حول و حوش ها

عموها مدتی به من می گفت: “حول و حوش ها!” می گفت: “مهدی ها حول و حوش ها!”می خواست بگوید گرفتار زمان هستم و هر کاری بخواهم بکنم باید به ساعتم نگاه کنم. خودش بیشتر به روز نگاه می کرد: ظهر و پسین و غروب. می گفت: “مهدی ها حول و حوش ها مگو!”
البته عموها چند تا آبسشن عجیب و غریب توی زندگی اش داشت. یکی از مهم ترینشان تلفن بود. مدت ها توی هال خانه اش شش هفت تا تلفن پیدا می شد. از انواع مختلف. با شماره گیر گردشی یا دکمه ای. با سیم بلند یا کوتاه. سیاه یا سفید و غیره. از همه هم کار می کشید. پیش خودم فکر می کردم تنها معنی اش این است که روزها بیدار می شود و به اقتضای حس و حالش یکی از این تلفن ها را به برق می زند! مبادا می گفتی عموها یکی از این تلفن ها را به من بده. چشم غره ای می رفت که نگو. مثل خیلی وقت ها که در مکالمات دو نفره انگار نفر سومی را قاضی کرده است می گفت: “مهدی ها عجب بکَن ها شده است!”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *