چند تک گویی از یک زناشویی (قرن هفتم)

شمس تبریزی و کیمیا خاتون (دختر خوانده ی مولانا)
۱.
آن کیمیا بر من دختر آمد و به وقت آن، چندان شیوه و صنعت از کجا بودش؟ خداش بیامرزد! چندان ها خوشی به ما داد! روزان همه بدخویی بکردی و شب، چو در جامه خواب در آمدی، عجب بودی. گفتی: “ذکرم می باید”. خنده ام گرفتی.
صفحه: ۲۳۱
۲.
ده بارم کنار گیرد، تا من یک بار کنار گیرم یا نه، ده بار مجامعت طلبد، تا من یک بار التفات کنم یا نه. آخر، خران جدااند، آدمیان جدا. آن در روی افتادن در خرابات ها باشد، آن پیش خران باشد. آدمیان را با خران چه نسبت؟ آخر، فرقی بباید. تا او راضی نباشد و خوشدل نباشد، آن معامله هرگز مقدور نشود.
صفحه ۲۲۹.
۳.
آن زنک، آن قحبه، آن مستراح زنکان، می گوید که: “من خود را کور و کر کردم”. چه کور و کر کردی؟ چه می رود؟
بگردانید سخن را. اینک، مرا دشنام می دهد. گفت: “لنگت اگر بگیرم، برون می اندازم.”
ساعتی نشسته ام تا ببینم که لنگم چون می گیرد و برون می اندازد.
صفحه: ۲۷۵
۴.
این مرده ریگت را بگو تا جامه خواب مرا جدا اندازد. من خود نروم، الا تا بداند نارفتن من به قصد نیست.
او هیچ را نشاید، الا مجامعت را. زنان هستند که چیزهای دگر را شایند، الا مجامعت. عایشه مخصوص نبود به مجامعت.
صفحه: ۲۷۷
مقالات شمس، ویرایش جعفر مدرس صادقی
عکس: صحنه هایی از یک زناشویی، اینگمار برگمن500full

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *