رای‌ریزی

قرار بود در فستیوال شهری به لاماها و گوسفندها که غذا دادیم‌ برویم در انتخابات حساس ملی رای دهیم. لاما اما ظاهرا سیر بود یا میل غذای ما را نداشت. بالاخره چند دور که زد ناچار کف دست ما را لیس زد. پول غذا را حساب کردیم. حالا باید تا محل رای‌دهی بر سرنوشت آینده مملکت تمرکز‌ می‌کردیم. رای‌ریزگاه خلوت‌تر بود. به همراهم یادآوری کردم کاش کمی پول خرج غذای گوسفندها هم کرده بودیم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *