برنامهٔ پرگار دربارهٔ هوشِ مصنوعی و آیندهٔ آموزشِ عالی

برنامهٔ پرگار دربارهٔ هوشِ مصنوعی و آیندهٔ آموزشِ عالی را که در آن با دکتر سپهر وکیل گفتگو کردیم، می‌توانید اینجا ببینید. طبیعتِ برنامه، ناقص ماندنِ برخی بحث‌ها در ارائهٔ شفاهی و ادیت شدنِ آن برای باقی ماندن در محدودیتِ زمانی باعث شد برخی نکات فقط به‌اختصار اشاره شوند؛ اینجا چند نکتهٔ تکمیلی را اضافه می‌کنم.
به‌نظرِ من مسئلهٔ اصلی فقط «ادغامِ هوشِ مصنوعی در آموزش» نیست، بلکه آیندهٔ خودِ دانشگاه به‌عنوانِ یک نهاد است (کدام دانشگاه میمیرد و چه دانشگاهی متولد میشود). تمرکزِ صرف بر فناوری و پداگوژی، بدونِ توجه به اقتصادِ سیاسیِ تکنولوژی و ساختارِ قدرتِ پیرامونِ آن، تصویری بیش از حد خوش‌بینانه ارائه می‌دهد.
آنچه امروز رخ می‌دهد صرفاً تغییرِ ابزارهای آموزشی نیست؛ بلکه با نوعی بازآرایی در «رژیمِ دانش و دانایی» روبه‌رو هستیم. هوشِ مصنوعی نه‌فقط آموزش و پژوهش، بلکه مفهومِ دانش، حافظه، نوشتن و اعتبارِ علمی را نیز دگرگون می‌کند. به همین دلیل تحلیلِ آیندهٔ آموزشِ عالی باید هم‌زمان در چند سطح انجام شود:
ـ سطحِ کلان: نظمِ جهانی، سرمایه و رقابتِ ژئوپلیتیک
ـ سطحِ نهادی: دانشگاه و سیاست‌گذاریِ آموزشی
ـ سطحِ حرفه‌ای: نقشِ استاد، پژوهشگر و کتابدار
ـ و سطحِ خرد: کلاسِ درس، ارزیابی و تعاملِ آموزشی

در برنامه مختصراً دربارهٔ تمرکزِ قدرت در چند شرکتِ فناوری نیز صحبت شد، اما مسئله فقط تمرکزِ قدرت نیست؛ هوشِ مصنوعی عملاً خود را به نظامِ آموزشی تحمیل می‌کند:
۱) از مسیرِ زیرساختی؛ چون در ابزارهای نوشتن، جستجو و آموزش ادغام شده است.
۲) از مسیرِ اقتصادی؛ چون دانشگاه‌ها تحتِ فشارِ کاهشِ هزینه و افزایشِ بهره‌وری‌اند.
۳) از مسیرِ فرهنگی؛ چون دانشجویان استفاده از این ابزارها را بخشی طبیعی از یادگیری می‌دانند.
در چنین وضعیتی، مسئله دیگر «استفاده کردن یا نکردن» نیست، بلکه «هزینهٔ مقاومت» است. دربارهٔ نقشِ جنبش‌های اجتماعی، فعالیت‌های صنفی و سیاست‌های آموزشی در این زمینه البته اشاره داشتم تا تاکید کنم نگاهم جبرگرایانه نیست.
هم‌زمان، رقابت‌های ژئوپلیتیک و نظامی نیز مسیرِ رشدِ هوش مصنوعی را شکل می‌دهند: جهت‌گیریِ پژوهش‌ها به سمتِ پروژه‌های کاربردی و امنیتی می‌رود، در وضعیت ژئوپلتیک حاضر همکاریِ علمی محدودتر می‌شود، و تنش میانِ امنیت و شفافیت می‌تواند آزادیِ آکادمیک را تضعیف کند. به شکستِ کنفرانسِ پاریس و سوگیریِ جدیدِ دولتِ آمریکا به سمتِ مقررات‌زدایی از هوشِ مصنوعی اشاره کردم
در تعبیری ساده مدلِ کلاسیکِ دانشگاه بر این فرض بنا شده بود که دانش نوعی داراییِ فردی است؛ اما با هوشِ مصنوعی، حافظه برون‌سپاری شده، نوشتن به فرایندی هیبریدی تبدیل شده، و تولیدِ دانش بیش از گذشته شبکه‌ای و توزیع‌شده است. در نتیجه، دانش دیگر صرفاً «مالکیتِ فردی» نیست به یک فرایندِ مشترک تبدیل می‌شود: تحولی که مستقیماً به بحران در ارزیابی، تخصص و اعتبارِ علمی منجر خواهد شد و در اینجا در سطحِ خرد همدلانه با دکتر وکیل دربارهٔ لزومِ بازتعریفِ نقش‌های استادی، کتابداری و شیوه های ارزیابی اشاره کردم.
و در نهایت اینکه آیندهٔ نهادِ دانشگاه، بسته به تاریخِ شکل‌گیریِ این نهاد در کشورهای مختلف و همچنین با توجه به تفاوتِ میانِ دانشگاه‌های الیت، دانشگاه‌های میانی و دانشگاه‌های جهانِ جنوبی، یکسان نخواهد بود. مسیرِ مواجهه با هوشِ مصنوعی و پیامدهای آن به‌طور عمیق به جایگاهِ دانشگاه‌های مختلف در نظمِ جهانیِ دانش، دسترسی به منابع، زیرساخت‌ها و نسبتِ آن‌ها با دولت و سرمایه وابسته است. امیدوارم این بحث کمی به پروراندن این حوزه فکری یاری برساند.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *