بایگانی ماهیانه: ژوئن 2026

گفت‌وگو با دکتر علی فردوسی دربارهٔ تصحیح و ترجمه‌اش از سفرنامهٔ آمریکای حاج سیاح

ویدئوی گفت‌وگوی من با دکتر علی فردوسی دربارهٔ تصحیح و ترجمه‌اش از سفرنامهٔ حاج سیاح (اوّلین ایرانی‌ای که شهروند آمریکا شد) در آمریکا. فرصتی برای شنیدن از تباری پیشگام در مواجههٔ ایرانیان با غرب که دریچه‌ای یگانه به تاریخِ جهانیِ سوژهٔ ایرانی به‌دست می‌دهد.

شهرزاد-کارآگاه: کشف کاظم مستعان‌السلطان و معمای تولد رمان پلیسی در فارسی

ویدیوی ارائه من در هفتادودومین برنامه شب های روشن (دانشگاه استنفورد) با موضوع: شهرزاد-کارآگاه: کشف کاظم مستعان‌السلطان و معمای تولد رمان پلیسی در فارسی در این لینک بارگذاری شده و قابل مشاهده است. https://www.youtube.com/watch?si=MD97apkS0fNkBa6O…

چکیده این سخنرانی انلاین: «این سخنرانی به بازخوانی خاستگاه رمان پلیسی در زبان فارسی از خلال کشف سرنخ‌هایی تازه درباره‌ی کاظم مستعان‌السلطان، نویسنده‌ی فراموش‌شده‌ی «صادق ممقلی: شرلوک هلمز ایران یا داروغه‌ی اصفهان (۱۳۰۴، کتابخانه شرق)» می‌پردازد؛ اثری که پیشگام‌ ژانر پلیسی در ادبیات مدرن فارسی به‌شمار می‌رود. با اتکا بر تحلیل متنی، اسناد تاریخی، منابع آرشیوی، بررسی سنگ‌قبر نویسنده، و مصاحبه‌های شفاهی، این پژوهش روایت ناپیدای تولد ژانر پلیسی را بازسازی می‌کند. یافته‌ها، نه تنها پرده از هویت پایه‌گذار ادبیات پلیسی فارسی برمی‌دارند، بلکه افق‌های تازه‌ای در فهم ما از نسبت ادبیات مدرن فارسی، جنبش مشروطه، و نقشِ شیوه‌های بومی داستان‌گویی در شکل‌دهی به ژانرهای ادبی گشوده و ما را به بازنگری در تاریخ‌نگاری ادبیات مدرن فارسی فرا‌می‌خوانند.»

بیانیه خانواده اقای پزشکزاد در جعلی بودن مورخه

بیانیه خانواده اقای پزشکزاد در جعلی بودن مورخه منتشر شد؛ این خبر همراه با یادداشت‌هایی از بهمن پزشکزاد، شهلا پزشکزاد، هادی خرسندی، حسین رییسی و من در سایت بی‌بی‌سی منتشر شده است

https://www.bbc.com/persian/articles/cly51n0jxddo

در پیراموش حواشی سه شعر از احمدرضا احمدی

مسأله‌ای که در روزهای اخیر درباره سه شعری که به‌تازگی در سایت شاملو به نام احمدرضا احمدی منتشر شده‌اند توسط چند نفر از اهل فن مطرح شده، بیش از آنکه یک بحث صرفاً ادبی باشد، به یک مسأله اسنادی و روش‌شناختی بدل شده است. تردید در اصالت این اشعار، از نسبت دادن آن‌ها به هوش مصنوعی گرفته تا ادعای ناسازگاری سبکی، در حالی طرح می‌شود که بخش مهمی از شواهد موجود نادیده گرفته شده‌اند.نخست، این ایراد که چرا این اشعار پیش‌تر منتشر نشده‌اند، اساساً محل بحث را نادیده می‌گیرد. کل ماجرا دقیقاً در همین نکته نهفته است: این آثار برای نخستین‌بار از روی نوار پیاده شده‌اند و در نتیجه، طبیعی است که پیش از این در مجموعه‌های چاپی نیامده باشند. عدم انتشار پیشین، به‌هیچ‌وجه دلیلی بر جعلی بودن نیست.دوم، ادعای فقدان سند نیز با داده‌های موجود به هیچ وجه هم‌خوانی ندارد. در پرونده منتشرشده در سایت شاملو، نه‌تنها متن پیاده شده اشعار بلکه دو اجرای صوتی از خود احمدرضا احمدی نیز ارائه شده است. در یکی از این فایل‌ها، شاعر در گفت‌وگو با افرادی چون پاشایی و کامران شیردل، به‌صراحت درباره زمان سرایش، محل ثبت شعر در دفترهایش، صحبت می کند و ان دو نیز درباره ویژگی‌های مضمونی آن‌ها سخن می‌گویند. این سطح از شواهد گفتاری و زمینه‌ای را این دوستان به طور کلی نادیده گرفته اند، که واقعا عجیب است به‌ویژه وقتی خود شاعر در حال توضیح و دفاع از اثرش است.سوم، فرضیه‌هایی مانند «سرودن تفننی» نیز با محتوای همین گفت‌وگوها تضعیف می‌شود. احمدی در این گفتگوها با جدیت از این اشعار سخن می‌گوید و حتی به امکان ترجمه آن‌ها به زبان‌هایی چون ایتالیایی و انگلیسی اشاره می‌کند. این نشانه‌ها حاکی از آن است که شاعر این آثار را بخشی از کار جدی خود می‌دانسته، نه تجربه‌ای حاشیه‌ای یا گذرا.در نهایت، استناد به «ناسازگاری سبکی» نیز استدلالی سست است، به‌ویژه درباره شاعری چون احمدی که در طول چند دهه فعالیت، دچار تحول‌ها و تنوع‌های سبکی متعددی بوده است. تقلیل کارنامه چنین شاعری به یک الگوی ثابت سبکی، نه‌تنها ساده‌سازی است، بلکه نشانه‌ای از خوانش و شناخت محدود آثار اوست. احمدی از قضا در مقاطع مختلف، از جمله در واکنش به بمباران عراق، برخی از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین شعرهای ضدجنگ در ادبیات معاصر فارسی را سروده است؛ آثاری که خود نشان می‌دهند جهان شعری او به‌مراتب متکثرتر و سیال‌تر از آن است که بتوان به چند ویژگی ساده تقلیلش داد. (بنگرید به اشعار به مجموعه شعر «قافیه در باد گم می شود» در دهه شصت، منجمله شعرهای ما صبح فردا امتحان داریم و شعر در میان ان غزلها).

بر این اساس، آنچه در این میان رخ داده، خلط دو سطح متفاوت از بحث است: نقد ادبی از یک سو، و تردید در اصالت از سوی دیگر. اولی کاملاً مشروع و حتی ضروری است؛ هر کسی می‌تواند این اشعار را ضعیف، ناموفق یا ناسازگار با سلیقه خود بداند. اما دومی، یعنی ادعای جعلی بودن، نیازمند شواهد محکم و توجه دقیق به اسناد موجود است. نادیده گرفتن این شواهد و در عوض، تمسخر یا داوری شتاب‌زده و بدتر از هر دو پیشنهاد جعل هدفمند این اشعار، نه به روشن‌تر شدن بحث کمک می‌کند و نه به نقد ادبی اعتباری می‌بخشد بلکه برخی دعواهای نعمتی-حیدری را از عرصه سیاسی به عرصه ادبی میکشاند.حتی اگر این اشعار در منظومه فکری یا سلیقه سیاسی برخی نگنجند و به همین دلیل مورد تمسخر یا بی‌اعتنایی قرار گیرند، این امر هیچ تغییری در یک واقعیت اسنادی ایجاد نمی‌کند: شواهد موجود به‌روشنی نشان می‌دهد که این اشعار از آنِ احمدرضا احمدی هستند. از این رو، تردید افکندن در اصالت آن‌ها و سپس نقد یا تمسخرشان بر این مبنا، بیش از آنکه موضعی انتقادی باشد، نوعی خطای ادبی و روش‌شناختی در مواجهه با متن است.برای شنیدن صوتها به لینک زیر مراجعه کنید:

https://shamlou.org/?p=3689

برنامهٔ پرگار دربارهٔ هوشِ مصنوعی و آیندهٔ آموزشِ عالی

برنامهٔ پرگار دربارهٔ هوشِ مصنوعی و آیندهٔ آموزشِ عالی را که در آن با دکتر سپهر وکیل گفتگو کردیم، می‌توانید اینجا ببینید. طبیعتِ برنامه، ناقص ماندنِ برخی بحث‌ها در ارائهٔ شفاهی و ادیت شدنِ آن برای باقی ماندن در محدودیتِ زمانی باعث شد برخی نکات فقط به‌اختصار اشاره شوند؛ اینجا چند نکتهٔ تکمیلی را اضافه می‌کنم.
به‌نظرِ من مسئلهٔ اصلی فقط «ادغامِ هوشِ مصنوعی در آموزش» نیست، بلکه آیندهٔ خودِ دانشگاه به‌عنوانِ یک نهاد است (کدام دانشگاه میمیرد و چه دانشگاهی متولد میشود). تمرکزِ صرف بر فناوری و پداگوژی، بدونِ توجه به اقتصادِ سیاسیِ تکنولوژی و ساختارِ قدرتِ پیرامونِ آن، تصویری بیش از حد خوش‌بینانه ارائه می‌دهد.
آنچه امروز رخ می‌دهد صرفاً تغییرِ ابزارهای آموزشی نیست؛ بلکه با نوعی بازآرایی در «رژیمِ دانش و دانایی» روبه‌رو هستیم. هوشِ مصنوعی نه‌فقط آموزش و پژوهش، بلکه مفهومِ دانش، حافظه، نوشتن و اعتبارِ علمی را نیز دگرگون می‌کند. به همین دلیل تحلیلِ آیندهٔ آموزشِ عالی باید هم‌زمان در چند سطح انجام شود:
ـ سطحِ کلان: نظمِ جهانی، سرمایه و رقابتِ ژئوپلیتیک
ـ سطحِ نهادی: دانشگاه و سیاست‌گذاریِ آموزشی
ـ سطحِ حرفه‌ای: نقشِ استاد، پژوهشگر و کتابدار
ـ و سطحِ خرد: کلاسِ درس، ارزیابی و تعاملِ آموزشی

در برنامه مختصراً دربارهٔ تمرکزِ قدرت در چند شرکتِ فناوری نیز صحبت شد، اما مسئله فقط تمرکزِ قدرت نیست؛ هوشِ مصنوعی عملاً خود را به نظامِ آموزشی تحمیل می‌کند:
۱) از مسیرِ زیرساختی؛ چون در ابزارهای نوشتن، جستجو و آموزش ادغام شده است.
۲) از مسیرِ اقتصادی؛ چون دانشگاه‌ها تحتِ فشارِ کاهشِ هزینه و افزایشِ بهره‌وری‌اند.
۳) از مسیرِ فرهنگی؛ چون دانشجویان استفاده از این ابزارها را بخشی طبیعی از یادگیری می‌دانند.
در چنین وضعیتی، مسئله دیگر «استفاده کردن یا نکردن» نیست، بلکه «هزینهٔ مقاومت» است. دربارهٔ نقشِ جنبش‌های اجتماعی، فعالیت‌های صنفی و سیاست‌های آموزشی در این زمینه البته اشاره داشتم تا تاکید کنم نگاهم جبرگرایانه نیست.
هم‌زمان، رقابت‌های ژئوپلیتیک و نظامی نیز مسیرِ رشدِ هوش مصنوعی را شکل می‌دهند: جهت‌گیریِ پژوهش‌ها به سمتِ پروژه‌های کاربردی و امنیتی می‌رود، در وضعیت ژئوپلتیک حاضر همکاریِ علمی محدودتر می‌شود، و تنش میانِ امنیت و شفافیت می‌تواند آزادیِ آکادمیک را تضعیف کند. به شکستِ کنفرانسِ پاریس و سوگیریِ جدیدِ دولتِ آمریکا به سمتِ مقررات‌زدایی از هوشِ مصنوعی اشاره کردم
در تعبیری ساده مدلِ کلاسیکِ دانشگاه بر این فرض بنا شده بود که دانش نوعی داراییِ فردی است؛ اما با هوشِ مصنوعی، حافظه برون‌سپاری شده، نوشتن به فرایندی هیبریدی تبدیل شده، و تولیدِ دانش بیش از گذشته شبکه‌ای و توزیع‌شده است. در نتیجه، دانش دیگر صرفاً «مالکیتِ فردی» نیست به یک فرایندِ مشترک تبدیل می‌شود: تحولی که مستقیماً به بحران در ارزیابی، تخصص و اعتبارِ علمی منجر خواهد شد و در اینجا در سطحِ خرد همدلانه با دکتر وکیل دربارهٔ لزومِ بازتعریفِ نقش‌های استادی، کتابداری و شیوه های ارزیابی اشاره کردم.
و در نهایت اینکه آیندهٔ نهادِ دانشگاه، بسته به تاریخِ شکل‌گیریِ این نهاد در کشورهای مختلف و همچنین با توجه به تفاوتِ میانِ دانشگاه‌های الیت، دانشگاه‌های میانی و دانشگاه‌های جهانِ جنوبی، یکسان نخواهد بود. مسیرِ مواجهه با هوشِ مصنوعی و پیامدهای آن به‌طور عمیق به جایگاهِ دانشگاه‌های مختلف در نظمِ جهانیِ دانش، دسترسی به منابع، زیرساخت‌ها و نسبتِ آن‌ها با دولت و سرمایه وابسته است. امیدوارم این بحث کمی به پروراندن این حوزه فکری یاری برساند.

ملکه بقایی کرمانی: از نخستین زنان داستان‌نویس و اتنوگراف کرمان

‎شاید نخستین زن داستان‌نویس و اتنوگراف کرمان (و در این دومی احتمالا در سطح کشوری) را بتوان ملکه بقایی کرمانی دانست. او و برادرش مظفر بقایی، فرزندان میرزا شهاب بودند. ابتدا عمویش، آقا سیدجواد، و سپس میرزا شهاب، هر دو از مدیران نخستین مدرسه نوین پس از مشروطه در کرمان بودند که به همت جمعی از پیشروان فرهنگی آن ایالت تأسیس شد و «نصرت ملی» نام داشت.
‎به روایت مظفر بقایی، نیای مادری انها سرکرده حزب دموکرات (در دوره مشروطه) در کرمان بوده و پدرش، میرزا شهاب، نیز در تأسیس حزب اجتماعیون با اسکندرمیرزا همراه بوده است.

‎بعدها، هنگامی که حزب توده تشکیل می‌شود، اسکندرمیرزا از مظفر بقایی برای همراه شدن دعوت می‌کند، اما او این دعوت را نمی‌پذیرد و به حزب دموکراتی که احمد قوام تأسیس کرد می‌پیوندد. من پیش از این، با بررسی اسناد کنسولگری انگلیس در کرمان، روایت کرده بودم که چگونه با تأسیس حزب دموکرات در کرمان، جدال‌های نظری و گاه فیزیکی میان این حزب و حزب توده بالا می‌گیرد.

‎برگردیم به ملکه بقایی. او قاعدتا در کودکی در معرض فرهنگ شیخیه و اندیشه‌های‌ مشروطه‌خواهان ان شهر بوده. از هجده‌سالگی با مجله «آیین» احمد کسروی آشنا می‌شود. افزون بر نگارش کتاب پیشگام و ناداستانِ «زن‌ها چه می‌گویند» در دهه سی (که با نوشته‌های هدایت‌الله حکیم ‌الهی در دهه بیست و ملکه اعتضادی در عصر‌ خودش قابل قیاس است) در سال ۱۳۳۶ نیز رمان «بوسه تلخ» را نوشت. بنا بر روایتی که در آغاز کتابش‌در ۱۳۶۳ ــ که در دوره اقامتش در آمریکا و با نشر شرکت کتاب منتشر شد ــ آورده، فارغ‌التحصیل دارالمعلمات بوده و بعدها در دانشگاه ونسن فرانسه در رشته روان‌شناسی کودک و تعلیم و تربیت لیسانس گرفته است. او در سال ۱۳۲۵ کودکستانی در تجریش با نام «شهپر» تأسیس کرد و سپس در سال‌های ۱۳۲۷ و ۱۳۳۰ به ترتیب دبستان و دبیرستان نیز بنیان گذاشت. از شرحی که به دست می‌دهد، برمی‌آید که به زعم خودش، پافشاری‌اش بر حقوق معلمان باعث شد برای چند سال مدیریت این مؤسسات را از دست بدهد. او در سال ۱۳۵۳ به آمریکا رفت.

‎گرچه در مقایسه میان قاجار، پهلوی و جمهوری اسلامی، به پادشاهان پهلوی بسیار معتقد است، اما به‌ویژه نسبت به هیئت حاکمه دوره پهلوی دوم نقدهای فراوانی دارد؛ هرچند این نقدها به اندازه انتقادهایش از حزب توده تند نیست. تا آنجا که صراحتاً اعدام نشدن آن ۵۳ نفری را که بعدها به چپ گرایش یافتند و حزب توده را تشکیل دادند، خطا می‌داند.

‎اما برگردیم به او به عنوان نویسنده. او دلیل نویسنده شدنش را دردها و داستان‌هایی می‌داند که از زنان شنیده بود؛ داستان‌نویس می‌شود تا از این راه زنان را وادارد حقوق خود را مطالبه کنند. در نقد وضعیت زنان، به‌ویژه در دهه شصت، علت را تا حد زیادی اسلام آوردن ایرانیان می‌داند و البته برخلاف بسیاری دیگر خود زنان را بسیار به دلیل از دست رفتن حقوقی چون لایحه خانواده و مانند آن شماتت می‌کند و مقصر می‌شمارد. کتاب داستانی «شکسته‌بالان» که در سال ۱۳۶۳ با نشر شرکت کتاب منتشر شد، از جهات غیرمنتظره است؛ برای نمونه، داستان نخست آن نقد و روایتی از سویه‌های دگرخوش‌خواهانه (کاکولد) مردی نسبت با همسرش ارائه می‌دهد.