داستانک 3

اووختا سر گذر می نشستیم. من و علو و پسر مم قاسم. تخمه می شکستیم تا دلت بخواد. پوستشو می نداختیم توی جو. تا دختری می یومد علو می گف هوی. ما همه می زدیم زیر خنده. دندونامون سیای سیا بود. پسر مم قاسم از دیوارِ بیخِ باغ چند تا گردویِ تازه اورده بود؛ با سنگ می زدیم، دستامون سیا می شد. ااوخ پوستشو می کندیم می خوردیم. پسرِ مم قاسم می گف: “چیزیم بود”. مَ می رفتم تو خونه. تو پستو ،‌خودمو خالی می کردم و می یومدم. علو هی می گف “کجو می ری؟” هچی نمی گفتم. سنم کم تر بود اونا میزدنم. اووخ یه دختر تازه می یومد. پسر مم قاسم سوت می زد. لباش همیشه تر بود. به بغض داش تو لباش. علو می گف هوی. دخترو نگا می کرد. علو دو تا که می شد می رف خودشو خالی می کرد. طول می داد. پسر من قاسم هشوخ خودشو خالی نمی کرد. دخترو چادرشو می کشید اَ رو زمین. می خواستم زمین باشم.
علو می گف هوی. دگه دخترو نگا نمی کرد. پسرِ مم قاسم زبونش کف کرده بود از بس سوت زده بود. دخترو نگا نمی کرد. چادرشو می کشید. همه ما جیغ میزدیم؛ دخترو نگا نمی کرد. اووخ غروب می شد. مم قاسم می یومد پسرش رو می زد؛ دستاشو می برد. خایه نمی کردیم بگیم هوی. علو می رف سر باغ. م می رفتم تو خونه. مادرو می گف: کجو بودی؟ می گفتم: هچ جا. اونم منو می زد. م قهر می کردم. اما زود بر می گشتم. آخه اگه نه پول نداشتم فردا تخمه بخریم به دخترو بگیم: هوی!

424539_269903519757220_292464073_n

یک دیدگاه 1 در “داستانک 3

  1. معمولا در خوانش آثاری که جنبه ای تمثیلی دارند وخرده روایت های اسطوره ای فراوانی را تصویر می کنند جست وجوی سرنخ ها وهیجان ناشی از کشف روایت مرجع مانع از مواجهه با وجود تاریخی اثر می شود . در برخورد با نقاشی کار در نهایت تبدیل میشود به وضعیت بشر در ابتدای ادراک اش از فردیت به مثابه صورتی از آزادی دید . انسان بی پناه وسرشار از دلهر ه های سر گشتگی میان دوگانه ((خیر وشر)) انسان پیش از شکل گیری مفاهیم ((کامیابی وشکست )). این می تواند برخوردی انتقادی وکنایه آمیز باشد . عضلات واستخوانها چنان در هم تنیده اند که نمی توان گفت استخوان است که از ورای پوست دیده می شود یا که ماهیچه ای در نهایت توان عضلانی .خود از فرط انقباض وفشار به هیئت استخوانی در آمده است . رنگ ها به مدد تشخیص نمی آیند .( مارکز در خاطره ای می گوید : شبی که مسخ کافکا را خوانده مبهوت ومتحیر از این که چه گونه کسی از آدمیان توانسته چنین شا هکاری بنویسد اوراق کتاب را روی آتش گرفته است تا ببیند کتاب می سوزد واز جنس کاغذ است واز جنس خواب نیست ) در نقاشی محصص بیش از هر چیز در گیر باز نمایی بدن است . بدن مردانه با تاکید بر آلت جنسی نرینه . در آثار محصص همجنس خواه – ابژ ه ی جنسی بر خلاف جریان تاریخی هنر مرد است ومردانگی – اما در زیبایی شناسی او مرد با ویژگی های مردانه تعریف نمی شود .کمر های باریک -شانه های پهن – سینه های عضلانی وبدن های تراشیده – ظریف وبی نقص :اما با پوسته ای از عریانی وبدویت .انسان ناقص ومثله شده ی امروزی انسانی که رسیدن به تکامل برایش غیر ممکن است . انسان امروزی کامل نیست ونمی شود انسانی ناقص شده ی فاجعه. مغزهایی کوچک -فقط با نشانه هایی از انسان بودن .عضلات منقبض حیوانی که در اثر او به چشم می خورد برای روایت این اضطراب بنیادین از الگوی کلاسیک ژانر ترس پیروی نکرده که اساس اش پنهان کاری ابژه ی هراس انگیز وبروز لحظه به لحظه ی نشانه ها واثرهای آن است . چرا که این اضطرابی است عریان که از پیدایی ونزدیکی بیش از حد به ابژه ی نقاش ناشی میشود که در خود فرد ودرون کالبد اوست . در این نقاشی که دفرمه شدن اندام را کاملا میبینیم وحس میکنیم .که همانند مینوتور دست پرورده ی مینوس شبیه می باشد که برای ایجاد رعب وترس در مردم کرت جهت حکمرانی برآنها به تصویر کشیده شده – در این نقاشی فرد اصلی به اختگی رسیده واز جمع جدا نگه داشته شده همچون ابژه مستهجن اضطراب مشخص وعریان نمود پیدا کرده – که با آگاهی بر همنجسگرابودن ودر تنهای بودن وتبعید نقاش برای ما نمودی ملموس تر پیدا می کند – این اضطراب در قالب اکثر فیگورهای محصص با تناسب واندام ریاضی وار وآلت های بی شکل باز نمایی شده که ناتمامی اندام ها به نوعی به ناتوانی وناممکن بودن ارضای کامل میل را نیز بیان می دارد . پاهای بی مچ وانگشت ومیانه پهلوانی باسینه ستبر – هیولایی را مجسم می کند . این آدم واره ها با پیچش به دور خود یا یکدیگر – در پی ایجاد توازنی مستقرند تا از ناپیداری برهند – تقارن آن ها در کشاکش حجم پیکره ها وتوازن شکلی آنها بیشتر نمایان می شوند تصاویر انسانهای بی چهره وعب انگیز که از مرز زمان ومکان گذاشته اند و انسانهای سوخته وگندیده ای که در انتظار آخر الزمان نشسته اند وسعی در ایفاء به عهدی عمیق وهمیشگی دارند . درود بر شنودگان نیک .محمدرضا بابایی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *