داستانک تجربی 2

 

پنج نفر شاهد صحنه ی خود کشی من بودند. اولی در فاصله ی یک متری من و آخری در شعاع شش متری من. چهار تای آن ها سیگار می کشیدند و یکی شان داشت لب هایش را گاز می گرفت. سه نفر از آن ها شب ها کار می کردند و دو نفر روزها. دو تا در ط…ی هفته یی که گذشته بود هر شب مست کرده بودند و سه تایشان می خواستند آخر هفته بکنند. چهار تاشان متاهل بودن و یکی مجرد که از قرار ملاقات با نامزدش آمده بود یک سر به انتهای یک کوچه که از قضا من با بنزین ته آن ایستاده بودم. دو تاشان زن بودند و یکی مرد. دو تا را هم نمی شد تشخیص داد. شش نفر حر ف می زدند و دو تاشان لال بودند. نه تاشان سایه داشتند و هشت تاشان نه. بعد هر پنجاه نفرشان به سمت من دویدند.

بعد دو تاشان رفتند و سایه شان روی کولشان بود و یکی شان نشست. بعد تنها شاهد عزیز من درست روبرویم بود. بعد دیگر صحنه ی خودکشی من شاهدی نداشت.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *