صدا

عادتی بود که آرام‌آرام شدید شد. از صبح به جهان اطرافم گوش می‌دادم. اصرار داشتم هر لحظه چیزی در جهان دارد رخ می‌دهد و باید آن را شنید. بین کار هر چند دقیقه یک بار توقف می‌کردم و تداوم صداهای پیشین و انچه جدید افزوده شده بود را ضبط می‌کردم. موقع ناهار مدام گوش‌هایم می‌جنبید جوری که یادم نمی‌ماند چه را با چه سرعتی خورده‌ام‌. هر چه می‌خواندم لابه‌لای صداهای جهان در ذهنم فرو می‌رفت. برای حافظه‌ی شنیداریم تقویمی درست کرده بودم: ساعت و‌ مکان انچه به گوش می‌امد را می‌نوشتم. وسایل متعددی برای شنیدن دقیق خریده بودم و عادت‌های مخصوصی کسب کرده بودم. هر شب گوش‌هایم را شست‌وشو می‌دادم. چندین وسیله کمک‌شنوایی با توان متفاوت داشتم که به کرات و گاه حتی از خواب پریده، نیمه شب روی گوش نصب می‌کردم. صداهای اطراف را با دقت از صداهای درون تفکیک می‌کردم یا به تاثیر متقابل و شدید صدای بیرون بر درون و درون بر‌ بیرون فکر می‌‌کردم. مدتی هم معتقد بودم صدا جایی جدا از درون و بیرون است. جایی که روح که پر می‌کشد زنجیرهایش به صدا در می‌آیند.
بعد به جست‌و‌جوی هم‌زمان صوت در دنیای واقعی و‌ مجازی علاقه‌مند شدم و هم‌زمان شنیدن را در هر دو دنیا پی گرفتم. برای تعیین ساعت و‌ مکان صداهای دنیای مجازی یک تقویم مجزا ابداع کردم که هر لحظه سرور مورد استفاده، چندمین بار حضور من در یک صفحه، و چندمین رفرش کردن صفحه را ثبت می‌کرد. سرعت ثبت اطلاعاتم مدت‌ها بود که از سرعت مرورشان بیشتر شده بود. در تیوری هم حال باید به نسبت چهار صدای واقعی، مجازی، بیرونی و درونی می‌پر‌داختم. به ناممکن بودن جواب مدت‌ها گوش سپردم تا اینکه بالاخره صدا راز خود را در گوش‌هایم گفت.
ادامه این داستان را در صفحه کاغذ جست‌وجو نکنید. در صدایی ست که همین لحظه می‌شنوید. البته به دلیل برخی محدودیت‌ها و ازمایشی بودن انچه ساخته‌ام احتمال‌دارد کمی زودتر یا دیرتر به گوش شما برسد. فقط باید گوشتان را آزاد بگذارید ادامه این داستان را به هر صدایی که در آمده باشد بشناسد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *