تخمین بدهی

یک ساختار سیاسی عجیب در دنیا شکل گرفته بود. در ساختار جدید هر کس که بیشترین میزان شرم را نسبت به دولت احساس می‌کرد موفق‌تر می‌شد. از آن طرف هم دولت نسبت به همه ادعای پاکدستی می‌کرد و از همه اوضاعش بهتربود. مردم در آینه دولت جز یک توده‌ی سیاه گنده چیزی نمی‌دیدند و دولت هم در آینه‌ی مردم چیزی نمی‌دید جز یک کنایه.
در این وضعیت من مایل به دختری بودم که عطر موهایش را با هیچ چیزی در دنیا عوض نمی‌کردم. ماشین بی‌آلایش گرم زندگی‌ام. توی استخر نشسته بودم که او از راه رسید. بهم گفت برای پریدن توی آب باید اول لباسم را در بیاورم و منظورش را با لباس‌های خودش نشان داد. من نگاهی به آفتاب انداختم که مستقیم و داغ می‌تابید روی صورتم. بعد نگاهی به روی زمین انداختم و رد یک چیز نامعلوم را روی آن دنبال کردم. فکری ولم نمی‌کرد: «با عریان شدن جلوی این دختر چقدر بدهکار دولت خواهم شد»؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *