بایگانی دسته: تاریخ کرمان در تصویر

آتش‌بازی در میدان ارگ حکومتی

عکس غریبی‌ست که پیش از این در مجموعه‌ی فرخ غفاری (کارگردان و قایم‌مقام جشن هنر شیراز) بوده و اکنون در ارشیو دانشگاه تهران نگه‌داری می‌شود. پشت عکس مهر «کرمان» خورده است؛ و باید برای دوره‌ی قاجار باشد. با مقابله با عکس‌های آن دوران کرمان، عکس را این‌طور شناسایی کردم: میدان ارگ حکومتی ست و مراسم هم اتش‌بازی.

قلعه دختر، پایان قرن نوزدهم

احتمالا باکیفیت‌ترین عکس قلعه دختر؛ حوالی کرمان چند سال مانده به پایان قرن نوزدهم. رنگ‌امیزی عکس در پروسه انتقال از روی اسلاید فانوسی انجام شده. عکس را در ارشیو سر پرسی سایکس، کتابخانه بریتانیا یافتم که شناسایی نشده بود. نسخه‌ی سیاه‌و‌سفید و کم‌کیفیت همین عکس منتشر شده در سفرنامه‌ی الاسایکس (خواهر سرپرسی) اما جای شکی باقی نمی‌گذارد.

شعر محمدعلی کرمانی برای ادوارد براون

شعری از آقامحمد علی کرمانی (درویش و مرشد نعمت‌اللهی) تقدیم شده به ادوارد براون (هزار و هشتصد و هشتاد و هشت):
ای صوفی با صفای ملک لندن!/ از دوستیت دل نتوانم کندن
باید یکی از دو کار اجرای کردن/یا ماندن خویش یا رهی را بردن!
تقویم ادوارد براون؛ دانشگاه کمبریج

دارالایتام و مجسمه

بگذارید به مناسبت انتشار کتاب «روزگاری که گذشت» با شما عکسی از آرشیو‌ عبدالحسین صنعتی‌زاده که آقای محسن صنعتی مرحمت کرده‌اند را به اشتراک بگذارم. پیشنهاد می‌کنم عکس را بزرگ کنید و ببینید. جزییات افراد و حالاتشان خیره‌کننده و لبالب از حرکت است. بچه‌های دارالایتام صنعتی هستند که دارند از سر‌و‌کول یک مجسمه بزرگ که به احتمال فراوان مجسمه حاج علی اکبر (پدر عبدالحسین و موسس دارالایتام) است بالا می‌روند. مجسمه را قاعدتا علی‌اکبر صنعتی (نقاش و مجسمه‌ساز معروف که در همین دارالایتام پرورش یافت و فامیل خود را از موسس این مرکز گرفت) ساخته بوده. شرح زندگی حاج علی‌اکبر هفت فصل از کتاب «روزگاری که گذشت» است. این دارالایتام دومین در ایران پس از تبریز بود و حاج علی‌اکبر در تاسیس آن خود را متاثر از اندیشه سید جمال‌الدین می‌دانست (جنبه‌ای بررسی نشده از میراث سید جمال که عمدتا به اسلام‌گرایی شناخته شده). امروز قدیمی‌ترین دارالایتام در حال فعالیت در ایران است.

از شیراز به کرمان، هزار و هشتصد و هشتاد و هشت 

از شیراز به کرمان، هزار و هشتصد و هشتاد و هشت
خدمت سرکار دکتر براون صاحب، برلیس صاحب می‌گوید نه هفته <و نه> وقت دارید تا اول اکتبر اگر راست به شیراز بیاید و معجلا از راه بوشهر بروید به وقت می‌رسید. حال اگر می‌آیید زود اطلاع بدهید کاغذ از لندن چند دانه حاضر است چه کنم. کلید صندوقخانه را اگر نمی‌آیید زود بفرستید اسباب شما را بیرون بیاورم بفرستم. حیدرعلی
خدمت سرکار حکیم صاحب دکتر براون مفتوح شود.
(ارشیو‌ ادوارد براون؛ دانشگاه کمبریج)

نامه‌ای از افضل‌الملک یک ماه پس از دستگیری میرزا آقاخان کرمانی

نامه‌ای از افضل‌الملک یک ماه پس از دستگیری میرزا آقاخان کرمانی و شیخ احمد روحی
در زیر برای مخاطبین این صفحه نامه‌ای را در ادامه دو نامه شیخ احمد روحی به همسرش طلعت ازل ضبط می‌کنم. این نامه نیز در آرشیو قمرتاج دولت‌آبادی در مجموعه دنیای زنان در عصر قاجار (دانشگاه هاروارد) در دسترس است که توضیح مفصل آن را پیش از این در مقاله مربوط به نامه‌های شیخ احمد روحی آورده‌ام. نامه تاریخ و نویسنده‌اش معلوم نشده بود که من آن‌ها را شناسایی کردم.
از افضل‌الملک (جدی افندی)، برادر شیخ احمد روحی، از ایران احتمالا به مقصد قبرس جهت همسر شیخ احمد روحی
تاریخ نگارش بیست و هفت جمادی‌الثانی هزار و سیصد و سیزده/بیست و چهار آذر هزار و دویست و هفتاد و چهار)
—–
سلام علی سلالتکم. امروز که دوشنبه بیست و هفتم است از ماه جمادی‌الثانی، یک ماه است که نه شب خواب، نه روز آرام دارم. ماه گذشته مثل همین روز چهار نفر پلیس به خانه [میرزا آقا] خان، بعد به منزل ما آمدند تمام خانه را گردش کرده، چیز مضری ندیدند. خان را با کاغذهای او به باب ضبطیه بردند، جناب شیخ [احمد روحی] را هم از قاضی کوی برداشته، بردند. پانزده روز در استنطاق بودند. روز پانزدهم که دوازهم ماه جمادی‌الثانی باشد خان و حاجی میرزا حسنخان [خبیرالملک] و جناب شیخ را در واپور [=کشتی] کروت روانه طرابوزن کردند که از آنجا به ارض روم بفرستند. بعد معلوم شد که تماما اسباب‌هایی ست که سفیر ایران فراهم آورده و حضرات را به طهران خواهند برد. به عجز و لابه پیش سفیر رفتم، سفارشی برای صدراعظم ایران گرفتم که بیست روز بعد از جناب شیخ با ابوالقاسم [برادر جدی افندی] روانه ایران شده، شاید برای ایشان کاری کنیم. بیست و پنجم این ماه که دو روز قبل باشد کاغذی که خان و شیخ از توی واپور نوشته‌اند و از طرابوزن فرستاده‌اند رسید. معلوم شد که ده روز تا طرابوزن رفته‌اند. دستور‌العمل‌ها نوشته‌اند، اما حیف که بعد از آنکه کار گذشته بود کاغذ ایشان رسید. پانزده روز در خانه ماندم. روز پانزدهم اسباب‌های خانه خان و خانه خودمان مزاد کرده، مندر [لغت ترکی به معنای تشکچه] و پرده و کاریوله [لغت ترکی به معنای تخت] و ظرف مس و صندلی و آیینه و غیره آنچه بود مزاد کردم. بعضی را همسایه‌ها و بیشتر را دلال‌ها خریده، بردند. اما خیلی ارزان. مثلا چرخ خیاطی ابوالقاسم را که دو لیره قیمت داشت در سه مجیدی خریدند. باقی پرده و مندر کهنه را شما از این قرار حساب فرمایید.
توضیح: افضل‌الملک در مقدمه کتاب «هشت بهشت» تاریخ دستگیری شیخ احمد روحی و میرزا آقاخان را ماه رجب هزار و سیصد و دوازده آورده است اما این نامه در کنار امارات دیگر تاریخ دستگیری را به ماه جمادی‌الاول سال هزار و سیصد و سیزده تصحیح می‌کند.

نامه از ناصرالدوله فرمانفرما (حاکم کرمان) به ادوارد براون

نامه از ناصرالدوله فرمانفرما (حاکم کرمان) به ادوارد براون، هزار و هشتصد و هشتاد و هشت (آرشیو براون، دانشگاه کمبریج):
محترم دوست عزیز من. از وصول مراسله شما و ملاحظه عبارات دلپذیر نوشته شما کمال انبساط حاصل نمودم. عمده حظ من از خط و ربط آن دوست مکرم از این جهت است که در فرنگستان این قسم زبان فارسی را کاملا تحصیل نموده‌اید و در املا و انشا کمال تسلط را. خداوند انشاءالله این دوست عزیز مرا به سلامت به وطن رسانیده، از دیدار پدر و مادر و خانواده محترمه خودشان بهره‌مند سازد. افسوس دارد که خیلی کم آن دوست عزیز را ملاقات کردم و مدت اقامت شما در کرمان طولی نداشت. لیکن به واسطه کثرت محبتی که در این مدت قلیل نسبت شما حاصل کرده‌ام هیچ وقت از قلب من خارج نخواهد شد. همیشه در برابر چشمم مصوری. سلامت و اقبال شما را همواره از خداوند خواهانم. هر گاه از فرنگستان هم بعضی اوقات از شما مراسله به من برسد خیلی خوشوقت خواهم شد. در باب میرزا یوسف هم البته خواهش آن دوست مکرم در نزد من در نهایت خوشوقتی پذیرفته است. قدغن کردم خرجی راه به او بدهند. مقدس شما را طالبم. یک قطعه عکس خود را جهت یادگار آن دوست عزیز فرستادم.