سی و پنج هزار تبلیغ

املاکی فکر کرد: «من اگر پولی که برای راضی کردن یک مشتری مال باخته مدیونم صرف تبلیغ خودم بکنم می‌توانم سی و پنج هزار بار خودم را تبلیغ کنم. زندگی تا آن جایی سخت است که عددی برای محاسبه نیست». بعد رو به شریک خودش که تازه از دستشویی آمده و شلنگ در ماتحتش جامانده بود کرد و حکیمانه گفت: «اگر سه زن گرفته باشی که از دوتاش بیزار باشی خیلی ساده‌تر است تا یک زن داشته باشی که مقدار نامعلومی دوستش داری» شریکش گفت: «خوب»؟ املاکی اول ادامه داد: «پس صرف در این است که پول را بگذاریم برای تبلیغ»! شریکش تایید کنان شلنگش را تکان داد: «صد در صد حق باتوست. آدم تا می‌تواند بشاشد چرا باید آب بپاشد. مشتری عاقل زیر شاش هم خنک می‌شود».
بعد هر دو به غروب خورشید نگاه کردند و لذتشان از خودشان دوچندان شد.

IMG_2017-08-03 09:11:08

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *