اگر از گستره روایت در سینمای ایران خسته شده اید

اگر از گستره روایت در سینمای ایران خسته شده اید و دنبال خیال های متعدد دیگر در ادبیات داستانی می گردید:
این روزها که دوباره صفحات فیس بوک پر شده است از سینمای ایران نمی توانم جلوی خودم را بگیرم تا از این همه اهمیت دادن به کالای فیلم و ننوشتن از ادبیات معاصر ایران سرخورده نشوم. امیدوارم بر کسی این فرض ناگوار فرود نیامده باشد که ادبیات چیزی مهیج تر، غریب‌تر و دسترس‌ناپذیر تر برای عرضه ندارد. در این جا اما می‌خواهم از گستره‌ی خیال در این ادبیات بنویسم که بسیار بیش از درام اجتماعی، سینمای معنوی و کمدی رمانتیک است.
اگر در جست و جوی ادبیات ماجراییِ نفس گیر می گردید می توانید”گهواره مردگان” مهدی بهرامی را بخوانید. اگر می خواهید خشونت را در روستا بخوانید می توانید “شکار کبک” رضا زنگی ابادی را بخوانید. اگر می خواهید به یاغی گری های یک عاشق در فرهنگ بلوچی خیره شوید می توانید”تاریک ماه” منصور علیمرادی را بخوانید. اگر در جست و جوی ادبیات فانتزی کودک هستید می توانید “سه سوت طلایی” احمد اکبر پور را بخوانید. اگر طبعتان به نوشته های سوررئال غریب می رود می توانید”جهان پوستی” امیر حکیمی را بخوانید. اگر به ادبیات غیر متعارف انتقادی از عصر جنگ گرایش دارید می توانید”دیوار” علیرضا غلامی را بخوانید. اگر هوس تاریخ، هزار و یک شب و خون کرده اید می توانید”من منچستر یونایتد را..” مهدی یزدانی خرم را بخوانید. اگر هوس زندگی زیرزمینی فرهنگ ایران کرده اید می توانید”نگران نباش” مهسا محب علی را بخوانید. اگر دلتان برای ادبیات کارگری تنگ شده است “بچه های قالیباف خانه” هوشنگ مرادی کرمانی را بخوانید. اگر از مساله قومیت و جنگ می خواهید بخوانید می توانید”نفس تنگی” فرهاد حیدری گوران را بخوانید. اگر می خواهید هراس کنید “بختک” را بخوانید. اگر می خواهید از قرون وسطی، خون و مفعولیت بخوانید “روزگار دوزخی آقای ایاز” رضا براهنی را بخوانید. اگر به داستان های به هم پیوسته اپیزودیک علاقه دارید می توانید “تاکسی نوشت ها”ی ناصر غیاثی را بخوانید اگر می‌خواهید از شوخی، خشونت و زنندگی جنسی در دبیرستان یاد بیاورید “مردی که گورش را…” حافظ خیاوی بخوانید. اگر به رئالیزم روستا، تنهایی و هراس هایش فکر می کنید می توانید”باغ اناری” محمد شریفی را بخوانید. اگر در جست و جوی ادبیات مهاجرت هستید می توانید”گسل” ساسان قهرمان را بخوانید، “ارکستر شبانه چوب ها”ی رضا قاسمی را بخوانید. اگر داستان کوتاه فرمالیستی می خواهید با در هم تنیدگی روایت و متن سر ریزتان کند “کتاب ویران” ابوتراب خسروی را بخوانید. به این لیست بلاشک می توان چیزهای زیاد دیگری افزود. (از حسین اتش پرور، فرشته مولوی، رضا دانشور، علی اکبر کرمانی‌نژاد، علی مراد فدایی نیا و و و ). من این ها را یک نفس نوشتم.
این همه از سینما نوشتند و خواندید و دیدید. اگر از گستره‌ سینمای ایران مایوس شده اید، حتی اگر هنوز مایوس نشده اید، در ادبیات داستانی بسیاری هستند که درنگ شما را بی پاداش نمی گذارند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *