مهارت‌های اجتماعی

کنار اصرار بزرگسالان به کت و شلوار نشسته بودم
در حالتی از احساساتِ رنگ پریده و
شوخی‌های مدیر با پدرم
به من نمی‌چسبید
*
کنار صندوق پیشنهادات و انتقادات
پیرمردی نشسته بود با بافت‌های برعکسِ ماهیچه
او به خوردن ماستِ رقیق شده عادت داشت
و انتقاد شبیه یک کاسه بود
توی کیفِ ما
*
“اهل کاشانم” را می‌خواندیم و
با یک دست ردیف عقبی را از کاری که می‌کرد منع می‌کردیم
فهمیدیم “به نوبه‌ی خود” یکی از قواعد تاریخی ماست
برای همین گرچه راننده سرویس مشکلی با نشستن کنار دنده‌ی بلندِ لرزانش نداشت
ما داشتیم
*
شب، پدرم مجریِ اخبار را نشانم داد و گفت:
“کسی که زندگی می‌کند
تنها تبلیغات را تفسیر می‌کند”
من سری تکان دادم
و مهارت‌های اجتماعی مثل بیسکوییت مادر
زیر دندانم خرد می‌شد

یک دیدگاه 2 در “مهارت‌های اجتماعی

  1. سلام .فارغ از خیلی خوب بود های زیاد که حتمن در متن های جدا و شاید پیوسته از وقتی که مسئله ش مهدی گنجوی خواندن شده خواهم نوشت، دنبال داستانی که پیشتر در ناممکن منتشر شده بود از تو خیلی میگردم..پیدا نمی کنم !
    یک جا نوشته بودی (اگر درست یادم باشد)
    دست که آینده ی لمس است !
    اگر راه رسیدن و خواندنی هست خبرم کن.
    زیر این شعر کامنت کردم که مطمئنم دوباره می آیم به خواندنش !
    مثل خیلی پست های دیگر

    1. آقای شیخ حسنی عزیز. از پیامی که برایم نوشتید بسیار ممنونم و باعث خوشحالی من است. هفت قطعه از متنی که اشاره دارید، «غریبه‌هایی که در من زندگی می‌کنند» در سایت شهرگان قابل مطالعه است. تلاش می‌کنم سایر قطعات را هم دوباره با انتشار در سایت در دسترس قرار دهم.
      با مهر
      م. گ.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *