جهان سراسر صحنه نمایش است

ویلیم شکسپیر
مهدی گنجوی
——
جهان سراسر صحنه نمایش است،
و مردها و زن ها جملگی بازیگران،
ورود می کنند و خروج می کنند،
و هر مردی در طول عمرش نقش های بسیار بازی می کند،
بازی هایش هفت مرحله است. در آغاز، بچه
ناله می کند و قی می کند در بازوان پرستار.
بعد بچه مدرسه ای ترشرو، با کیف مدرسه ایش
و چهره تابان صبحش، می خزد مثل حلزون
بی اشتیاق به مدرسه. بعد عاشق،
آه کشان مثل کوره، با آوازی اندوهناک
که برای ابروی معشوقه اش ساخته است. بعد سرباز،
انباشته از سوگندهای غریب و ریش دار مثل یوزپلنگ،
حسود در افتخار، تند و تیز در میدان جنگ،
در جست و جوی آبرویی که چون حباب است
حتی در دهانه ی توپ. و بعد عدالت،
با شکمی برآمده با گوشتِ خروسِ اخته شده،
با چشم های تیز و ریش هایی با آرایش رسمی،
پر از ضرب المثل های حکیمانه و مثل های مدرن،
و این طور نقشش را بازی می کند. ششمین مرحله می چرخد
به لاغری و شلوارهای راحتی،
با عینکی بر بینی و کیسه ای در بغل،
جوراب های جوانی اش، که به خوبی نگه داشته، بسیار گشاد
برای ساق پایِ آب رفته اش، و صدای بزرگ مردانه اش،
دوباره به سوی صدای زیر کودکانه می رود، نی و سوت در صدایش. آخرین صحنه،
که این تاریخ عجیب پر حادثه را پایان می دهد،
دومین کودکی ست و نسیان کامل،
بدون دندان، بدون چشم، بدون مزه، بدون همه چیز.

Joseph Wright of Derby, 1790

Joseph_Wright_of_Derby._Romeo_and_Juliet._The_Tomb_Scene._exhibited_1790_and_1791

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *