درباره ترجمه (از خلال مکالمه‌ی بین تام ریکز و کریم امامی در سال ۱۹۷۴)

در مصاحبه اخیرم با تام ریکز یکی از جالب‌ترین حکایت‌هایی که این پیشگام ترجمه ادبیات مدرن فارسی برایم تعریف کرد ماجرای ترجمه عنوان یادداشت جلال آل احمد درباره نیما یوشیج است: «پیرمرد چشم ما بود». تام اشاره می‌کند که در سال ‍۱۹۷۴ او و کریم امامی در انتشارات فرانکلین درباره ترجمه عنوان این یادداشت بحث می‌کرده‌اند. کریم امامی تاکید داشته که چرا این عنوان به The old man was the apple of our eyes ترجمه نشده است، در حالیکه تام اصرار داشته که تبدیل کردن این جمله به ترکیب آشنای apple of the eye باعث سطحی شدن آن می‌شود، گویی چیز مهمی نیست. و اتفاقا وفاداری به اهمیت سیاسی نیما برای ادبیات معاصر فارسی در ترجمه تحت الفظی میسر می‌شده است: The old man was our eyes. آن‌طور که تام توضیح می‌دهد: «چشم یک استعاره نبود، یک واقعیت بود. ربطی به apples نداشت. پیرمرد در واقع داشت راه را نشان می‌داد».
بسیار می‌شنویم که ترجمه نباید تحت الفظی باشد. منتها شخصا برخلاف این گزاره که به یک لق لقه‌ی تکراری در صحبت از ترجمه تبدیل شده، از این حکایت کوتاه از مکالمه امامی و ریکز نتیجه‌ای دیگر می‌گیرم: استعاری و آشنا کردن یک گزاره در زبان مقصد می‌تواند به راحتی منجر به غیرسیاسی یا غیرتاریخی کردن آن پدیده به نسبت زبان مبدا گردد.

Screen Shot 2017-08-08 at 9.39.31 AM

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *