بایگانی ماهیانه: سپتامبر 2013

دوربین مدار بسته

“آی وی وی” ،هنرمندِ چینی که مشاور هنری ورزشگاه افتتاحیه المپیک بود، سال 2011 به مدت 81 روز دستگیر شد و از آن به بعد پاسپورتش را توقیف کرده اند. او هر روز تحت نظارت دوربین های مداربسته در استودیوش در چین کار می کند. بخشی از تولیدات هنری این چند سالش درباره ی سوژه ی تحتِ نظارت بوده است. من بینشان این یکی را خیلی دوست دارم: مجسمه ای از دوربین مدار بسته با سنگ مرمر

734071_10200815499285929_906178303_n

ایوان مخوف و جنون

 

ایوانِ مخوف در سال 1581 عروسِ حامله اش را به دلیل پوشیدن لباس “نامتاسب” می زند، ضربه ای که منجر به افتادن بچه می شود. در پی آن پسر ایوان با پدر بگو مگوی تندی می کند و ایوان با ابزاری تیز در لحظه ای از خشم ناگهانی ضربه ای به سر پسرش وارد می کند. این نقاشیِ معروفِ ایلیا یفیمویچ رپین(1851) چند ثانیه پس از این عمل را ترسیم کرده است و در این ترسیمِ جنون و مرگ انصافا که غوغا به پا کرده است. قالی با پاهای یک مرده تا خورده. معصومیتِ مسیح وارِ مرده درست کنارِ بهتِ مجنونِ قاتل. فهمیدن این که دیگر نمی توان جنون خود را نادیده گرفت.

repin2

خرید تازه

خرید تازه

در جایی

که بگیر و ببند زیاد دارد و

در آن افراد

دست به پیشانی هم زده

عرق جبین می دزدند

مردی ته کوچه نا آشنا می زند

گربه ی کتک خورده ای از زیر یک پراید به سمتم می آید

انگار خونی از خاطره ای قدیمی  فواره می زند

مترسکی بی دست در ته ذهن و

کلاغی بی منقار بر دیوار

چون بوزینه یی هستم که خط و نشان بر پیشانی دارد و

در آینه دنبال یارِ بی خط و نشان می گردد

با پرورش دهنده ای که

شلاق در دست دارد و

انبساط خاطری بر چهره

فرم ارزشیابی با جاهای خالی

در جوب خیابان

ته سیگارِی بغل در انباری

و دوست مرده ای با کفی در دهان

کنار بخاری

ساقی وحشت زده  از تاکسی پیاده می شود

تا انتظاری عاشقانه

در کوچه ای مرطوب به ثمر رسد

انگار در من زخمی مرطوب

از گچ یک خانه بالا می رود

تهران

امشب به تو خواهم خندید

پیکارِ وحشت

 

این نقاشیِ دیواری “پیروزیِ مرگ” (1446) توسط نقاشی نامعلوم در بارگاهی در پالرمو (جنوب ایتالیا) کشیده شده است. مرگ سوار بر اسبی غریب وارد مجلس این قاب شده. در پایینِ قاب، اجسادِ امپراطور ها، پاپ ها، راهبه ها و کشیش ها، شاعرها، شوالیه ها و دوش…یزه ها. در سمت چپ فقرایی زنده که نشسته اند و به مرگ التماس می کنند. مرگ اما بی اعتناست. چهره ای از لا به لای فقرا دارد به رو به رو نگاه می کند؛ حدس می زنند پرتره ای از خود نقاشِ نامعلوم. در سمتِ راست بی خبرانِ از مرگ نشسته اند، با شاهین بر بازو و تسمه یِ سگ های شکاری در دست. “بروگل” هم نقاشی ای به همین نام دارد. در نقاشی او مرگ جغرافیای پهناور دارد و زندگی به گوشه ای از آن خزیده است. در آن نقاشی، مرگ چهره های بی پایان دارد. مرگ در این نقاش اما چهره ای واحد دارد: سوارکاری در وسط تصویر. گرچه علتِ مرگ همگان شبیه هم است (تیری که از کمان مرگِ چیره دست پرتاب می شود) اما چهره ی هر کس که دارد می میرد با چهره ی کس دیگری که دارد می میرد متفاوت است.

1

قانون و عریانی

“فرین” زنی بود معروف و هم نشینِ مردان در یونان باستان. شهره به زیبایی. برخی می گفتند او برای شنا کردن عریان به دریا می رود. از زیبایی اش مجسمه ساخته اند و نقاشانی او را کشیده اند؛ در حالِ عریان شدنِ پیش از شنا. معروف ترین حادثه ی زندگی او ا…ما دادگاه او بود. او در دادگاهی به جرم ارتکابِ یک جرم عمومی محاکمه شد. وکیل او تلاش زیادی برای تبرئه کردن او کرد اما به نتیجه ای نرسید. وکیلش، وقتی که دید فرین دارد محکوم می شود، به عنوان آخرین دست آویز لباس او را جلوی قضات در آورد؛ شاید دیدن زیباییش بتواند دل قضات را به رحم آورد. “عریان شدن برای جلبِ ترحم” شاید چیزی ست که امروزه بسیار غریب به نظر می رسد؛ تمهیدی که به نتیجه می رسد و قضات او را می بخشند. صحنه ی عریانی “فرین” در دادگاه سوژه ی نقاشی های متعدد بود. یکی از معروف ترینشان این نقاشیِ ژان لئون جروم (1861) است. جوزه فراپا (1904) هم این صحنه را ترسیم کرده.  در نقاشی او انگار عریان شدن یکی از مراحل دادرسی ست. انگار قضات دارند با چشم های هوسرانشان یکی از ادله ی دعوی را نگاه می کنند. کنجکاو، بدبین و مشعوف. در نقاشیِ جروم اما عریانی غافلگیر کننده و شرم برانگیزاننده است. در نقاشیِ “فراپا” بدن جزوی از پروسه ی قضاوت است اما در این نقاشی بدن جای قانون را در دادگاه تنگ می کند.

Jean-LeonGerome_PhryneBeforeTheAreo

Jose_Frappa_-_Phryne

کوری عصا کش کوری

انجیل : آیا کوری می تواند عصا کشِ کور دیگری شود؟ آیا هر دو در گودال نمی افتند؟ در این نقاشی (1568)  پیتر بروگل این عبارت ِانجیل را به صورت تحت اللفظی ترسیم کرده است. در پشتِ سرِ آدم هایی که می روند تا در گودال فرو بیفتند کلیسایی مقتدر و مستحکم دیده می شود، یعنی کورها با پیروی از یکدیگر به گودالی دور از آن “حقیقت” خواهند افتاد. چشم پزشکانی ادعا کرده اند که 5 نوع بیماری چشم در این نقاشی قابل تشخیص است.

این نقاشی در عین حال مطالعه یی ست درباره ی مراحل مختلفِ افتادن، مراحلی که بدن انسان به مخاطره ای که انتظارش را نمی کشد پاسخ می دهد. سال ها بعد جان سینگر سارجنت در نقاشی خود Gassed  (1919) با الهام از این نقاشی رشته ای از سربازان زخمی را پس از یک حمله ی شیمیایی نشان داد، سربازانی که با چشم هایی که نمی بیند دست هایشان را روی شانه ی یکدیگر گذاشته اند و بر فراز اجساد همرزمانشان راه می روند. خبری از شایعه ی”حقیقت” در آن نقاشی اما نیست.

bruegel_parable_blind_1568

 

5567501

گلادیاتور

گلادیاتور:

بگذارید از مرگ رفیقم برایتان بگویم

او برای زن ها گلادیاتور بود و

برای مردها کامیون

وقتی می خندید

حداقل حواس دو نفر پرت می شد و

اگر می گفتی:

جناب مهندس…

جوابت را نمی داد

اجراهایش را در زیرزمین خودش

با رکابی می کرد

یا با شورت

گوشه ی خانه اش

یا اصلا گیتار را می گذاشت گوشه ای  و می گفت:

حسش نیست

45 نوع ریش و سبیل را امتحان کرد و

30 نوع مدل مو را امتحان کرد و

مواد و زن و فحش و دعوا را

امتحان کرد و

مماشات با دختر باکره را امتحان کرد و

خنده در خانه ی کم خنده ی پدری و

شراب دست ساز مست نکن درست کرد و

با اصرار به دست جوان تا به حال مست نکرده داد و

چنان غوغایی به پا کرد

که هیچ کس آن شب نمی توانست روی یک خط صاف راه برود

دختر اسب سوار زیبا کنار شرک  پیر

نقل قول از آدم هایی که اسمشان را از خودش در آورده بود

رانندگی با موسیقی ترنس کنار وانت سایپای خمار

آخ می خواهم از مرگ رفیقم بنویسم

جا به جایی با ملافه در خیابان سوت و کور و

زنِ دمِ درِ خانه منتظر

بوسیدن در ملا عام

با کل کل و شاخ و شانه

برای پلیس آژیر دار بی کار

کلاه گیس زنانه بر سر گذاشتن و

فرار از دست مرد منحرف سر چهار راه

آخ که می خواهم از مرگ رفیقم بنویسم

سیگار مگنای مرد افکن و

نایلن پر عرق محله ی بدنام

خواب عقب مانده و گریه ی عقب مانده

کفش مخ دختر زن

روی شلوار دو در کرده

آخ که می خواهم از مرگ رفیقم بنویسم

تل بازی با زندانی پیش از این و

دستی کشیدن در جاده ی خاکی

شوخی با دختر در حال گریه ی اهل کتک کاری

و فشردن زانوی متزلزل من

وقتی خبر ازدواج عشقی قدیمی

ذهن مرا به صفر کشیده است

آخ که می خواهم از مرگ رفیقم بنویسم

فروردین 1390