با اسکورت به تهران فرستاده می‌شوند. سایر افراد حزب توده نیز که در تقسیم محصول جمع‌آوری شده در رفسنجان، سیرجان، بافت و کرمان نقش داشتند به کرمان آورده شده و به زندان انداخته شدند.
در اثر این موج دستگیری کارگران کارخانه ناگزیر آرام گرفتند. تجار از استاندار تشکر کردند و تلگرام تشکر به نخست‌وزیر فرستادند.
در ۲۲ ژوئن دکتر وکیلی از تهران تلگرامی ارسال کرد که او دو روز است از زندان آزاد شده است. پلیس به همراهی ژاندارمری و نیروهای نظامی همه بخش‌های اصلی شهر را روز و شب تحت نظر دارند.
در ۳۰ ژوئن آقای ابراهیم شوستری از تهران به کرمان وارد شده و رهبری حزب توده در این منطقه را به دست می‌گیرد.
در دوم ماه اوت، شوستری اولین سخنرانی عمومی خود را انجام داده و در آن به نقد رهبری دکتر وکیلی می‌پردازد و او را متهم به نشناختن سیاست‌های حزب توده و ماجراجویی می‌کند. شوستری همچنین اعلام می‌کند که نخست‌وزیر قوام با توده همکاری دارد و به عنوان نشانه‌ی این همکاری به عضویت پنج نفر از حزب در کابینه قوام اشاره می‌کند.
در پنجم ماه اوت جلسه ویژه‌ای در مرکز حزب تشکیل شده و در آن نقدهای تندی به بریتانیا و سیاست آن‌ها صورت می‌گیرد. کنسولگری به استاندار شکایت می‌کند و استاندار موضوع را به نخست‌وزیر قوام گزارش می‌دهد. در روز سیزدهم استاندار تلگرامی از نخست‌وزیر دریافت می‌کند که در آن نارضایتی خود از نقدهای توده از حکومت‌های خارجی را اعلام کرده و درخواست می‌کند این تلگرام برای رهبران حزب توده خوانده شود. استاندار شوستری را فراخوانده و به او هشدار می‌دهد.
برخی نظامیان و شهروندان در آرایشگاهی در کرمان، آرایشگاه جواد گرامی، جمع شده و در ظاهر به پیرایش و در عمل به بحث درباره فعالیت‌های حزب توده می‌پردازند. آرایشگاه با اخطار تعطیلی مواجه می‌شود.
ابراهیم شوستری کوشش‌های ناموفقی برای جلب رئیس پلیس و ژاندارمری به حزب انجام می‌دهد.
در هفت سپتامبر ۱۹۴۶، دکتر مظفر بقایی جشن افتتاح یک شعبه از حزب دموکرات را در باغ ملی کرمان برگزار می‌کند. فردای آن روز گفته می‌شود که حدود هزار نفر عضو این حزب شده‌اند.
در سیزده سپتامبر مظفر بقایی یک شعبه از حزب دموکرات را در ماهان تاسیس می‌کند و آقای صادق امین‌زاده، یکی از اربابان آن منطقه را، به رهبری آن معرفی می‌کند. حدود نهصد نفر در جشن افتتاح این حزب در ماهان که در آن خوردنی‌جات نیز پخش می‌شده، شرکت می‌کنند. صد نفر به عضویت این حزب در می‌آیند. با تشکیل شعبات حزب دموکرات فعالیت‌های حزب توده رو به زوال می‌رود.
حزب توده نیز کدخدای ماهان را به عنوان رهبر خود در این شهر معرفی می‌کند.
در ماه دسامبر حضور افراد در برنامه‌های حزب توده پایین ارزیابی می‌شود. در شب بیست و سوم سرهنگ هرمز گیویان، رئیس پلیس تابلوی حزب را پایین می‌کشد و از آن زمان مقر حزب تعطیل است.
دکتر علی اکبر وکیلی رهبر سابق حزب توده به کرمان بر می‌گردد، و دوباره به ریاست بهداری کرمان مشغول می‌شود. این بار اما او کارت عضویت حزب دموکرات را در جیب دارد. ابوطالب مظفری، که در غیاب شوستری رهبری حزب را در کرمان برعهده داشت نیز مقاله‌ای در روزنامه «بیداری» منتشر می‌کند و خبر از استعفای خود از حزب داده و از سایر همکاران قدیم نیز می‌خواهد چنین کنند.

از «تذکره الامرا» اثر جیمز اسکینر

«تذکره‌ الامرا»، نوشته کلنل جیمز اسکینر (از افسران کمپانی هند شرقی) ست، که به سال ۱۸۳۰ منتشر شده است. پدر اسکینر یک سرباز اسکاتلندی و مادرش از کاست راجپوت‌های هندی بود. اسکینر به زبان فارسی مسلط بود و کتاب «تذکره الامرا» نشانه‌ی آن. مقدمه و موخره آن را از نسخه کتابخانه بریتانیا برایتان ضبط کرده‌ام که با فارسی این اسکاتلندی‌ـ‌هندی در اوایل قرن نوزدهم آشنا شوید. کتاب به سر جان مالکم تقدیم شده است.
ضبط و ویرایش مهدی گنجوی

–<۳ ب>-
هو
این نگارین رقم که تذکره‌ایست
از امیران هند با تصویر
می‌کند هر شبهه او پی شبه
صورت حال هر یکی تقریر
چون ذکر نیل جمس اسکنر
جاگزین شد به صفحه‌ی تحریر
پس به جز نیل مالکم صاحب
کوست با فر و دانش و تدبیر
از پی یادگار صدق و نیاز
شده مرسل به جان مهر پذیر

<۴ الف>
<۴ ب> و <۵ الف> صفحه سفید

<۵ ب>
—-
شبیه ناصر‌الدوله کرنیل جمس اسکنر در بها غالب جنگ


—–
بسم‌الله الرحمن الرحیم
بعد تمهید تحمید مالک الملکی که انتظام سلسله کاینات را به وجود با عدل وجود فرمان‌روایان والاشکوه متعلق ساخته و نظام کارگاه موجودات را به ذات مستجمع‌الحسنات سریر آرایان عدالت‌پژوه پرداخته نیازمند درگاه کبریا کرنیل جمس اسکنر پرده از رخ مدعا می‌گشاید که چون در عهد و اوان پادشاهان عالیجاه و عالم پناهان کار < ۶ الف> آگاه را برای دریافت حال رسم و آیین سلاطین پیشین نظر بر نفع عام و فایده تام جهان و جهانیان اکثر به سیر و مطالعه کتب سوانحات دوران و تواریخ باستانیان میل خاطر می‌باشد، لهذا این ذره بی‌مقدار حقایق و احوال راج‌های والاتبار و امرای صاحب‌اقتدار و <نوبینان> عالی‌شأن و خوانین والاتمکین هندوستان و بنای معموری بعضی شهر و مکان که در قید کتابت مورخان بالغ کلام گذشته زمان نیامده، هرقدر که صورت بست و شدن توانست از آغاز تا انجام به جست‌وجوی تمام و اجتهاد مالاکلام به تحقیقات رسانیده، به عبارات سلیس و صاف که ناظران را خار راه حصول مدعا نگردد، به رشته تحریر و سلک تسطیر کشانیده <۶ ب> به تذکره الامرا موسوم ساخت تا بر رای مسندآرایان بلندفطرت و کشورگشایان صاحب خبرت کاشف حال ادانی و اهال و هر صنف مردم سافل و عالی و هر شهر و حوالی گردیده، موجب خیر و صلاح و رفاه و فلاح عهد حال و استقبال و بر عرصه جهان یادگار عدیم‌الزوال باشد. امید از والانظران عالی همت آن است که اگر جایی سهوی یا خطایی واقع شده باشد به ذیل عفو بپوشند و به خرده‌گیری آن نکوشند. این کتاب مشتمل است بر چهار طبقه: طبقه اول، بر احوال راج‌ها وغیره متضمن بر چهار دفعه. دفعه اول بر شرح احوال راج‌های ادوی پور. دفعه دویم بر شرح حال راجگان جودهپور وغیره. <۷ الف> دفعه سوم بر شرح حقایق راج‌های جیپور و امرایان آن. دفعه چهارم بر شرح احوال راوریواری و سونی‌پت وغیره. طبقه دویم بر احوال سرداران سکهان. طبقه سویم بر احوال خوانین. طبقه چهارم بر شرح معموری شهر و مکان. طبقه اول متضمن بر احوال راج‌ها وغیره. مشتمل بر چهار دفعه.
<۷ ب> و <۸ الف> صفحه سفید

<انتهای ۲۸۸ ب> خاتمه کتاب شد
به عون و یاری حضرت باری غراسمه تصنیف این کتاب حقایق راجکان وغیره که موسوم است به تذکره الامرا به تاریخ دهم ماه جون سنه ۱۸۳۰ عیسوی مطابق هفدهم ماه ذی‌الحجه سنه ۱۲۳۶ هجری موافق اساد بدی پنجمی سمت یک‌هزار و هشتصد و هشتاد و هفت بکرماجیت پیرایه‌ اختتام پوشید.
الله الموفق و المستعان.

کرمان؛ در دوره اشغال

بازسازی براساس مکاتبات کنسولگری بریتانیا به شماره ۲۸/۱۱۷

تیرماه سال هزار و‌سیصد و بیست و یک شمسی است؛ کرمان تحت اشغال متفقین کمافی‌السابق با کمبود گندم مواجه است و گرچه شهر هیچ روزی را بدون‌ نان نگذرانده، روزهای زیادی با کمبود آن سپری کرده. در یک اقدام تازه «شرکت خواروبار» با سرمایه بانکی به ارزش یک میلیون ریال تشکیل می‌شود تا روزانه به چهار تا پنج هزار نفر آش با قیمت دوازده شاهی بفروشد. اولین گام برای ارزان کردن هزینه‌های معاش. متفقین در شوروی زیر فشار نازی‌ها هستند و نگران از بازتابش در شهر. مجتهد سابق‌ کرمان اما کنسول بریتانیا را به حضور‌ پذیرفته و تمایلات انگلیسی نشان داده. در شهر چو افتاده که کنسول از آیت‌الله خواسته حکم جهاد در‌ راه متفقین بدهد. سهمیه روزانه‌ی نان مردم شهر یک عدد است؛ اما برخی کرمانی‌ها با نشان دادن عکس چرچیل که انگشت‌هایش را به علامت پیروزی بالا آورده می‌گویند این یعنی به دستور چرچیل‌ به آن‌ها باید دو نان در روز داده شود… با نزدیک شدن زمستان امیدهای هواداران نازی‌ها به امکان پیروزی آلمان‌ها در روسیه و ورودشان به ایران از سمت قفقاز کم‌رنگ می‌شود. کنسولگری برای شانزده و هفده شهریور ماه بسیاری از مقامات، تجار و نظامیان کرمان را دعوت می‌کند تا همراه با سربازهای هندی و ایرانی به تماشای «هدف برای امشب» اثر هری وات در سینما تابان بنشینند.
تا آخر شهریور کوپن‌های سبز و سفید نان برای بی‌چیزان صادر می‌شود. در شهری که چند هفته است با زلزله‌های مکرر خفیف می‌لرزد کارخانه نساجی خورشید به ناگاه در اوایل مهر آتش می‌گیرد، مقامات بریتانیایی ‌و محلی و اکثر مردم شهر‌ جمع می‌شوند.دو پمپ آب آورده می‌شود اما آب چندانی برای اطفای حریق در‌ کار نیست و هفتاد تن پنبه در برابر چشم شهر می‌سوزد…